برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
96 1383 100 1

اقدام کردن


برابر پارسی: دست زدن

معنی اقدام کردن به فارسی

اقدام کردن
( مصدر ) ۱ - کاری را پیش گرفتن دست بکاری زدن . ۲ - دلیری کردن .

اقدام کردن در جدول کلمات

اقدام کردن
مبادرت
اقدام کردن به کاری
مبادرت

معنی اقدام کردن به انگلیسی

proceed (فعل)
پیش رفتن ، حرکت کردن ، ناشی شدن از ، رهسپار شدن ، اقدام کردن ، پرداختن به
launch (فعل)
شروع کردن ، انداختن ، روانه کردن ، پراندن ، پرت کردن ، اقدام کردن

معنی کلمه اقدام کردن به عربی

اقدام کردن
انطلاق , ايراد , مشروع ، اِتّخاذ القرارِ

اقدام کردن را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

شهریار آریابد
در پارسی " فرنفتن " ، فرنفت = اقدام کرد ، فرنفشگر= اقدام کننده.
مهران
فرَنَفتَن به سکون ف در نبشته های پارسی میانه، به معنای اقدام کردن آمده است.
نمونه:
۱. برای رسیدن به فرجام بهتر در این کار، باید هرچه زودتر بِفرَنَویم.
۲. ایشان برای خشنودی پدر کشاورزشان، به کار در زمین کشاورزی فرَنَفتند.

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

عبارات و کلمات کلیدی مرتبط

• معنی تخت   • معنی شکسته   • معنی کناره   • معنی اقدام کردن   • مفهوم اقدام کردن   • تعریف اقدام کردن   • معرفی اقدام کردن   • اقدام کردن چیست   • اقدام کردن یعنی چی   • اقدام کردن یعنی چه  

توضیحات دیگر

معنی اقدام کردن
کلمه : اقدام کردن
اشتباه تایپی : hrnhl ;vnk
عکس اقدام کردن : در گوگل

آیا معنی اقدام کردن مناسب بود ؟           ( امتیاز : 96% )