برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
95 1393 100 1

اولیه

/'avvaliyye/

برابر پارسی: نخستین، یکمین، یکمینه

معنی اولیه در لغت نامه دهخدا

اولیت. [ اَوْ وَ لی ی َ ] (ع مص جعلی ،اِمص ) سبقت و تقدم. (ناظم الاطباء). اولویت. برتری. پیشی. || سروری و ریاست. (ناظم الاطباء).

اولیة. [ اَ ل ِ ی َ ] (ع اِ) ج ِ ولی. (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء). بارانهای دوم بهاری. باران تندو رگبار پی درپی. (ناظم الاطباء). رجوع به ولی شود.

اولیة. [ اَوْ وَ لی ی َ ] (ع ص نسبی ) مؤنث اَوّلی ّ. (منتهی الارب ). رجوع به اولی شود.

معنی اولیه به فارسی

اولیه
(صفت ) موئ نث اولی نخستین پیشین : حالت اولیه تربیت اولیه . جمع : اولیات.
مونث اولی
[strike plating] [خوردگی، مهندسی مواد و متالورژی] نشاندن لایه ای نازک در فرایند آب کاری پیش از پوشش دهی نهایی
[primary pollutant] [مهندسی محیط زیست و انرژی] آلاینده ای که به همان شکلی یافت می شود که در محیط رها شده است
[primary fill] [باستان شناسی] نخستین موادی که در کف حفره یا گودال جمع می شود
[decay] [موسیقی] بخش دوم منحنی تغییرات زمانی صدا که نشان دهندۀ کاهش اولیۀ شدت صوت است
[primary reflection] [ژئوفیزیک] انرژی یا موجِ لرزه ای که تنها یک بار بازتاب شده است
[rough cut] [سینما و تلویزیون] 1. اولین مرحله در فرایند تدوین فیلم 2. نسخۀ حاصل از اولین مرحله در فرایند تدوین فیلم
[primary amenorrhea] [پزشکی] رخ ندادن دشتان یا قاعدگی در هنگام بلوغ
[primary passive potential] [خوردگی] ← پتانسیل رویینش
[primary cosmic ray] [نجوم رصدی و آشکارسازها] ذراتی با منشأ کهکشانی یا ورای آن متشکل از پروتون یا ذرات آلفا متـ . ذرات اولیه primary particles
[primary caries, initial caries] [پزشکی-دندان پزشکی] ضایعۀ اولیه ای که م ...

معنی اولیه در فرهنگ معین

اولیه
(اَ وَ یِّ) [ ع . اولیة ] (ص .) مؤنث اولی ، نخستین ، پیشین .

اولیه در جدول کلمات

از مراحل اولیه ساخت ساختمان
بتن ریزی
التهاب و وجود لخته های خون در یک سیاهرگ سطحی که بطور اولیه ناشی از عفونت یا آسیب است
ترومبوفلبیت
شایعترین تومور اولیه مغزی
گلیوما
ماده اولیه اصلی تولید ماکارونی
قاب
ماده اولیه تولید دینامیت و «تی ان تی»
ترینیترو گلیسرین
ماده اولیه قانون اساســی
اصل
ماده اولیه نجاری
چوب

معنی اولیه به انگلیسی

primary (صفت)
ابتدایی ، اصلی ، مقدماتی ، عمده ، اولیه ، نخستین ، ابتدای
preliminary (صفت)
ابتدایی ، مقدماتی ، اولیه ، آستانی
rudimentary (صفت)
ابتدایی ، بدوی ، ناقص ، اولیه
primitive (صفت)
پیشین ، قدیم ، اصلی ، بدوی ، اولیه
prime (صفت)
اصلی ، باستانی ، بهترین ، برجسته ، عمده ، درجه یک ، اولیه ، اول ، نخستین ، نخست
early (صفت)
زود ، اولیه ، مربوط به قدیم
primal (صفت)
اولیه ، بسیار قدیمی
embryonic (صفت)
اولیه ، جنینی ، رویانی ، نارس
incipient (صفت)
بدوی ، اولیه ، نخستین
primeval (صفت)
پیشین ، باستانی ، اولیه ، بسیار کهن
rudimental (صفت)
اولیه

معنی کلمه اولیه به عربی

اولیه
اولي , تمهيد , جنيني , مبکرا
إِجراءٌ تمهيدي
إجراءاتٌ اوَّلية
إجراءاتٌ اوَّلية
إِجراءٌ تمهيدي
إجراءاتٌ اوَّلية
ساکن اصلي
ساکن اصلي

اولیه را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

عباس احمدی
آغازین
مصیب مهرآشیان مسکنی
اولیه=اولویت داده شده است واین واژه از دوست =ولی است گرفته شده است یعنی انچه از همه بیشتر دوست داری که کم کم به مرور زمان اولا ها جای گزین نخستین ها شده اند
مصیب مهرآشیان مسکنی
اولیه =انچه خواسته شما بوده که در پارسی به آن نخستین میگوییم و مخفف ان نخست است

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

عبارات و کلمات کلیدی مرتبط

• مواد اولیه چیست   • مواد خام   • تعریف مواد اولیه   • مواد اولیه پلیمری   • مواد اولیه به انگلیسی   • ترجمه مواد اولیه به انگلیسی   • معنی مواد اولیه به انگلیسی   • ماده اولیه   • معنی اولیه   • مفهوم اولیه   • تعریف اولیه   • معرفی اولیه   • اولیه یعنی چی   • اولیه یعنی چه  

توضیحات دیگر

معنی اولیه
کلمه : اولیه
اشتباه تایپی : h,gdi
آوا : 'avvaliyye
نقش : صفت
عکس اولیه : در گوگل

آیا معنی اولیه مناسب بود ؟           ( امتیاز : 95% )