برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
98 1643 100 1
شبکه مترجمین ایران

بالغ

/bAleq/

مترادف بالغ: بزرگ سال، جوان، رشید، مکلف، کبیر ، رسا، رسیده

متضاد بالغ: نابالغ

برابر پارسی: برنا، پخته، رسیده

معنی بالغ در لغت نامه دهخدا

بالغ. [ ل ِ ] (ع ص ) رسا. کافی. بسنده. وافی. مشبع. رسنده : «و ما هو ببالغه ». (قرآن 13/14) و نیست او رسنده به آن. «لم تکونوا بالغیه الا بشق الانفس ». (قرآن 7/16). نباشید رسنده ٔ آن مگر به تعب نفس ها. «یا ایها الذین آمنوا لاتقتلوا الصیدو انتم حرم و من قتله منکم متعمدا فجزاء مثل ماقتل من النعم یحکم به ذوا عدل منکم هدیاً بالغ الکعبة اوکفارة طعام مساکین...». (قرآن 95/5)؛ ای کسانی که گرویدید، مکشید صید را آنگاه که محرم باشید، و کسی که کشت آنرا از شما از روی عمد، پس جزائی است مثل آنچه را کشت از شتر و گاو و گوسفند، که حکم کنند بدان دوصاحب عدالت از شما قربانی رسنده کعبه یا کفاره است طعام مسکینان. || اندازه. (فرهنگ نظام ).
- بالغاً مابلغ ؛ به هر قیمتی که تمام شود. بهرجا که رسد : و علی هذا المثال حکم سائر الاعدادمن العشرات و المئات والآلاف و مازاد بالغاً مابلغ. (از رسائل اخوان الصفا). دیه بنده بهایش بود بالغاً مابلغ، و مذهب ابوحنیفه... (تفسیر ابوالفتوح ج 1 ص 274).
- بالغ بر... ؛ رسنده و اندازه. (فرهنگ نظام ):در حمله ٔ فلان بالغ بر دوهزار لشکر بود. (فرهنگ نظام ). بالغ بر فلان مبلغ؛ به اندازه ٔ فلان مبلغ.
- بالغ دولت ؛ آنکه دولت و بخت کامل و مساعد دارد. بدولت برآمده :
فریدون بود طفلی گاوپرورد
تو بالغدولتی هم شیر و هم مرد.
نظامی.
- بالغکلام ؛ آنکه در سخن کامل باشد. صاحب آنندراج شاهد ذیل را از نورالدین ظهوری آورده است :
بالغکلامان مدرسه ٔ سخن
طفلان مکتب زبان دانیش.
- بالغنظر؛ دارای نظر کامل. آنکه به امعان نظر بنگرد. (آنندراج ). مرد کامل. (انجمن آرای ناصری ) :
ای چارده ساله قرةالعین
بالغنظر علوم کونین.
نظامی.
نیست صائب را خبر زافسانه ٔ عشق مجاز
دیده ٔ بالغنظر بر ابجد طفلانه نیست.
صائب.
با او همه کس زاده ٔ خود نیز نسنجد
میزان چو تمیز آمده بالغنظران را.
واله هروی (از آنندراج ).
و آن بالغنظران را دلیل قوی به ذات حکیم علی الاطلاق است. (ریحانة الافکار).
- یمین بالغ ؛ یمین مؤکد. سوگند مؤکد. (منتهی الارب ) (نا ...

معنی بالغ به فارسی

بالغ
رسنده، رسیده، رسا
( اسم ) شاخ گاو یا کرگدن یا چوب میان تهی که در آن شراب خورند پیمان. شراب.
بترکی سمک است
[pubescent] [روان شناسی] ویژگی فردی که در ابتدای مرحلۀ بلوغ به سر می برد
خود را شناختن بجای مردان رسیدن
پایتخت وشهر عمده ترکان اویغور در شمال شرقی ترکستان شرقی . امروزه آنرا [ ارومچی ] گویند و در جنوب صحرای دزونگاری و دامنه های شرقی جبال تیانشان واقع است .
نام قدیمی شهر پکن است .
[cock] [علوم و فنّاوری غذا] پرندۀ نر بالغ اهلی اخته نشدۀ متعلق به سردۀ ماکیان (Galus) و راستۀ ماکیان سانان
[hen meat] [علوم و فنّاوری غذا] گوشت مرغی که بیش از هجده ماه سن داشته باشد
[hen] [علوم و فنّاوری غذا] پرندۀ مادۀ بالغ اهلی متعلق به سردۀ ماکیان (Galus) و راستۀ ماکیان سانان که بیش از هجده ماه سن داشته باشد
پسری نو بالغ : ریدک خواب دیده ٠ دختر نو بالغ : عالق ٠ پسر یا دختری که تازه به حد بلوغ رسیده است ٠

معنی بالغ در فرهنگ معین

بالغ
(لَ) (اِ.): نک پالغ .
(لِ) [ ع . ] (ق .) افزون ، بیش .
( ~.) [ ع . ] (اِفا.) ۱ - به حد بلوغ رسیده . ۲ - رسا.

معنی بالغ در فرهنگ فارسی عمید

بالغ
۱. کسی که به حد بلوغ رسیده.
۲. [قدیمی] رسنده، رسا، رسیده.
پیالۀ شراب از جنس شاخ گاو، کرگدن، یا استخوان فیل: با چنگ سغدیانه و با بالغ و کتاب / آمد به خان چاکر خود خواجه با صواب (عماره: شاعران بی دیوان: ۳۵۲).

بالغ در دانشنامه اسلامی

بالغ
کسی که به سن بلوغ رسیده باشد بالغ است و علامات آن احتلام و انزال است در مرد و احتلام و حیض و حمل است در زن و بدون این علامات مرد در سن ۱۵ سالگی و زن در ۹ سال بالغ است،
بالغ از نظر صوفیان کسی است که او را چهار صفت باشد اقوال، افعال، معارف و اخلاق حمیده

منبع
سیدجعفرسجادی،فرهنگ معارف اسلامی،ج۱،ص۳۷۹ رده های این صفحه : تکلیف | فقه































ورود به سامانه / ایجاد حساب کاربری


العربیة











آخرین مطالب اضافه شده
...
بالغ
معنی بَالِغَ: رسيده
معنی غُلَامٌ: جوان - نوجوان -جواني که شاربش (سبيلش) تازه روئيده باشد (هم جوان نابالغ را شامل ميشود و هم بالغ )
معنی غُلَامَيْنِ: دونوجوان - دو جوان (غلام يعني جواني که شاربش (سبيلش) تازه روئيده باشد وهم جوان نابالغ را شامل ميشود و هم بالغ )
معنی مَحِيضِ: عادت ماهيانه زنان - حيض- قائدگي (چرخهٔ قاعدگی یا سیکل قاعدگی در واقع تغییرات فیزیولوژیکی است که در زنان بارور جهت تولیدمثل جنسی رخ می‌دهد و هر ماه یک تخمک بالغ شده و آمادهٔ تشکیل جنین می‌شود. در این مدت به تدریج بافت رحم نیز آمادهٔ نگهداری جنین می‌شو...
ریشه کلمه:
بلغ‌ (۷۷ بار)
این صفحه مدخلی از دائرة المعارف قرآن کریم است
بالغ: تحقق بخش مراد خویش، از اسما و صفات الهی
بالغ اسم فاعل از مصدر بلوغ به معنای وصول و رسیدن است. برخی حقیقت معنای بلوغ را رسیدن به حدّ اعلا و مرتبه نهایی مقصد دانسته و بدین ترتیب میان آن و «وصول» فرق گذاشته اند.
«بالغ» از اسمای الهی و در قرآن کریم تنها یک بار به کار رف ...

بالغ در جدول کلمات

بالغ
رسا
رمان خون آشامی برای افراد بالغ (+18)که توسط استفنی میر نوشته شده است این کتاب بصورت رسمی با جلد سخت در سال 2005 منتشر شد
سپیده دم

معنی بالغ به انگلیسی

full (صفت)
مطلق ، کامل ، انباشته ، بالغ ، تمام ، مفصل ، پر ، لبریز ، رسیده ، سیر ، مملو ، اکنده
adolescent (صفت)
جوان ، بالغ ، رشید
adult (صفت)
بالغ ، بزرگ ، کبیر ، به حد رشد رسیده ، با وقار
mature (صفت)
کامل ، بالغ ، سررسیده شده
ripe (صفت)
بالغ ، پخته ، رسیده ، پر اب ، جا افتاده ، چیدنی
major (صفت)
بالغ ، بزرگ ، کبیر ، بیشتر ، عمده ، ارشد ، بزرگتر ، اعظم ، اکبر ، مهاد ، بیشین
full-fledged (صفت)
کامل ، بالغ ، رسیده ، تکامل یافته
marriageable (صفت)
بالغ ، درخور عروسی ، تنه شوهر

معنی کلمه بالغ به عربی

بالغ
بالغ , بالغ (فعل ماض) , صالحة للزواج , مراهق , ناضج
کمية , معدل
جبل
غير ناضج

بالغ را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

شهرزاد
رسا
سمیر
grown
سجاد
بالغ رسیده جوان رسید بزرگ

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

پارچه گرامی

عبارات و کلمات کلیدی مرتبط

• بلوغ در دختر   • رشد سينه در بلوغ   • عکس بلوغ دختر   • بلوغ پسران چگونه است؟   • بلوغ زودرس در پسران   • بلوغ پسران با عکس   • علائم بلوغ زودرس در دختر   • معنی بالغ   • مفهوم بالغ   • تعریف بالغ   • معرفی بالغ   • بالغ چیست   • بالغ یعنی چی   • بالغ یعنی چه  

توضیحات دیگر

معنی بالغ

کلمه : بالغ
اشتباه تایپی : fhgy
آوا : bAleq
نقش : صفت
عکس بالغ : در گوگل

آیا معنی بالغ مناسب بود ؟           ( امتیاز : 98% )