برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
98 1642 100 1
شبکه مترجمین ایران

باد کردن


مترادف باد کردن: متورم شدن، ورم کردن، آماس کردن، پف کردن، نفخ کردن، افاده فروختن، افاده کردن، تبختر کردن، فیس کردن، به فروش نرفتن، روی دست ماندن، مصرف نشدن ، پرهوا کردن، دمیدن، برانگیختن، تهییج کردن، تی

متضاد باد کردن: به فروش رساندن، آب کردن

معنی باد کردن در لغت نامه دهخدا

باد کردن. [ک َ دَ ] (مص مرکب ) نفخ کردن. ورم کردن. آماس کردن. منتفخ شدن. انتفاخ. آماهیدن. آماسیدن. تنفخ. متورم شدن. برآماسیدن. تورم. ورم پیدا کردن. || باد زدن : بر سر بالین شیخ نشسته با مروحه در دست و شیخ را باد میکرد. (اسرار التوحید ص 171).
وآن سیه زلف بر آن عارض گوئی که همی
بپر زاغ کسی آتش را باد کند.
ادیب نیشابوری (تضمین از ابوعبداﷲ محمدبن صالح نوایحی ).
|| تکبر کردن. کبر فروختن. کبر کردن. فیس کردن. عجب و نخوت نمودن. || باد کردن در چیزی ؛ دمیدن در آن. دمیدن. (ناظم الاطباء: باد). رجوع به باد شود. || در تداول بازی ورق (بمزاح )، باطل شدن ورق. || تند و تیز کردن. رجوع به باد شود.

معنی باد کردن به فارسی

باد کردن
( مصدر ) ۱ - باد زدن.۲ - پر باد شدن داخل چیزی : شکمش باد کرده لباسش باد کرده. ۳ - افاده کردن فیس کردن خود راگرفتن با کبر و نخوت رفتار کردن . ۴ - بیحاصل ماندن و بفروش نرفتن کالایی و در دست صاحبش باقی ماندن : اجناس فلان فروشنده بعلت پیدا نشدن خریدار باد کرد ( بفروش نرفت ). ۵ - کسی را بکاری صعب بر انگیختن تیر کردن . ۶ - بباد دادن محو کردن . ۷ - دمیدن در سازهای بادی و بصدا در آوردن آنها . ۸- گذاشتن باد کش روی قسمتی از سطح بدن که مراد احتقان موقتی آن قسمت از بدن بمنظور رفع درد یا رفع عفونت باشد خون را بوسیل. شاخ حجامت و با استکان بادکش در قسمت معینی از زیر پوست جمع کردن شیشه یا شاخ حجامت گذاشتن . یا باد کردن لاستیک . بوسیل. تلمب. دستی یا پایی یا برقی با فشار و صرف نیرو مقداری هوا را در داخل لاستیک چرخ یا اتومبیل متراکم کنند تا بدان وسیله از نیروی اصطکاک بکاهند و ضمنا سطح اتکائ را هر چه ممکن است کوچگتر و کمتر نمایند .

معنی باد کردن در فرهنگ معین

باد کردن
(کَ دَ) (مص م .)۱ - باد زدن . ۲ - فخر فروختن ، فیس کردن . ۳ - به فروش نرفتن کالا و ماندن روی دست صاحبش . ۴ - کسی را به کاری صعب برانگیختن ، تیر کردن . ۵ - محو ک ردن . ۶ - دمیدن در سازهای بادی و به صدا درآوردن آن ها.

معنی باد کردن به انگلیسی

fill (فعل)
انباشتن ، باد کردن ، بار کردن ، سیر کردن ، پر کردن ، پر شدن ، متراکم وانباشته کردن ، نسخه پیچیدن ، اکندن
heave (فعل)
بزرگ کردن ، تقلا کردن ، کشیدن ، باد کردن ، جابجا کردن ، بلند کردن
distend (فعل)
بزرگ کردن ، منبسط کردن ، باد کردن ، متورم شدن
bulge (فعل)
باد کردن ، متورم شدن ، جلو دادن
bag (فعل)
ربودن ، طلب کردن ، باد کردن
perk (فعل)
اراستن ، باد کردن ، جوشیدن ، صاف کردن ، سینه جلو دادن ، خود را گرفتن ، سربالاگرفتن
inflate (فعل)
باد کردن ، پف کردن ، متورم شدن ، پر از باد کردن
bloat (فعل)
باد کردن
fluff (فعل)
باد کردن ، اشتباه کردن ، نرم کردن ، کرکدار شدن ، خبط کردن
swell (فعل)
باد کردن ، پف کردن ، متورم شدن ، اماس کردن ، متورم کردن ، باد غرور داشتن
brag (فعل)
باد کردن ، لاف زدن ، بالیدن ، رجز خواندن ، قپی کردن ، با تکبر راه رفتن

معنی کلمه باد کردن به عربی

باد کردن
ارفع , انتفاخ , انفخ , حقيبة , ملء , منفوش , نتوء
انفخ
قابل للنفخ

باد کردن را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

پارچه گرامی

تازه ترین پیشنهادها

عبارات و کلمات کلیدی مرتبط

• ورم دست و پا و صورت   • ورم ناگهانی صورت   • علت ورم دست و پا در صبح   • تورم یک طرف صورت   • علت ورم صورت   • ورم معده   • درمان ورم بدن   • ورم در جدول   • معنی باد کردن   • مفهوم باد کردن   • تعریف باد کردن   • معرفی باد کردن   • باد کردن چیست   • باد کردن یعنی چی   • باد کردن یعنی چه  

توضیحات دیگر

معنی باد کردن

کلمه : باد کردن
اشتباه تایپی : fhn ;vnk
عکس باد کردن : در گوگل

آیا معنی باد کردن مناسب بود ؟           ( امتیاز : 98% )