برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
99 1405 100 1

افشره

/'afSore/

مترادف افشره: شیره، عصاره، عصیر

معنی افشره در لغت نامه دهخدا

افشره. [ اَ ش ُ رَ / رِ ] (ن مف ، اِ) هرچیز که آن را افشرده باشند و بعربی عصاره گویند. (برهان ). شیره ٔهر چیز که افشرده باشند و بعربی عصاره گویند. (فرهنگ مجمعالفرس ). فشرده شده که در عربی عصاره گویند. (فرهنگ شعوری ). عصاره. (تفلیسی ). عصیر و عصاره ٔ مایعی که بواسطه ٔ عصر و فشار از میوه جات و نباتات گیرند. (ناظم الاطباء). فشرده. چیز فشرده مانند آبلیمو. آب که بفشردن از میوه گیرند. آبی که از فشردن یا کوفتن میوه ها حاصل کنند. افشرج. (یادداشت مؤلف ) :
افشره ٔ خون دل از چشم او
ریخته پالاون مژگان فرو.
بوشعیب (از مجمعالفرس ).
اندر همه ٔ انواع خناق نخست غرغره بچیزی کنند که اندر وی قبضی باشد. خون را بازنشاند چون شراب خرتو و افشره ٔ جوز و آب عنب الثعلب و جز آن. (ذخیره ٔ خوارزمشاهی ). قانون غرغره کردن آن است که چیزهای قابض را چون افشره ٔ پوست جوز تر با شرابی لطیف بیامیزند. (ذخیره ٔ خوارزمشاهی ). از بهر آنکه اندر قنطوریون و اندر عصاره ٔ او یعنی افشره ٔ او این قوتها و این منفعتها از او بحاصل آید. (ذخیره ٔ خوارزمشاهی ).
- افشره ٔ انگور ؛ عصیر. (یادداشت مؤلف ).
|| مشروبات مبرد. (ناظم الاطباء). توسعاً هر نوع شربت که برای خنک شدن یا فروبردن طعام خورند. شربتی که از آب لیمو یا نارنج یا شکر و یا قند کنند برای نشاندن حرارت معده بتابستان و جز آن. شربتهای چاشنی دار. || آبی که از نباتات آبدار با کوفتن گیرند و نپزند بلکه در آفتاب بقوام آرند. افشرج. || شربت که از آب قند تنها کنند. || رب. (یادداشت مؤلف ).افشرج. رجوع به افشرج شود.

معنی افشره به فارسی

افشره
آب میوه که آنرابافشارگرفته باشند، عصاره، مخفف افشرده، افشرج هم گفته شده
(اسم ) آبی که از فشردن میوه ها گیرند عصار. مایعی که بوسیل. فشار از میوهها استخراج کنند .
پیاله و جامی که در آن افشره خورند
عصار . روغن گیر و عصار را گویند
( صفت ) معاون سارق شریک دزد .
به معنی دزد افشار است
( اسم ) عصاره غوره رب حصرم .
مورد افشرج . رب آلاس .

معنی افشره در فرهنگ معین

افشره
(اَ شُ رِ) ( اِ.) آب میوه .

معنی افشره در فرهنگ فارسی عمید

افشره
آب میوه که آن را با فشار گرفته باشند، عصاره.
عصار، روغن گر.

افشره در دانشنامه آزاد پارسی

اَفشُرِه
(یا: آب میوه؛ معرب آن: افشُرَنج) آب فشرده و پالودۀ میوه های آب دار ترش و شیرین و می خوش که بر آن مقداری قند یا شکر یا نبات افزایند و با غذا یا بی آن نوشند. اگر افشره را به آتش قوام آورند یا در ظروفی تخت زیرِ آفتاب بگذارند و غلیظ کنند، رب به دست می آید. در فرهنگ ایرانی، افشره هایی چون افشرۀ گوجه فرنگی و هویج از افشره هایی مانندِ افشرۀ زرشک یا انار سابقه و دیرینۀ کمتر دارند. دیگر فرآورده ای که از افشره به دست می آ ید لواشک است؛ و آن ورقۀ نازک ترش یا می خوشی است که از افشرۀ رقیق شدۀ انواع میوه ها، به ویژه افشرۀ آلوی قطره طلا، فراهم می کنند که بر ظروفی تخت زیر آفتاب خشک کرده باشند.

افشره در جدول کلمات

افشره میوه
لواشک

افشره را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

حمیدرضاداعی
کنسانتره
بابک فلاحتکار
نکتار
غلامرضا حاتمی
یکتار
غلامرضا حاتمی
نکتار

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

عبارات و کلمات کلیدی مرتبط

• افشره در جدولانه   • افشرده میوه در جدول   • شرکت افشره   • دور از شما   • مدرک اوردن   • مدرک آوردن در جدول   • معنی موشواره   • دورازشما   • معنی افشره   • مفهوم افشره   • تعریف افشره   • معرفی افشره   • افشره چیست   • افشره یعنی چی   • افشره یعنی چه  

توضیحات دیگر

معنی افشره
کلمه : افشره
اشتباه تایپی : htavi
آوا : 'afSore
نقش : اسم
عکس افشره : در گوگل

آیا معنی افشره مناسب بود ؟           ( امتیاز : 99% )