برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
97 1622 100 1
شبکه مترجمین ایران

اندر

/'andar/

مترادف اندر: تو، داخل، در، درون

معنی اندر در لغت نامه دهخدا

اندر. [ اَ دَ ] (حرف اضافه ) به معنی در باشد که بعربی فی گویند همچنانکه اندر آن و اندر خانه یعنی در آن و در خانه. (برهان قاطع) (هفت قلزم ). کلمه ٔ رابطه به معنی در و درون مانند اندرآن یعنی در آن و اندر خانه یعنی درون خانه. (ناظم الاطباء). در. (فرهنگ فارسی معین ). مطلقاً در دوره ٔ سامانی بجای در کلمه اندر که در پهلوی هم بدین طریق متداول بوده است بکار میرود و در استعمال این قید گاهی افراط میشود چه هم پیش از اسم می آمده و هم بعد از کلمات مضاف بباء اضافه من باب تأکید بکار برده می شده است. (از سبک شناسی ملک الشعراء بهار چ 2 ج 2 ص 57). شعراء متقدمین آن را ردیف قصاید ذکر کرده اند مانند:
سرو نروید چنان بغاتفر اندر.
و از شرایط این لغت لزوم باء است قبل از اندر چنانکه من (مؤلف انجمن آرا) گفته ام :
لاله ٔ بشکفته بین بعنبرش اندر
لؤلؤ ناسفته بین بشکرش اندر.
(از انجمن آرای ناصری ).
در شعر گاهی این کلمه را بطور صفت استعمال کرده و آن را پس از موصوف ذکر نموده و بطور ردیف می آورند و در این صورت کلمه «به » را بر موصوف مقدم ذکر می کنند. (ناظم الاطباء). نوشته ٔ صاحب انجمن آرا و ناظم الاطباء خالی از تسامح نیست چه استعمال اندربعد از کلمه نزد متقدمان اختصاص به شعر نداشته تا آنرا فقط بصورت ردیف بکار برند و این از اختصاصات زبان آن دوره است و در نظم و نثر و احتمالاً در محاوره نیز بکار میرفته است و نیز در ردیف قصاید که بکار رفته بطور وصفی نیست. بطور کلی آنچه از شواهد موجود در یادداشتهای مؤلف برمی آید اندر بصورتهای زیر بکار رفته است :
1- قبل از کلمه ، به معنی «در» که ظرفیت را رساند چه بطور حسی و واقعی و چه بطور فرضی و عقلی :
من اندر نهان زین جهان فراخ
برآورده گردم یکی سنگلاخ.
ابوشکور.
برکه و بالا چوچه ؟ همچون عقاب اندر هوا
بر تریوه راه چون چه ؟ همچو بر صحرا شمال.
شهید [ در صفت اسب ].
خور بشادی روزگار نوبهار
می گسار اندر تکوک شاهوار.
رودکی.
ای آنکه من از عشق تو اندر جگر خویش
آتشکده دارم صد و بر هر مژه ای ژی.
رودکی.
ای آنکه غمگن ...

معنی اندر به فارسی

اندر
دپارتمانی است در فرانسه مشکل از قسمتهایی از دری ارلئانه مارش تورن وپواتو حاکم نشین شاتورو نایب الحکومه نشین لوبلان لاشاتر ادیسودون دارای ۴ آرندیسمان ۲۳ کانتون و ۲۴۸ کمون ۶۹٠۶ کیلو متر مربع ۲۴۷٠٠٠ سکنه .
(ادات ظرف، حرف اضافهبه معنی در، تو، درون، درمیان
( صفت ) نادرتر دشواریابتر دیریابتر.
ده از بخش حومه شهرستان سنندج آب از چشمه ٠ محصول : غلات حبوب و لبنیات ٠
[ گویش مازنی ] /ander/ ناتنی - بستگان غیرخونی
نام رودی در در آذربایجان
فرو بردن . فرو کردن
خشمگین شدن . تند شدن
شروع کردن
آمدن . یا در آمدن . یا دست بردن
( مصدر ) داخل کردن وارد کردن .
( مصدر ) معلق بودن آویزان بودن .
( اسم ) ۱ - معلق . ۲ - متشبث چنگ زننده .
حادث شدن . اتفاق افتادن
افشاندن . پراکندن یا نوشیدن . یا داخل کردن .
فرو انداختن . به پایین پرت کردن . به زیر انداختن .
ضروری و حاجت و محتاج الیه و دربایست . ضرور . دربایست .
...

معنی اندر در فرهنگ معین

اندر
(اَ دَ) [ په . ] ۱ - (حراض .) در، تو، در میان . ۲ - گاه به صورت پیشوند بر سر افعال می آید و معنی داخل شدن می دهد، اندر آمدن ، اندر افتادن .
(اَ دَ) (ص .) لازم ، ضروری .
( ~. اَ دَ) (اِمر.) برادری که با برادر دیگر یا خواهر خویش از یک پدر و مادر نباشند.
( ~. اَ دَ) (اِ مر.) = مادندر: نامادری .

معنی اندر در فرهنگ فارسی عمید

اندر
۱. در، تو، درونِ، در میانِ.
۲. (پیشوند) بر سر افعال درمی آید: اندرآمدن (در آمدن)، اندرافتادن (درافتادن).
۳. (پسوند) در آخر اسم (معمولاً اعضای خانواده) درمی آید و معنی خوانده یا ناتنی می دهد: پدراندر (پدرخوانده)، مادراندر (مادرخوانده)، پسراندر (پسرناتنی)، خواهراندر (خواهرناتنی).
= دختراندر

اندر در دانشنامه ویکی پدیا

اندر
اندر ممکن است به یکی از موارد زیر اشاره داشته باشد:
اندر (سنندج)
اندر (لامرد)
اندر رودی است که از شر (فرانسه) سرچشمه می گیرد و به لوار می ریزد. این رود از کشور فرانسه می گذرد.
اندر (سنندج)، روستایی از توابع بخش مرکزی شهرستان سنندج در استان کردستان ایران است.
این روستا در دهستان ژاورود شرقی قرار دارد و براساس سرشماری مرکز آمار ایران در سال ۱۳۸۵، جمعیت آن ۱۶۷ نفر (۴۱خانوار) بوده است.
مختصات: ۴۶°۴۶′ شمالی ۰۱°۳۶′ شرقی / ۴۶٫۷۶۷°شمالی ۱٫۶۰۰°شرقی / 46.767; 1.600
اندر (به فرانسوی: Indre) سی و ششمین شهرستان فرانسه است. شهرستان اندر در مرکز این کشور قرار دارد. این شهرستان زیرمجموعه ناحیه سانتر می باشد. مساحت این شهرستان ۶٬۲۵۷ کیلومتر مربع و جمعیت آن ۲۳۱٬۱۳۹ نفر است. این شهرستان در خلال انقلاب فرانسه بر پا گردید. دو روستای زیبا و معروف فرانسه به نام های Gargilesse-Dampierre و Saint-Benoît-du-Sault در این شهرستان واقع شده است.
مختصات: ۲۷°۳۳′۵۶٫۲۳″ شمالی ۵۳°۷′۲٫۸۵″ شرقی / ۲۷٫۵۶۵۶۱۹۴°شمالی ۵۳٫۱۱۷۴۵۸۳°شرقی / 27.5656194; 53.1174583
«نتایج سرشماری عمومی نفوس و مسکن ۱۳۸۵». درگاه ملی آمار ایران. بایگانی شده از اصلی در ۱ ژانویه ۲۰۱۳. دریافت شده در ۱ ژانویه ۲۰۱۳.
اَندَر، روستایی از توابع بخش علامرودشت شهرستان لامرد در استان فارس ایران است.
روستای اندر در غرب روستای کمالی واقع شده است. فاصله این روستا تا مرکز بخش علامرودشت ۱۲ کیلومتر می باشد. این روستا دارای یک حسینیه می باشد و یکی از جدیدترین آبادی های علامرودشت می باشد.
این روستا در دهستان خیرگو قرار دارد و براساس سرشماری ...


چنانچه، معنی واژه بالا (برگرفته از دانشنامه ویکی پدیا)، نادرست یا مخالف قوانین جمهوری اسلامی ایران است، خواهشمند است گزارش دهید تا بررسی و حذف گردد => [گزارش]

معنی اندر به انگلیسی

in (حرف اضافه)
از ، روی ، توی ، با ، نزدیک ، بالای ، بر حسب ، به ، بطرف ، در توی ، هنگام ، در ظرف ، اندر ، نزدیک ساحل
into (حرف اضافه)
توی ، در میان ، به ، بسوی ، بطرف ، در ظرف ، اندر ، نسبت به

معنی کلمه اندر به عربی

اندر
في

اندر را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

امیررضا
اندر روستایی است باجمعیت 144نفر در قالب 27 خانوار جز بخش علامرودشت شهرستان لامرد در جنوب فارس می باشد محصولات این روستا گندم وجو .تنباکو می باشد فاقد امکانات می باشد امامزاده سید محمد معروف به شاه خراسان در مجاورت این روستا قرار داردآب وهوای آن در تابستان گرم ودر زمستانها معتدل می باشد دارای مذهب شیعه دوازده امامی می باشند بزرگ روستا شیخ طاهر نام داشته .نام این روستا در قدیم پسوند سبوتی داشته . وقدیمی ترین روستای بخش علامرودشت می باشد(احمد غیاثی)
کیانا
در ، درون ، تو
شهریار آریابد
واژه اندر دگرگون شده " هندر " پهلوی و به معنای درون و درون شدن است ، مانند : اندرون ،اندرونی ، اندر کار ، اندرگاه و..
این واژه با enter انگلیسی از یک ریشه زبانی هندو آریایی و هندواروپایی می باشد و به یک معنا کاربرد دار د.
اینترنال= اندرین
پارمیدا
فکر
علی باقری
اندر :
دکتر کزازی در مورد واژه ی اندر می نویسد : (( اندر در پهلوی انتر antar بوده که "ت" به" د" تغییر یافته و اندر شده . این واژه را می توانیم با entre در فرانسوی و اسپانیایی inter در آلمانی و انگلیسی بسنجیم . ریختی کهنتر از آن ، اندرون / اندر / در . ))
کنون ای خردمند ارج خرد
بدین جایگه ، گفتن اندرخورَد
(نامه ی باستان ، جلد اول ، میر جلال الدین کزازی ، 1385، ص 180 )
زعرا
معنیه:اَندَر
کارلین
اِندَریکی ازشخصیت های زن درسریال ترکی سیب ممنوعه که درشبکه جم تی وی روزهای فرد ساعت 10شب روی آنتن ماهواره میره

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

پارچه گرامی

تازه ترین پیشنهادها

عبارات و کلمات کلیدی مرتبط

• معنی اندر   • معنی کلمه افزاید   • اندر احوالات   • اندرو   • معنی افزاید   • معنی اجانب   • معنی وی   • معنی لاف زنی   • مفهوم اندر   • تعریف اندر   • معرفی اندر   • اندر چیست   • اندر یعنی چی   • اندر یعنی چه  

توضیحات دیگر

معنی اندر

کلمه : اندر
اشتباه تایپی : hknv
آوا : 'andar
نقش : حرف اضافه
عکس اندر : در گوگل

آیا معنی اندر مناسب بود ؟           ( امتیاز : 97% )