برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
99 1431 100 1

اصلاح

/'eslAh/

مترادف اصلاح: آشتی، سازش، صلح، تصحیح، تنقیح، غلطگیری، تعمیر، مرمت، تادیب، تزکیه، تهذیب، دستکاری، رتوش

برابر پارسی: آراستن، بازسازی، پیراستن، ویرایش

معنی اصلاح در لغت نامه دهخدا

اصلاح. [ اِ ] (ع مص ) راست کردن عصا و چوب را به آتش. (منتهی الارب ). || بصلاح آوردن. (زوزنی ). بصلاح آوردن و نیکو کردن. (آنندراج ). نیکو کردن.(منتهی الارب ). با صلاح آوردن. (مؤید الفضلا) (ناظم الاطباء) (ترجمان علامه ٔ جرجانی ص 13). لَم ّ. (تاج المصادر بیهقی ). بصلاح آوردن و نیک و بهتر کردن. ضد افساد.مثال : حالت مشرقیان قابل اصلاح است. (فرهنگ نظام ). درست کردن. التیام دادن. بسامان آوردن. سر و سامان دادن به کارها. درست کردگی و راست کردگی. (ناظم الاطباء). ضد افساد چیزی. دور کردن تباهی و راست کردن چیزی. (از قطر المحیط) (از المنجد) : نیش کژدم... را اگرچه بسیار بسته دارند و در اصلاح آن مبالغت نمایند، چون بگشایند بقرار اصل بازرود. (کلیله و دمنه ).
کلک سر سبز اوست از پی اصلاح ملک
از حبشه سوی روم تیزرونده نوند.
سوزنی.
یکی از وزرا بر زیردستان رحمت آوردی و اصلاح همگنان را بخیر توسط کردی. (گلستان ).
چون بازنیاید ز بت و بتکده خسرو
اصلاح مزاج سگ دیوانه چه کوشم ؟
؟ (از آنندراج ).
|| نیکویی نمودن. (منتهی الارب ). احسان کردن. نیکویی کردن. (از مؤید الفضلا). نیکویی نمودن ، یقال : اصلح الیه ؛ اذا احسن. با همدیگر نیکی کردن. (ناظم الاطباء).به کسی نیکی کردن. (از المنجد) (از قطر المحیط). و گویند: اصلح اﷲ له فی ذریته و ماله. (از المنجد). || با هم آشتی کردن. (منتهی الارب ). آشتی نمودن. خلاف افساد. (از ناظم الاطباء) (آنندراج ). آشتی کردن. (مؤید الفضلاء) (فرهنگ نظام ). || اصلاح میان قوم ؛ سازش دادن آنان را. (از قطر المحیط). اصلاح میان کسان ؛ سازش دادن ایشان را. (از المنجد). || به اصلاح آوردن معیشت ؛ ترقیح. (تاج المصادر بیهقی ). || تراشیدن یا زدن یا پیراستن موی سر و صورت. آرایش زلف و ریش. (ناظم الاطباء). رجوع به اصلاح کردن و اصلاح صورت و اصلاح سر شود :
بس که اصلاح خط خوب تو دارم در نظر
در میان خواب [هم ] تصحیح قرآن می دهم.
؟ (از آنندراج ).
|| فراهم آمدن قومی بر امری. (منتهی الارب ). || اصلاح ساز؛ پرداخت کوک آن. || تصحیح. || رفع عیب و فساد چیزی. || ترتیب و بند و بست. || بهبود از بیماری. (ناظم الاطباء). || ...

معنی اصلاح به فارسی

اصلاح
بصلاح آوردن، بسامان آوردن، سروسامان دادن، آراستن، سازش دادن، سازش کردن، نیکوکردن، نیکویی کردن، نیکی کردن به کسی
( مصدر ) ۱ - به کردن نیک کردن بسامان کردن سازش دادن . ۲ - آرایش دادن صورت و موی سر . جمع : اصلاحات .
[reform] [جامعه شناسی، علوم سیاسی و روابط بین الملل] اقدام برای تغییر برخی از جنبه های حیات اقتصادی یا سیاسی یا اجتماعی، بدون ایجاد دگرگونی بنیادی یا ساختاری، برای بهبود وضعیت جامعه متـ . اصلاحات
[زیست شناسی-ژن شناسی و زیست فنّاوری، کشاورزی-زراعت و اصلاح نباتات] ← بهنژادی
درست کردن ترقی دادن آباد کردن
( اسم ) قابل اصلاح .
اصلاح یافتن . قبول اصلاح کردن اصلاح شدن .
[stand improvement] [مهندسی منابع طبیعی- محیط زیست و جنگل] تیماری (treatment) که برای سلامتی و بهبود ترکیب و ساختار و شرایط و رشد توده های همسال یا ناهمسال انجام می شود
[minor modification] [حمل ونقل هوایی] تغییر در طراحی هواگَرد به نحوی که صلاحیت پروازی و مشخصه های زیست محیطی آن تغییر نکند
جوینده اصلاح . اصلاح طلب . اطلاح خواه خواهنده اصلاح .
[line conditioning, conditioning] [مهندسی مخابرات] بهسازی فنی عملکرد خطوط انتقال نظیر کاهش اعوجاج و کاهش مدت تأخیر در بسامدهای مختلف
خواهند. اصلاح . اصلاح طلب
( مصدر ) آشتی دادن سازش دادن .
...

معنی اصلاح در فرهنگ معین

اصلاح
( اِ ) [ ع . ] (مص م .)۱ - سر و سامان دادن ، تصحیح کردن . ۲ - کوتاه و مرتب کردن موی سر و صورت .
( ~. دَ) [ ع - فا. ] (مص م .) آشتی دادن ، سازش دادن .

معنی اصلاح در فرهنگ فارسی عمید

اصلاح
۱. برطرف کردن عیب و ایراد چیزی، درست کردن: اصلاح خط فارسی.
۲. تراشیدن یا کوتاه کردن موی سروصورت.
۳. برطرف کردن ایرادات نوشته، ویرایش کردن: این مقاله به اصلاح بیشتری نیاز دارد.
۴. از بین بردن اخلاق یا عادات بد کسی از طریق آموزش.
* اصلاح دادن: (مصدر متعدی) صلح دادن، آشتی دادن، صلح و آشتی برقرار کردن.
* اصلاح کردن: (مصدر متعدی)
۱. به سامان آوردن، سروسامان دادن، درست کردن.
۲. تراشیدن یا کم کردن موی سر و صورت.
۳. نیکو کردن.
۴. صحیح کردن عبارت، درست کردن نوشته ای.
۵. مرمت کردن، تعمیر کردن.
۶. رفع اختلاف کردن، سازش دادن میان دیگران.
۷. (مصدر لازم) آشتی کردن با هم.
قابل اصلاح، چاره پذیر.
خواهان تغییرات اساسی در امور کشور به منظور بهبود اوضاع، رفرمیست، طرف دار اصلاحات. = اصلاحات

اصلاح در دانشنامه اسلامی

اصلاح
برطرف کردن فساد و تباهی از شیء و ایجاد سلامت و بهبودی در آن را اصلاح گویند. از اصلاح در باب‏های زکات، نکاح و قضاء سخن گفته شده است.
مراد از اصلاح (در مقابل افساد)، انجام کاری است که یا افساد را برطرف کند و یا زمینه بروز آن را از بین ببرد که به لحاظ نوع موضوع فرق می‏کند مانند اصلاح نفس، ذات البین">اصلاح ذات البین و اصلاح ساختمان که به ترتیب به معنای پیرایش نفس از صفات زشت و آراستن آن به صفات نیکو، آشتی و پیوند میان متخاصمین و رفع کدورت از آنان، و ترمیم خرابی‏های ساختمان است.

معنای لغوی اصلاح
اصلاح مصدر باب افعال از ریشه «ص ـ ل ـ ح» و نقطه مقابل افساد است و در منابع واژه نگاری فارسی و عربی به معنای به صلاح آوردن، بهبودی بخشیدن، تعمیر کردن، آشتی دادن، نیکویی کردن و آراستن و سامان دادن آمده است.
معنای مشترک در همه مشتقات این واژه، سلامت از فساد است که شامل سلامت در ذات ، نظر و عمل می گردد.
اصلاح گاه به اقامه و برپاداشتن چیزی پس از فساد و خرابی و گاه به بازگشت به حالت اعتدال حاصل می شود.
واژه انگلیسی Reform بیشتر با رویکرد اجتماعی و سیاسی به معنای درست کردن، آشتی، تعمیر و ... به کار می رود.

واژگان مربوط به اصلاح
واژه اصلاح و دیگر مشتقات ماده صلح از جمله صلاح، صالح، مصلح و صُلح، نزدیک به ۸۰ بار در قرآن به کار رفته که گاه در برابر فساد و گاه در برابر سوء آمده است.
این مجموعه موارد را می توان در یک دسته بندی موضوعی چنین برشمرد: مصالحه و گذشت ، رفع نزاع بین دو نفر یا اصلاح میان انسانها ، رفع اختلافات خانوادگی ؛ جوان ساختن پیر و رفع نازایی ، احسان به والدین ، توبه و جبران گذشته ، تقوا و انجام دادن عمل صالح ، امر به معروف و نهی از منکر و قبولی اعمال.

گستره معنایی اصلاح
...
اصلاح
معنی إِصْلَاحٌ: اصلاح-درست کردن
معنی أَصْلَحَ: اصلاح کرد
معنی أَصْلَحَا: آن دو اصلاح کنند
معنی أَصْلَحُواْ: اصلاح کنند
معنی أَصْلِحُواْ: اصلاح کنيد
معنی لَا يُصْلِحُ: اصلاح نمی کند
معنی لَا يُصْلِحُونَ: اصلاح نمي كنند
معنی يُصْلِحْ: تا اصلاح کند
معن ...


اصلاح در دانشنامه ویکی پدیا

اصلاح
اصلاح یا رفرم به معنای بهبود یا ترمیم چیزیست که غلط، فاسد، نامطلوب یا غیره است. کاربرد این واژه بدین معنا از قرن هیجدهم شروع شد. اصلاح عموماً در برابر انقلاب مطرح می شود.
اسلام آباد یا اصلاح آباد یا شاه بخش روستایی در دهستان بلهرات بخش میان جلگه شهرستان نیشابور استان خراسان رضوی ایران است.
بر پایه سرشماری عمومی نفوس و مسکن در سال ۱۳۹۵ جمعیت این مکان ۸۰۷ نفر (۲۵۳خانوار) بوده است.
اصلاح اصلاحات بیانیه ای است که از سوی ۱۰۰فعال سیاسی اصلاح طلب ایران، به جهت استمرار راه اصلاحات صادر گردیده است و در آن برای به تبیین آینده و حیات اصلاحات می پردازد. این بیانیه توصیه هایی به سید محمد خاتمی رهبر اصلاحات می کند. ‏ ‏‏ ‏‏‏نبو
رادیکال شدن جوانان اصلاح طلب در حالیکه فضای عمومی در حال گذار از اصلاحات است این خطر را به همراه دارد که بار دیگر آنان را در برابر راس حاکمیت قرار دهداین نامه همچنین می تواند فرصتی برای ایجاد تشکل یا گروهی جدید از جوانان باشد. هرچند که در آن صورت حفظ نقش منتقد و در عین حال بازی در چارچوب سیاست های درون نظام جمهوری اسلامی کاری دشوار خواهد بود.
اصلاحات به قفا بنگرد و راه طی شده را یکبار مرور و آن را نقد کند. ما حتماً نیاز داریم در سه زمینه گفتمان، تشکیلات و راهبرد دست به ابتکارهای جدید بزنیم و به قول شما پوست اندازی کنیم. البته معتقدم پس از انتخابات ۸۸ پوست اصلاحات را کنده اند پس، ابتدا باید صبر کنیم تا پوست جدید در بیاید و بعد پوست اندازی کنیم
اخیر چرا حالا نوشته شده است می گوید: بعد از انتخابات سال ۸۸ به وجود آمد و بسیاری از فعالین سیاسی اصیل از صحنه سیاسی حذف شدند. فعالیت احزاب اصلاح طلب نیز متوقف شد. در این دوره فترت ما به اجماعی نیاز داشتیم که بتوانیم از آن فضای امنیتی به یک فضای نسبتاً سیاسی عبور کنیم. این اجماع و ائتلاف بر روی کارگزاران حکومتی، نتایج بسیار مثبتی داشت، اما آفاتی که پیش تر به آنها اشاره ...


چنانچه، معنی واژه بالا (برگرفته از دانشنامه ویکی پدیا)، نادرست یا مخالف قوانین جمهوری اسلامی ایران است، خواهشمند است گزارش دهید تا بررسی و حذف گردد => [گزارش]

ارتباط محتوایی با اصلاح

اصلاح در جدول کلمات

اصلاح
رفرم
اصلاح عکس
رتوش
اصلاح کردن
نسخ
اصلاح | تغییر
رفرم
اشتباه اصلاح شده
مستدرک
اقتصاددانی که معتقد است اصلاح قیمت ها نهایت توسعه یافتگی نیست ولی قیمت های نادرست به بی فرجام ماندن توسعه منجر خواهد شد
تیمر
اقتصاددانی که معتقد است فقط نباید قیمت ها را اصلاح کرد که به توسعه یافتگی رسید ولی همین قیمت ها به بی فرجام ماندن توسعه یافتگی می انجامد
تیمر
بازسازی | اصلاح کردن
مرمت
تعمیر و اصلاح هرچیز
مرمت

معنی اصلاح به انگلیسی

adjustment (اسم)
تطبیق ، تنظیم ، تعدیل ، اصلاح ، میزان ، تسویه ، اسباب تنظیم ، الت تعدیل
reconciliation (اسم)
مصالحه ، اصلاح ، تلفیق ، اشتی
modification (اسم)
تعدیل ، اصلاح ، تصرف ، پیرایش ، تغییر و تبدیل
repair (اسم)
اصلاح ، تعمیر ، مرمت
correction (اسم)
اصلاح ، تصحیح ، غلط گیری ، تادیب
amendment (اسم)
اصلاح ، تصحیح ، ترمیم
shaving (اسم)
اصلاح ، تراشه ، تراش ، صورت تراشی ، چیز تراشیده
betterment (اسم)
اصلاح ، بهتری ، بهبودی ، بهبود
rectification (اسم)
اصلاح ، تصحیح ، جبران ، یکسوسازی ، راستگری
reparation (اسم)
اصلاح ، غرامت ، عوض ، تاوان ، تعمیر ، جبران غرامت ، غرامت جنگی
atonement (اسم)
اصلاح ، جبران ، کفاره ، دیه
revision (اسم)
اصلاح ، باز بینی ، مرور ، بازدید ، چاپ تازه ، چاپ اصلاح شده ، تجدید نظر ، رسیدگی ثانوی
reformation (اسم)
اصلاح ، تهذیب ، اصلاحات
regeneration (اسم)
اصلاح ، تهذیب اخلاق ، احیاء ، باز زاد ، باززایی ، نوزایش
emendation (اسم)
اصلاح
renovation (اسم)
اصلاح ، تعمیر ، نوسازی ، باز نوساخت

معنی کلمه اصلاح به عربی

الإصلاحي
تعديل اللائحة

اصلاح را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

محدثه
این واژه عربی است و پارسی آن اینهاست:
سَژود sažud (سنسکریت: سَمشودهَنَ)
سَمپَد sampad (سنسکریت)
سادوت sãdut (سنسکریت: سادهوتوَ sãdhutva)
آرش
Fix
علی دوستی نوگورانی
بسامانی
اشکان

لغت آریایی سلا śalai* که عرب آنرا صلاح مینویسد به معنای درستی خوبی صحت goodness است که شکل اصلی آن در زبان سکا-ختن ś�ḍe* به همین معناست زیرا مردمان سکا-ختن ل را جانشین د میساختند. بدل شدن سدا به سلا←صلاح مانند بدل شدن دیپ به معنای نوشتن (دبیر-دبستان) به لیپ در سنسکریت (لیپگر=نویسنده) و واژه اوستایی مدخ به واژه امروزین ملخ است. بدینسان روشن میشود واژگان عربی اصلاح اصلاحات اصلاحیه صالح مصلح اصلح مصلحت جعلی هستند. دانستنی است لغت صالح در عبری و عربی به معنای پیروز کامکار است.



*پیرس‌: Dictionary of Khotan Saka by H. W. Bailey

نیمروز
"رتوش"، واژه ای فرنگی است نه پارسی ، خواهش می کنم ویرایش کند
غفار
بهسازی،بهبود
علی بهجو
اصلاح کردن= درست کردن ، بهبود بخشیدن

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

عبارات و کلمات کلیدی مرتبط

• معنی اصلاح   • اصلاح چیست   • اندیشه اصلاح   • نوگرا   • اصلاح مو   • عبدالرحمن پیرانی   • معنی کلمه اصلاح   • اسلاح   • مفهوم اصلاح   • تعریف اصلاح   • معرفی اصلاح   • اصلاح یعنی چی   • اصلاح یعنی چه  

توضیحات دیگر

معنی اصلاح
کلمه : اصلاح
اشتباه تایپی : hwghp
آوا : 'eslAh
نقش : اسم
عکس اصلاح : در گوگل

آیا معنی اصلاح مناسب بود ؟           ( امتیاز : 99% )