برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
98 1572 100 1
شبکه مترجمین ایران

بازار

/bAzAr/

مترادف بازار: بازارچه، بازارگاه، بازارگه، تیمچه، راسته، رسته، سوق ، معامله، خریدوفروش، سروکار

متضاد بازار: میدان

معنی بازار در لغت نامه دهخدا

بازار. (اِ) در پهلوی واچار (در هوجستان واچار = سوق الاهواز. رجوع شود به خوزستان ) در پارسی باستان آباکاری مرکب از: آبا در سانسکریت سبها . بمعنی محل اجتماع و جزو دوم مصدر کاری ، بمعنی چریدن (دارمستتر، تتبعات ایرانی ج 2 ص 129، 131). گیلکی واچار . (نیز: بازار . م ) فریزندی ویرنی بازار . نطنزی واچار (1 ص 290). سمنانی وازهار . سنگسری وزر . سرخه ای ، لاسگردی و شهمیرزادی بازار . (2 ص 188).استی بزر . (استی 114)؛ محل خرید و فروش کالا و خوراک و پوشاک. لغت فرانسه ٔ بازار از پرتقالی گرفته شده و پرتقالیان نیز از ایرانیان گرفته اند. (نداب 3: 3-4 فرامرزی ) و رک : دایرة المعارف فرانسه. (از حاشیه ٔ برهان قاطع چ معین ج 1 ص 218) . اعراب در آن تصرف کرده الف را به «یا» بدل کرده بیزار گفته و بیازره بر آن جمع بسته اند. (انجمن آرا) (آنندراج ). و رجوع به شعوری ج 1 ورق 161 شود. دورسته از دکان های بسیار در برابر یکدیگر که غالباً سقفی آن دو رسته را بیکدیگر می پیوندد. میدان داد و ستد.کوی سوداگران. مغازه. دکان. دکه.: بازار صحافها. بازار بزازها. بازار کفاشها. بازار خیاطها. بازار سراجها و غیره. بازار عطرفروشان ؛ لَطِمَه. (منتهی الارب ).ج ، لطایم. سوق. (دهار) (ترجمان القرآن ). ج ، اسواق. قَسیمة. (منتهی الارب ). تیم. رجوع به دزی ج 1 ص 48 شود.
در قاموس کتاب مقدس آمده : (انجیل لوقا 7: 32) بازار: معروف است و در آنجا هر گونه متاع بفروش میرودو گاهی کوچه های درازی ترتیب داده در طرفینش دکانها میساختند چنانکه حال نیز معمول است و گاهی این لفظ دلالت بر محل وسیعی مینماید که در میان شهر قرار داده خریدار و فروشنده در آنجا جمع میشدند و متاعهای خود را بفروش میرساندند و بتدریج احکام و مباحثات و مسائل مشکله ٔ فلسفیه و سیاسیه را در آنجا گفتگو مینمودند. (کتاب اعمال رسولان 16:19 و 17:17). و اهالی دهات وقضات و صاحب منصبان در آنجا فراهم میشدند لذا فرمایش مسیح در انجیل مرقس 12:38 میفرماید که ایشان سلام رادر بازارها دوست میدارند صحیح میباشد و اطفال و اشخاص بیکاره نیز در آنجا جمع می شدند و چون خداوند ما مسیح خواست که فریسیان را توبیخ و سرزنش نماید چون که اعمال عجیبه در میان ایشان بجا آورده و با وجود آن او را تر ...

معنی بازار به فارسی

بازار
( اسم ) ۱ - محل خرید و فروش کالا و خوراک. ۲ - کوچ. سر پوشیده که از دو سوی دارای دکانها باشد بازارگاه . یا باز خاک . ۱ - قالب آدمی . ۲ - عظمت بشریت. ۳ - رونق امور دنیوی . یا باز مکاره .
دهی از شیراز
[electronic hub] [رایانه و فنّاوری اطلاعات] بازاری مجازی برای دادوستد برخط متـ . ای ـ بازار e-hub, e-marketplace, e-market
بازاری به بخارا
مرغوب برای مشتری
بازار پر رونق
با رونق ساختن بازار
بدست آوردن بازار
بازاری ببخارا
کنایه از فائده خاطر خواه زدن
جنسی که آنرا مکرر به بازار برد
دهی از کلاردشت
[ گویش مازنی ] /baazaar sar/ روستایی از توابع کلار دشت چالوس
بازاری به بلخ
از رونق انداختن
دهی از فومن
بازاری ببلخ
...

معنی بازار در فرهنگ معین

بازار
[ په . ] ( اِ.) ۱ - محل خرید و فروش کالا. ۲ - نیرنگ ، فریب . ۳ - پیشامد، ماجرا. ۴ - بهانه ، بیهودگی . ۵ - مجازاً ارزش و اعتبار. ، ~ شام کنایه از: شلوغی و ازدحام .
(تَ)(مص ل .) طالب بودن ، رابطه داشتن .
(شِ کَ تَ) (مص ل .) از رونق و رواج انداختن .

معنی بازار در فرهنگ فارسی عمید

بازار
۱. جای دادوستد و خریدوفروش کالا، محل اجتماع و دادوستد فروشندگان و خریداران.
۲. کوچۀ سرپوشیده که دارای چندین مغازه یا فروشگاه باشد.
* بازار مشترک: (اقتصاد) جامعۀ اقتصادی به وجودآمده به وسیلۀ چند کشور به منظور تقلیل تعرفۀ گمرکی، اتخاذ سیاست مشترک در امور حمل ونقل، و تقویت مؤسسات اقتصادی.
* بازار مکاره: بازاری که سالی یک بار برای مدت چند روز در محلی تشکیل می شود و از شهرهای مختلف یا از کشورهای دیگر اجناسی برای نمایش یا خریدوفروش به آنجا می آورند.
بازار راست و دراز که در دو طرف آن دکان باشد.

بازار در دانشنامه اسلامی

بازار
بازار یا همان سوق مکان داد و ستد کالا است. از آن در بابهای طهارت، صلات و تجارت سخن رفته است.
بازار به اعتبار بازرگانانی که در آن به تجارت اشتغال دارند به دو بخش تقسیم می شود:الف: بازار مسلمانانب: بازار غیر مسلمان.
← بازار مسلمانان
مستحب است بازاری هنگام ورود به بازار دعاهای وارد شده در این زمینه را بخواند.
مکروهات در بازار
داخل شدن به بازار پیش از همه و خارج شدن از آن پس از همه و نیز گشتن در بازارها مکروه است.
نماز در بازار
...
واژه بازار ممکن است در معانی ذیل به کار رفته باشد: • بازار (فقه)، بازار یا همان سوق مکان داد و ستد کالا• بازار (صدر اسلام)، بازارهای صدر اسلام و بیان ویژگی های بازار اسلامی
...
بازار مکان و یا موقعیتی است که در آن، خریداران و فروشندگان، کالاها و خدمات و منابع را خرید و فروش می کنند. برای هر کالا، خدمت یا منبعی که در اقتصاد خرید و فروش می شود، بازاری وجود دارد.در دوران جاهلیت بازارها به صورت فصلی و موسمی تشکیل می شد. برخی از این بازارها در دوران صدر اسلام نیز باقی بودند. در این دوران بازارها عمدتا در کنار مسجد و دارالاماره ساخته می شد و امنیت آن بر عهده دولت بود. از جمله وظایف متولیان بازار می توان به جلوگیری از احتکار، کم فروشی و فروش کالاهای حرام، جلوگیری از تجاوز به حریم بازار، نظارت بر کیفیت کالاها و موارد دیگر اشاره کرد.در اسلام برای بازار مطلوب اصول و اخلاقی وجود دارد که خریداران و فروشندگان باید به این اخلاق و اصول پایبند باشند. داشتن اطلاعات کافی، ثبات عرضه کالا، هزینه کم عقد قرارداد، امنیت بازار و ... از جمله مقولاتی است که کارکرد یک بازار با آن سنجیده می شود.
بازار مکان و یا موقعیتی است که در آن، خریداران و فروشندگان، کالاها و خدمات و منابع را خرید و فروش می کنند. برای هر کالا، خدمت یا منبعی که در اقتصاد خرید و فروش می شود، بازاری وجود دارد.
سالواتوره، دومی ...


بازار در دانشنامه ویکی پدیا

بازار
بازار (از پهلوی:    ch    بهاچار، به معنی: جایِ بها/قیمت) در شهرهای زیادی از خاورمیانه، آسیا، آفریقا و بخشیهایی از اروپا، به مرکز اصلی بازرگانی شهر یا روستا گفته می شود. واژه بازار تقریباً در هر زبانی که این نوع بازار در آن رایج باشد کاربرد دارد.
بازار در محور میان دو دروازة شهر، مانند الجزیره، قاهره، قیروان، مکناس، و رباط؛
بازار در محور میان یک دروازه و مسجد جامع شهر یا قصر حاکم، مانند فاس قدیم، مدینه، تازه در مراکش، تهران، و تونس؛
بازار در راه میان دو مسجد بزرگ و ارگ مانند اصفهان، استانبول، و مکه؛
بازار میان مسجد جامع و ارگ یا میان ارگ و یکی دیگر از استحکامات شهری، یا میان یک بندر و مرکز شهر، مانند حلب، بغداد، دمشق، کویت، مهدیه، و تطوان
واژه بازار از پارسی میانه وازار(wāzār)، از پارسی باستانی واچار(vāčar) سرچشمه می گیرد.
جایگاه بازار در شهر اسلامی:در بررسی جایگاه بازارهای شهرهای اسلامی خاورمیانه و شمال آفریقا از لحاظ جغرافیایی و طبیعت پیرامونشان چهار وضع متفاوت تشخیص داده می شود:
در بنای بازارهای اسلامی با معماری سنّتی، سه بخش اصلی را می توان از هم تمیز داد:
عکس بازار
بازار به مجموعه ای از خریداران بالقوه و بالفعل یک کالا یا خدمت اطلاق می شود. از نظر تاریخی، بازار به محلی اطلاق می شود که خریداران و فروشندگان برای مبادله کالا یا خدمات به آن مراجعه می کنند. اما اقتصاددانان به مجموعه خریداران و فروشندگانی که به خرید و فروش کالا یا خدمات خاصی مبادرت می کنند، بازار می گویند. از دیدگاه بازاریابی، مجموعه خریداران، بازار را تشکیل می دهند. در عین حال، کلمه بازار بعضاً به مجموعه هایی غیر از مشتریان یا خریداران نیز اطلاق می شود مانند بازار نیروی کار یا بازار رای.
کاتلر، فیلیپ (۱۳۷۹)، «فصل اول»، اصول بازاریابی، ترجمهٔ فروزنده، بهمن، اصفهان: نشر آتروپات، ص. ص ۵۰
فیلیپ کاتلر (۱۳۸۵)، «بخش ۱»، مدیریت بازاریابی؛ تجزیه و تحلیل، برنامه ریزی، اجرا و کنترل، ترجمهٔ بهمن فروزنده، اصفهان: نشر آموخته، شابک ۹۶۴-۹۶۹۶۴- ...


چنانچه، معنی واژه بالا (برگرفته از دانشنامه ویکی پدیا)، نادرست یا مخالف قوانین جمهوری اسلامی ایران است، خواهشمند است گزارش دهید تا بررسی و حذف گردد => [گزارش]

بازار در دانشنامه آزاد پارسی

در شهرهای قدیم ایران، مجموعه ای متشکل از انواع مراکز عمومی شهری، و واحدهای تولیدی و تجاری، که ستون فقرات شهر را تشکیل می دهد. کارگاه های تولیدی و مراکز عمده فروشی و خرده فروشی، فضاهای اصلی بازارند، که بناهایی همچون مسجد، مدرسه، و حمّام در کنار آن ها قرار دارند. بازار غالباً در کنار مسجد جامع شهر قرار داشته است. بازار نوعی مجموعۀ خوشه وار درون شهری است، که در شهرهای سنّتی ایران، محورِ مهم زیستی بوده، و در پیوند با سایر عناصر اصلی شهر سنّتی، اساس شهر را تشکیل می داده است. پیکرۀ کالبدی و فضایی بازار ایرانی، اندام های معماری متنوّعی را دربر می گیرد که در پیوند و تنیدگی با هم، وجوه و مقیاس های مختلف اجرای امور اقتصادی، تجاری، و فرهنگی شهر را ممکن می ساخته اند. بناهای اصلی در بازار سنّتی بر چند نوع اند: راسته، سرا، کاروان سرا، تیمچه و دالان بازار. راستۀ بازار نظامی خطی دارد؛ گاهی بازار بیش از یک راسته دارد، و گاه راسته ها یکدیگر را قطع می کنند. در شهرهای حاشیۀ کویر، بیشتر بخش ها، ازجمله محور اصلی، سرپوشیده اند، فضاهای باز به صحن کاروان سراها و سراها، و گاهی تکیه ها منحصر می شوند، و در برخی قسمت ها فضاهایی نیمه باز وجود دارد. لیکن در مناطق مرطوبِ شمالی و جنوبی، بازار غالباً به صورت محوری روباز، همچون خیابانی با دکان هایی در دوسو دیده می شود. بازار در شهرهای سنّتی ایران، علاوه بر عملکرد کلّیِ تجاری، کانونی اجتماعی با نقشِ فرهنگی و گاه سیاسی نیز برشمرده می شود، و در بسیاری از تحوّلات تاریخی، به منزلۀ نهادی اجتماعی تأثیرگذار است. علاوه بر بازارهای مفصّل و شاخص شهرهای سنّتی ایران، در برخی از مناطق، بازارهای کوچک غیردائمی، و بازارچه های محلّی نیز وجود دارد. از بازارهای مهم ایران، بازار اصفهان، تبریز، کاشان، شیراز، کرمان، و تهران درخور ذکرند.

بازار در جدول کلمات

بازار
سوق
بازار اوراق بهادار
بورس
بازار بی رونق
راکد
بازار بی مشتری
رکود
بازار پرمشتری
گرم
بازار خرید و فروش اوراق بهادار
بورس
بازار خرید و فروش اوراق بهادار و معامله
بورس
بازار سهام
بورس
بازار یا پاساژ سقف دار
ساباط
بازار یاب
ویزیتور

معنی بازار به انگلیسی

agora (اسم)
بازار ، محفل
market (اسم)
بازار ، مرکز تجارت ، محل داد وستد
marketplace (اسم)
بازار ، بازار گاه ، میدان فروش کالا
bazaar (اسم)
بازار
mart (اسم)
بازار ، مرکز بازرگانی ، مرکز حراج
plaza (اسم)
بازار ، میدان ، میدان عمومی ، میدان محل معامله
forum (اسم)
بازار ، میدان ، محکمه ، دادگاه ، دیوانخانه ، محل اجتماع عموم

معنی کلمه بازار به عربی

بازار
سوق , منتدي , ميدان
متجر
مخرج
سوق
معرض
سوق مرکزي
رائج
تسويق

بازار را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

علی اصغر
بازار (بخش اول) 1) واژه 2) شهر و بازار در دوره اسلامی بازار بزرگ شهری جایگاه بازار در شهر اسلامی 3) مهمترین خصوصیات بازارهای م ، قیصریه ، بدستان )؛ میدان ؛ دالان ؛ چهارسو
پیوستگی میان اجزای مختلف بازار با قدمتهای متفاوت
جدا بودن محل کار (بازار) از محل سکونت
تجمع پیشه وران مختلف در راسته ها
بخشبندی بازار و اصول اساسی آن
مهمترین گونه های بازار از لحاظ شکل و کارکرد: بازار خطی ؛ بازار چندمحوری ؛ بازار مرکزی با خانهای پیرامونی ؛ بازار صلیبی ؛ بازار محله ؛ بازار بیرون شهری ؛ بازار صحرایی ؛ بازار زیارتی ؛ بازار صنایع دستی
4) کلیاتی در معماری و مصالح ساختمانی بازار
5) نظام درونی بازار
اصناف بازار
تشکیلات صنفی
بازارهای صنفی
احتساب و نظارت
بازار، در حدیث و فقه
6) بازارهای شهری قبل از اسلام و در دورة اسلامی
دورة جاهلیت و صدر اسلام (عکاظ ؛ مربد)
دورة اسلامی (قلمرو مرکزی ؛ مناطق پیرامونی )
7) نقش بازار شهری در زندگی اجتماعی ، فرهنگی ، سیاسی
و دینی
اشارات و سوابق تاریخی
ــ در ایران دو قرن اخیر:
مجلس وکلای تجار (1301)
قیام تنباکو (1309)
انقلاب مشروطیت (1324-1329)
نهضت ضدجمهوری (1302)
نهضت ملی شدن صنعت نفت (1329-1332)
قیام 15 خرداد 1342
انقلاب اسلامی (1356-1357)
8) پیشینه و خاستگاه بازار بزرگ شهری
یافته های باستانشناسی ، داده ها، و شواهد کهن تاریخی
پیدایش راسته های خرده فروشی
پیدایش سراهای سرپوشیده برای کالاهای گرانبها
پیدایش خانها برای تجارتهای عمده و خارجی
9) بازارهای موقت
بازارهای روستایی در ایران و افغانستان
بازارهای موسمی در جهان اسلام
10) بازار در ایران
بازارهای روستایی
بازارهای شهری
بازارهای ایران : اراک ؛ اصفهان ؛ تبریز؛ تهران ؛ رضا (مشهد)؛ قزوین ؛ قیصریة لار؛ کاشان ؛ کرمان ؛ وکیل (شیراز)؛ یزد
1) واژه . بازار، در فارسی میانه وازار r ¦ za ¦ wa ] w'c'l ؛ در فارسی میانه مانوی w'c'r [ با ترکیبهایی چون وازارگ (بازاری )، وازارگان (بازرگان )، وازارگانیه (بازرگانی )، وازاربَدْ (رییس بازار، ملک التجّار رجوع کنید به کتیبة سه زبانة شاپور اول در کعبة زردشت ، س 35؛ ماریک ، ص 330، 331؛ باک ، ص 265؛ ژینیو، ص 35)؛ و نیز رَسْتَگ ـ یـ ـ وازار r ¦ za ¦ rastag-i-wa (راسته یا رستة بازار رجوع کنید به دینکرد مَدَن ، ص 757). در پارتی واژار r ¦ a § z ¦ wa (درخت آسوریگ ، ص 76 ـ 77، س ، 104؛ ژینیو، ص 66)، در پازند r ¦ za ¦ va ؛ در ارمنی ar § vac و از آن akan ar § vac (بازرگان رجوع کنید به هوبشمان ، 1895، ص 242)؛ در سغدی مانوی rn § n/w'c § w'c با گونه های مختلف در گویشهای محلی ایران (رجوع کنید به هُرن و هوبشمان ، ج 1، ص 219). این واژه احتمالاً از صورت مفروض ایرانی باستان rana- ¦ a § -c ¦ vaha * گرفته شده ، که ترکیبی است از " g ¦ waha ¦ - vaha * در فارسی میانه " «بها» در فارسی دری ، از مادة wah- ، از ریشة هند و اروپایی wes- * (خریدن )، بازمانده در صورتهای : vasnؤ- هندی باستان ؛ nos ¦ o یونانی ؛ num ¦ num/ue ¦ ve لاتینی (بسنجید با vendre و vend در زبانهای فرانسه و انگلیسی ) و جزء دوم آن rana- ¦ a § c (بارتولومه ، ستون 581) از ریشة " ar- § c " پسوند r ¦ -za در فارسی میانه و ـ زار در فارسی دری ؛ مجموعاً به معنی جایگاه دادوستد (هنینگ ، ذیل w'c'rg'n ؛ گرشویچ ، ذیل شماره های 356، 392، 399، 1028، 1220؛ بِیْلی ، ذیل "bahoysana" ؛ بنونیست ، ص 125 و 126؛ باک ، ص 265، 266؛ هُرن و هوبشمان ، ص 219، 302، 558).
نظریه ها و پیشنهادهای دیگر دربارة پیشینة این واژه ، مانند نسبت آن با § aris § abic فارسی باستان (کتیبة بیستون ، س 64)، نظر دارمِسْتِتِر (ج 2، ص 129-131) و دیگران که بارتولومه ، هُرن و هوبشمان آن را نپذیرفته اند و آبایف (ش 1، ص 3-7) آن را مردود شناخته است ؛ و نیز با واژة «با» به معنی آش و خوراک پخته ، و نیز با فعل «باز آوردن » بکلی بی پایه است . این واژة ایرانی ، از راه بازرگانی ، از یک سو به عربی ، ترکی عثمانی ، و زبانهای اروپایی ، و از سوی دیگر به زبان سرزمینهای هند و سیلان راه یافته است ( بریتانیکا، ذیل "bazzar" ). گفته اند که اشتهار جهانی بازارهای قسطنطنیه (استانبول ) در اشاعة این واژه میان زبانهای اروپایی سهمی داشته است (رجوع کنید به بلوخ و وارتبورک ، ذیل "bazar" ). این واژه در عربی به صورت بازار؛ در ترکی به صورتهای بازار/ پازار؛ در فرانسه bazar و چند گونة دیگر؛ در اسپانیایی و پرتغالی bazar ؛ در ایتالیایی bazzar (مایرلوپکه ، ذیل همین واژه )؛ در انگلیسی از طریق ایتالیایی bazaar و چندین گونة دیگر؛ در زبان آلمانی basar ؛ در زبان روسی bazar ؛ در زبانهای صربی و مجاری از 447/1055 vؤsؤr, pؤzؤr ( r ¦ ىa ¦ va رجوع کنید به سکوک )؛ در هندی r ¦ za ¦ ba و در لحن عامیانة آن بَزار/ بَژار r ¦ a § r/baz ¦ baza ( " فرهنگ اردو، هندی و انگلیسی " )؛ ترنر، ( " فرهنگ نپالی - انگلیسی " )؛ در زبان مالایایی pazar ( بریتانیکا، همانجا) دیده می شود.
از آنجا که نخستین شواهد این واژه در زبانهای اروپای شرقی از قرن پنجم / یازدهم و در زبان فرانسه از 836/1432، یعنی قبل از زبان پرتغالی 951/1544 دیده شده است ، ( " گنجینة زبان فرانسه " ، ذیل "bazar" )، این تصور که پرتغالیها اولین بار این واژه را از هند به اروپا برده باشند بی پایه است . این شواهد نشان می دهد که بازار ایرانی با ویژگیهای خود زبانزد جهانیان بوده و واژة ایرانی بازار به بسیاری از زبانهای جهان درآمده است . امّا در کشورهای اسلامیِ عرب زبان تقریباً همه جا واژة عربی سوق و مصغّر آن سُوَیقه (بازارچه ) به کار برده می شود. این واژه که در نام کویها، روستاها، و دیگر مکانهای جغرافیایی بوفور به کار رفته است به ع ...
آریا بهداروند
معنی بازار در زبان لری بختیاری
با:::باید.با
زار:::زار زدن.داد زدن.
فریاد زدن.جهت خبر دار شدن رهگذران از جنس فروشی خود در مغازه و خرید آن توسط رهگذران .با زار زدن

جمله لری بختیاری
خوی چیات بفروش ره
وازار زنی:::
اگر می خواهی
چیزهایت*اجناس*به فروش
برود باید زار بزنی*فریاد زدن*

وازار:::باید زار،باید فریاد.باید داد
زار:::فریادی که نوعی درخواست از مردم است .
بیاید و بخرید.نوعی خواهش
وا::باید
سروش دباغی
واجار ~ وازار
هومن کشاورز
بازار=باز آر
یعنی= باز بیار...
بازار، شخص است نه مکان!
به کسی که دائم پول یا کالا و یا خدمت می آورد و عرضه می کند، بازار گفته می شود.
به کسی که پول می آورد، بازار خریدار؛
و به کسی که کالا یا خدمت عرضه می کند، بازار فروشنده گفته می شود.

با این معنی، کلماتی همچون بازاریابی اصالت معنایی پیدا می کنند.
بازاریابی یعنی= مشتری یابی
هومن کشاورز
آترین
بازار یعنی مکانی که در آن خرید یا فروش انجام میشود و مردم زیادی در آن رفت وآمد میکند
علی باقری
بازار : به معنی کار و بار و رفتار و شیوه ی زندگانی
بدید،از بدو نیک ، بازارِ اوی ؛
به یزدان پناهید در کار ِ اوی.
نامه ی باستان ،ج ۳ ، داستان سیاوش ، دکتر کزازی ۱۳۸۴،ص ۱۹۰.
در جای دیگر می نویسد : (( بازار در پهلوی در ریخت واچار wāčār بکار می رفته است . ستاگ واژه ،" با " یا "وا " ، ریختی از " بها " در پهلوی وهاگ wahāg دانسته شده است و معنی بنیادین آن بهازار = جای بها . بازار دربیت زیر به کنایه ی ایما از رونق و رواج و روایی به کار رفته است .
((چو تهمورث آگه شد از کارشان
برآشفت و بشکست بازارشان.))
(همان ص 257.)
در مورد معنی بازار در بیت زیر می نویسد : (( بازار در بیت زیر به معنی نیرنگ و فریب ِ نغز و نهان به کار رفته است که نیرنگباز و فریفتار را در چشم فریفته می آراید و راستکار و بی رنگ و ریو جلوه می دهد .
((چو ضحاک بشنید گفتار اوی
نهانی ندانست بازار اوی))
(همان ، جلد اول ، ص 281.)

علی باقری
بازار رقابتی (اصطلاح بازاریابی و فروش) : به بازاری اطلاق می‌شود که در آن تعداد بسیاری خریدار و فروشنده به طور مستقل مشغول داد و ستد باشند؛ بنابراین هیچ عضو بازار نمی‌تواند به تنهایی تأثیری بر بازار داشته باشد.
علی باقری
بازار فروش(اصطلاح بازاریابی و فروش) : هنگامه که به هر دلیلی کالا در بازار کم می‌شود و مشتریان برای خرید به بازار وجود می‌آورند بدون تأمل و تفکر هر نوع کالایی با هر کیفیتی را می‌خرند اصطلاحاً به وضعیت بازار، بازار فروش می‌گویند.
علی باقری
بازار رو به ترقی :[اصطلاح اقتصای] بازاري که در آن افزايش متمادي در قيمت سهام مشاهده شود.
علی باقری
بازار (Market ):[اصطلاح بازارکسب و کار] محلی که خریداران و فروشندگان اقلامی را که ارزش دارند مبادله می کنند. فضایی است فیزیکی که خریداران و فروشندگان برای بهترین قیمت چانه زنی می کنند که یکی از مفاهیم اساسی تجارت است . فقدان یک بازار فیزیکی برای یک سری از کالاها معمولاً یکی از منابع اساسی ناکارآمدی اقتصادی است. در این بازار تقاضا برای محصول یا خدمت مورد نظر معمولاً از طریق طرح هایی با مدت زمان مشخص و معلوم سنجیده می شود.
شرقی
گمان میرودبازار به معنای مصطلح آن که محل دادوستدباشدرا باید با توجه به بارمفهومی آن معناکرد لذا معنی آن بیشتربه این میخورد که محلی که می باید اجناس درآن به صورت باز و درمعرض دید بودن آورده شود(باز= بدن پوشش آر= بیاور) و یا اینکه چنانچه جنس فروخته شده به هرعلتی مورد توجه خریدارقرارنگرفت،میتواند آن را بازگرداند(باز= برگرداندن آر= بیاور)

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

تازه ترین پیشنهادها

عبارات و کلمات کلیدی مرتبط

• بازار برای کامپیوتر   • کافه بازار تهران   • شبکه بازار   • نصب مستقیم بازار   • نصب شبکه بازار   • دانلود بازار با لینک مستقیم   • بازار موبایل   • دانلود بازار نسخه 6   • معنی بازار   • مفهوم بازار   • تعریف بازار   • معرفی بازار   • بازار چیست   • بازار یعنی چی   • بازار یعنی چه  

توضیحات دیگر

معنی بازار

کلمه : بازار
اشتباه تایپی : fhchv
آوا : bAzAr
نقش : اسم
عکس بازار : در گوگل

آیا معنی بازار مناسب بود ؟           ( امتیاز : 98% )