برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
94 1569 100 1
شبکه مترجمین ایران

اشعاع

معنی اشعاع در لغت نامه دهخدا

اشعاع. [ اِ ] (ع مص ) پراکنده انداختن شتر بول خود را. یقال : اَشَعَّ البعیر بوله.(منتهی الارب ) (اقرب الموارد). || اَشَعَّ الزرع ؛ خوشه برآورد آن کشت. (منتهی الارب )؛ اخرج شعاعه. (اقرب الموارد). || اَشَعَّ السنبل ؛ پر شد دانه های آن خوشه. (منتهی الارب )؛ اکتنز حبه. (اقرب الموارد). || اشعت الشمس ؛ نور گسترانید آفتاب. (منتهی الارب )؛ نشرت شعاعها. (اقرب الموارد).

اشعاع را به اشتراک بگذارید

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

تازه ترین پیشنهادها

عبارات و کلمات کلیدی مرتبط

• معنی اشعاع   • مفهوم اشعاع   • تعریف اشعاع   • معرفی اشعاع   • اشعاع چیست   • اشعاع یعنی چی   • اشعاع یعنی چه  

توضیحات دیگر

معنی اشعاع

کلمه : اشعاع
اشتباه تایپی : hauhu
عکس اشعاع : در گوگل

آیا معنی اشعاع مناسب بود ؟           ( امتیاز : 94% )