اوماج

لغت نامه دهخدا

اوماج. ( ترکی ، اِ ) اماج. ( شرفنامه منیری ). خمیرهای خرد به اندازه ماشی یا عدسی که از آن آش اماج کنند. ( یادداشت مؤلف ). آرد هاله. ( صراح ). سخینه. ( صراح ). نوعی از آش آرد باشد و باسقاط ثانی ( اماج ) هم آمده است. ( ناظم الاطباء )( برهان ). و آنرا در بعضی بلاد سلطان سنجری گویند غالباً مخترعه سلطان سنجر است. ( آنندراج ) :
گاه در کاچی شدم گه در اوماج
ساعتی در کاک روزی در کماج.
بسحاق اطعمه.
|| آماج. ( آنندراج ).

فرهنگ فارسی

( اسم ) قسمی آش که با آرد گندم سازند .

فرهنگ عمید

= اماج

پیشنهاد کاربران

ماج یا اوماج نوعی آش سنتی است که ماده اصلی آن گلوله های ریز خمیر آرد به نام آماج است.
اُماج یا اوماج نوعی آش سنتی است که ماده اصلی آن گلوله های ریز خمیر آرد به نام آماج است. این آش در مناطق مختلف ایران با حبوبات، سبزی ها و چاشنی های گوناگون تهیه می شود و شیوه های پخت آن در دوره های تاریخی و مناطق مختلف تفاوت داشته است. پیشینه آش اوماج در منابع مربوط به دوره های سلجوقی، صفوی و قاجار گزارش شده است. این آش در فرهنگ برخی مناطق ایران نیز در مناسبت های مذهبی، نذری و برای درمان بیماری ها یا رفع برخی ناراحتی ها پخته می شود.
...
[مشاهده متن کامل]

در این آش از گلوله های خمیر به اندازه یک ماش استفاده می شود. آماج، واژهٔ ترکی است و در فرهنگ نامه های مختلف اوماج، اوماچ، آماج، اماچ و اوماچو نیز گفته شده است.
این آش نخستین بار به دستور سلطان سنجر، از سلاطین سلجوقی در سده ۶ قمری، پخته شد. پخت این آش از زمان تسلط سلجوقیان بر ایران رواج یافت. بسحاق اطعمه ( سده ۹ قمری ) در دیوان اشعار خود از این آش به عنوان خوراکی شبیه فرنی یاد کرده است.

منابع• https://iranpedia.net/wiki/اوماج
اوماج. ( ترکی ، اِ ) اماج. ( شرفنامه منیری ) . خمیرهای خرد به اندازه ماشی یا عدسی که از آن آش اماج کنند. ( یادداشت مؤلف ) . آرد هاله. ( صراح ) . سخینه. ( صراح ) . نوعی از آش آرد باشد و باسقاط ثانی ( اماج ) هم آمده است. ( ناظم الاطباء ) ( برهان ) . و آنرا در بعضی بلاد سلطان سنجری گویند غالباً مخترعه سلطان سنجر است. ( آنندراج ) :
...
[مشاهده متن کامل]

گاه در کاچی شدم گه در اوماج
ساعتی در کاک روزی در کماج.
بسحاق اطعمه.
|| آماج. ( آنندراج ) .
منبع. لغت نامه دهخدا

اوماج کلمه ای تورکی است که از فعل اووماق به معنی پودر کردن و خرد کردن گرفته شده که ریشه آن اوو بوده وقتی پسوند ماج بدان اضافه می شود به شکل اووماج و به معنی پودر شده در می اید که به معنی آشی باحبوبات است که خمیر داخل آن ریخته می شود در لعتنامه دهخدا و شاهمرسی تورکی قید شده است
اوماج یک واژه ترکی است که از مصدر اوماق چیزی شبیه مالیدن وسط دو کف دست . به این شکل که آرد را کمی خیس کرده و بین دو کف دست آنقدر به هم بمالی تا به شکل قطعاتی ریز به اندازه ی ماش یا عدس در بیاید . که از آن نوعی آش درست می کنند به نام" اوماج آشی "