برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
94 1531 100 1
شبکه مترجمین ایران

افراط

/'efrAt/

مترادف افراط: اغراق، تفریط، زیاده روی، گزافه، مبالغه

متضاد افراط: تفریط

برابر پارسی: تندروی، بسیارخواهی، فراخروی

معنی افراط در لغت نامه دهخدا

افراط. [ اِ ] (ع مص ) فرمودن کسی را کار مالایطاق. || سبقت و مبادرت نمودن در برآوردن شمشیر از نیام. (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء). || شتابانیدن. (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء) (ترجمان القرآن عادل بن علی ). شتاب کردن. (آنندراج ) (تاج المصادر بیهقی ). شتابانیدن. (المصادر زوزنی ). || فراموش نمودن کاری را. (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء). فراموش کردن. (آنندراج ) (تاج المصادر بیهقی ) (المصادرزوزنی ). || پر کردن و لبریز گردانیدن توشه دان از توشه و حوض از آب. (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء). پر کردن توشه دان از توشه و حوض از آب. (آنندراج ). پر کردن. (تاج المصادر بیهقی ). || در پیش فرستادن. (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء). پیش فرستادن. (آنندراج ). || بر تأخیر داشتن. (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء). تأخیر کردن. (آنندراج ). || شتابی نمودن در کاری. (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء). شتاب کردن. (آنندراج ). || شتاب باریدن و عجلت نمودن ابر بهار. (منتهی الارب ) (آنندراج ).عجله نمودن ابر بهار و شتاب باریدن. (ناظم الاطباء). || گذاشتن. (آنندراج ). || فرستادن رسول را خاص برای حوائج خویش. (ناظم الاطباء). || از حد درگذرانیدن. (آنندراج ). || از حد درگذشتن. (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء) (ترجمان عادل بن علی ). ضد تفریط است. از حد درگذشتن. (آنندراج ). از حد اندرگذشتن. (تاج المصادر بیهقی ). از اندازه درگذشتن. (تاج المصادر بیهقی ). ضد قصد. (فیروزآبادی ). از حد درگذشتن و این ضد تفریط است که بمعنی کمی کردن و تقصیر کردن است. (غیاث اللغات نقل از منتخب و صراح ). از حد گذشتن. (تفلیس ). افراط کردن. (المصادر زوزنی ). بگزاف کردن کاری. اکثار. مقابل تفریط. تجاوز از حد کمال. اسراف. (یادداشت مؤلف ). و در اصطلاح ، فرق میان افراط و تفریط آنست که افراط از حد درگذشتن در جانب کمال و زیادت است و تفریط از حد درگذشتن در جانب نقصان و تقصیر بکار میرود. (از تعریفات جرجانی ). || (اِمص ) مأخوذ از تازی. مبالغه. زیاده از اندازه. افزونی. زیادتی. فراوانی. کثرت. بسیاری. شتاب. عجله. حرکت بسرعت. (ناظم الاطباء). گزاف کاری. (مجمل اللغه ). فراخ روی. زیاده روی. مقابل تفریط و تقصیر و کوتاهی. (یادداشت مرحوم دهخدا) :
هر زمان ز افراط عدل او چنان گردد کزو
زعفران گر کاری آرد بر دو دندان گراز. ...

معنی افراط به فارسی

افراط
ازحددرگذشتن، ازحدواندازه تجاوزکردن، زیاده روی کردن ، زیاده روی
۱ - ( مصدر ) از اندازه در گذشتن زیاده روی کردن . ۲ - ( اسم ) زیاده روی .
آمیختن باشد ظاهرا لغتی است محلی و تنها و در حاشیه فرهنگ اسدی خطی نخجوانی مضبوط است .
از حد در گذشتن زیاده روی کردن در کاری .

معنی افراط در فرهنگ معین

افراط
( اِ ) [ ع . ] ۱ - (مص ل .) از حد درگذشتن . ۲ - (اِمص .) زیاده روی .

معنی افراط در فرهنگ فارسی عمید

افراط
از حد درگذشتن، از حد و اندازه تجاوز کردن، زیاده روی کردن، زیاده روی.

افراط در دانشنامه اسلامی

افراط
زیاده روی کردن را افراط می گویند که دارای احکام تکلیفی و وضعی است و در ابواب طهارت، صلات، خمس، تجارت، قرض، حجر، شرکت، مزارعه، عاریه، وکالت، اطعمه و اشربه و شهادات آمده است.
افراط در بلند خواندن حمد و سوره به حدّی که خارج از متعارف باشد، نماز را باطل می‏کند.

افراط در مصرف
زیاده روی در مصرف، اسراف است.

افراط در صرف مال در کار خیر
افراط کردن در صرف مال در کارهای خیر با رشید بودن منافات ندارد.

ضامن بودن افراط کننده
...

معنی افراط به انگلیسی

excess (اسم)
فزونی ، سرک ، اضافه ، زیادتی ، مازاد ، افراط ، زیادی ، بی اعتدالی
frill (اسم)
لذت ، تزئینات ، چین ، حاشیه چیندار ، پیرایه ، افراط ، زوائد ، تجمل ، چیز بیخود یا غیر ضروری
self-indulgence (اسم)
خوش گذرانی ، زیاده روی ، افراط
indulgence (اسم)
زیاده روی ، افراط
extravagance (اسم)
خیره سری ، زیاده روی ، افراط ، بی اعتدالی ، گزافگری
intemperance (اسم)
زیاده روی ، افراط ، بی اعتدالی
overindulgence (اسم)
افراط ، ازادی بیش از حد دادن
plethora (اسم)
افراط ، ازدیاد ، ازدیاد خون در یک نقطه
superfluity (اسم)
افراط ، زیادی ، فراوانی بیش از حد
exorbitance (اسم)
بیش از حد ، افراط ، زیادی ، گزافی
exorbitancy (اسم)
بیش از حد ، افراط ، زیادی ، گزافی

معنی کلمه افراط به عربی

افراط
انغماس , تبذير , رتوش , زيادة , عصبية
مبذر
مسرف
انغمس
ايضا
بيروقراطية

افراط را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

باران
زیاد از حد
پوریا
استفاده بی حد و اندازه
جمشید احمدی
فزونگری
افراطی/ افراط = افزونگری/ فزونگری/افزون گری/فزون گری/ افزونگر/ فزونگر
تفریطی/ تفریط = کاستیگر/کاستیگری/کاستی گر/کاستی گری
وحید
غیر عرفی
ایرزاد
ِافراط
میتواند واژهء پارسی باشد، بدینگونه که :
اِفراط<اَفرات<اَفراد/اَفراس/اَفراش/اَفراخ/اَفراز
اَفرات:اَف-راد/رات
اَف:پیشوند به سوی بالا
رات/راد:راستن،راییدن،رای،راست=نظم،ترتیب
اَفرات به مینش:راستی یا نظم را از اندازه و هَد/حَد گُذراندن
مجتبی
زیاده روی استفاده بیش از اندازه ، معادل اسراف کردن
نادر فرجی
در بالای صفحه ، در ذکر مترادف های افراط ، تفریط هم نوشته شده که اشتباه است همانطور که تفریط ، در متضاد های افراط هم درج شده. در صورت امکان اصلاح شود

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

تازه ترین پیشنهادها

عبارات و کلمات کلیدی مرتبط

• افراط و تفریط چیست   • افراط و تفریط در اسلام   • معنی افراط و تفریط   • افراط و تفریط یعنی چه   • افراط یعنی چه   • معنی تفریط   • افراط چیست   • افراط و تفریط به انگلیسی   • مفهوم افراط   • تعریف افراط   • معرفی افراط   • افراط یعنی چی  

توضیحات دیگر

معنی افراط

کلمه : افراط
اشتباه تایپی : htvhx
آوا : 'efrAt
نقش : اسم
عکس افراط : در گوگل

آیا معنی افراط مناسب بود ؟           ( امتیاز : 94% )