اهمال کاری
/~ehmAlkAri/
لغت نامه دهخدا
فرهنگ فارسی
پیشنهاد کاربران
به تعویق انداختن کار، کار امروز رو به آینده موکول کردن
بیهوده کاری
شلختگی، ولنگاری،
سربه هوابازی، تنبل بازی
شلختگی، ولنگاری،
سربه هوابازی، تنبل بازی
بی توجهی
تنبلی کردن
کوتاهی و بی خیالی در انجام کار موعدی که برنامه ریزی شده بوده است.
بهانه جویی برای انجام ندادن کاری، تنش هایی که به انجام ندان کاری منجر می شود
هو
مسامحه ، سهل انگاری.
مسامحه ، سهل انگاری.
سستی کردن
مشاهده ادامه پیشنهادها (١٠ از ١١)