الصبا

پیشنهاد کاربران

صَبا إلی [عمومی] دلتنگ . . . شد ، متمایل شد به ، را آرزو کرد ، مشتاق شد به ، را آرزو کرد ، خواستار . . . شد ، اشتیاق پیدا کرد به ، دلش برای . . . تنگ شد ، هوای . . . کرد ، شوق . . . پیدا کرد
صِبَا [عمومی] صِبَا : [ صبو ]: اشتیاق ، کودکى ؛ � رَأَیْتُهُ فی صَبَاه �: او را در کودکیش دیدم .
...
[مشاهده متن کامل]

صَبَا [عمومی] صَبَا : [ صبو ]: مص
- مثناى آن صَبَوان و صَبَیَان ج صَبَوَات و اصْبَاء : بادى که از سمت مشرق مى وزد و متضاد آن ( الدَّبُور ) است .
صَبَا [عمومی] صَبَا : صَبْواً و صُبُوّاً و صِباً و صَبَاءً [ صبو ]: به سوى افراد نادان و بچه ها گرایش کرد
- صَبْوَة و صُبْوةً و صُبُوّا الَیهِ و لَهُ : به او اظهار عشق و محبّت کرد
- صَبَاءً و صُبُوّاً تِ الرّیحُ : باد از سمت مشرق وزید .