برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
95 1536 100 1
شبکه مترجمین ایران

اسپهبد

/'espahbod/

معنی اسپهبد در لغت نامه دهخدا

اسپهبد. [ اِ پ َ ب َ ] (ص مرکب ، اِ مرکب ) سپاهبد. سپهبد. سردار. (برهان ).سپهسالار. (غیاث ). فرمانده لشکر. سردار لشکر. (جهانگیری ). خداوند لشکر. امیرالجیش. معرب آن اسفهبد (برهان ) و اصفهبد :
دگرروز گشتاسب با موبدان
ردان و بزرگان و اسپهبدان
نشست و سگالید از هر دری
ببخشید هر کار بر هر سری.
دقیقی.
باستاد در پیش ، نیزه بدست
تو گفتی مگر طوس اسپهبدست.
فردوسی.
که از بیم اسپهبد نامور
چگونه گشائیم پیش تو در.
فردوسی.
داد جشن مهرگان اسپهبد عادل دهد
آن کجا تنها به کشکنجیر بندازد زرنگ.
منوچهری.
قلعه ٔ دیگرست بر جنوب [سیستان ] که اردشیر بابکان بنا کرد، و آنجا هفت روز ببود و اسپهبد سیستان را بنواخت که او را خدمت بسیار کرد و پذیره ٔ او شد. (تاریخ سیستان ص 10). || نفس کل و آن را نور اسفهبد و اسفهبدخوره نیز گویند. (آنندراج ). || سپهبد. لقب عام ملوک جبال طبرستان. (آثارالباقیة).

اسپهبد. [اِ پ َ ب َ ] (اِخ ) بختیار. رجوع به بختیار... شود.

اسپهبد. [ اِ پ َ ب َ ] (اِخ ) ناحیه ای از طبرستان و شاید بجهت انتساب به حکمرانان آن ناحیت به این نام نامیده شده باشد. (مرآت البلدان ).

اسپهبد. [ اِ پ َ ب َ ] (اِخ ) ابن اسفار. یاقوت در معجم الادباء (چ مارگلیوث ج 2 ص 308) نام او را در زمره ٔ ابناء ملوک و امرا و قواد یاد کند و مارگلیوث گوید: گمان برم اسفار دیلمی باشد که نام وی در تجارب الامم آمده است.

اسپهبد. [ اِ پ َب َ ] (اِخ ) جیل جیلان. رجوع به مرزبان بن رستم شود.

معنی اسپهبد به فارسی

اسپهبد
اسپاهبد، سپاهبد، سپهبد:معرب آن:اسفهبدیااصفهبدسپهسالار، سرداروسالارسپاه، فرمانده سپاه، اسپهبدان جمع
( صفت اسم ) اسپاهبد سپهبد سردار سالار سپاه خداوند لشکر امیرالجیش . توضیح ۱ - اسپهبدان ( اسپاهبذان ) خاندانی بوده اشکانی که در زمان ساسانیان نیز از خاندانهای ممتاز بشمار میرفت و افراد آن صاحب مراتب و مناصب بودند . توضیح ۲ - ملفوک طبرستان را در قرون اول اسلامی ( اسپهبدان ) مینامیدند .
بختیار
[ گویش مازنی ] /espah bod/ از شاهان پادوسبانی که پسر عبدالله پسر ونداد پسر شهریار بوده استبه زمان یک کاسه بودن ولایاتی چون گیلان و مازندران و قومس(سمنان، دامغان، شاهرود)و آما، مازندران، ولیعهدنشین بود و از طرف پتشخوارگرشاه که در فومن می نشست با لقب اسپهبد، مقام اداره امور لشگر و نظارت بر آن را داشتپس از سقوط ایران به وسیله اعراب مسلمان، شاهزادگان ساسانی حاکم بر مازندران اسپهبد نامیده می شدند و تنی چند از شاهان اولیه حکومت گاو بارگان رویان نیز به این لقب معروف بودند - نام و لقب عمومی فرمان روایان تبرستان
[ گویش مازنی ] /espah bodiye/ از شاخه های سلسله ی آل باوندفرمانروایان آنان در تبرستان و گیلان و ری و قومس حکومت داشتند و شهر ساری پایتخت ایشان بودپیدایی این سلسله مربوط به سالهایی است که خاندان علویان تبرستان منقرض شده بودکوکب اقبال فرمانروایان اسپهبدیه که به سال ۴۶۶ درخشیدن گرفت در سال ۶۰۶ ب ایلغار مغول به افول گرایید
نام قصری است مشهور در حدود ساری . یزید بن مهلب که در عهد سلیمان بن عبدالملک ۹۹ - ۹۶ ق برای تسخیر طبرستان اعزام شده بود ساری را اشغال کرد و در قصر اسپهبد ساکن شد .

معنی اسپهبد در فرهنگ معین

اسپهبد
(اِ پَ بَ) (اِمر.) اسپاهبد، سپهبد، سردار.

معنی اسپهبد در فرهنگ فارسی عمید

اسپهبد
= سپهبد

اسپهبد در دانشنامه ویکی پدیا

اسپهبد
سپاهبذ یا سپهبد (به پارسی میانه: 𐭮𐭯𐭠𐭧𐭯𐭲) عنوان فرمانده لشکر یکی از بخش های چهارگانهٔ ایران در ارتش ساسانیان بود. چهار بخش عبارت بوده اند: از اباختر (شمال)، خوراسان (خراسان مشرق)، نیمروز (جنوب)، خوروران (خاوران، مغرب). پیش از آن در دوره اشکانیان نیز مقامی موروثی با این نام وجود داشته.
سپهبد شرق افواج خراسان و سکستان و کرمان.
سپهبد جنوب افواج پارس و خوزستان.
سپهبد مغرب افواج عراق را تا سرحد دولت بیزانس.
سپهبد شمال افواج ممالک ماد بزرگ و آذربایجان
این عنوان پس از حمله اعراب به ایران، تا حمله مغول به ایران، همچنان در طبرستان و به شکل اسپهبد (در عربی: (به عربی: إصبهبذ)) به کار می رفت. همچنین حکومتی به نام اسپهبدان در اطراف آستارای امروزی تا سال ها وجود داشته که پایتخت آن را نیز به همین نام می خواندند. این لقب در دیلمستان نیز کاربرد داشته است.
در دودمان پهلوی این عنوان به صورت سپهبد به عنوان درجه نظامی دوباره به کار گرفته شد.
در ایرانی باستان این عنوان *spadapati- بوده است. در دوران اشکانیان، اسپهبد (به پارتی: 𐭎𐭐𐭀𐭃𐭐𐭕𐭉 spʾdpty) مقامی موروثی در یکی از هفت خاندان ممتاز پارتی بوده است.
اسپهبد پهلو ژنرال ارتش ساسانیان و فرماندار (مرزبان) ارمنستان بین سالهای ۵۸۱ تا ۵۸۸ میلادی که پس از وهرز وزور و پیش از فرهاد ارمنی به این سمت رسید.
مشارکت کنندگان ویکی پرتغالی
تاریخ طبرستان: کتابی تاریخی اثر ابن اسفندیار است که در حدود ۶۱۳ هجری قمری تألیف شده است. موضوع آن در مورد تاریخ طبرستان است. این کتاب مطالبی دربردارد که در جای دیگر نمی توان یافت. ابن اسفندیار دبیر حکومت محلی آل باوند بود. ابن اسفندیار در سال ۶۰۶ هجری قمری به بغداد و سپس به ری سفر کرد. او در کتابخانه ای در ری به جزوه ای راجع به حکام قدیم طبرستان نوشتهٔ «ابوالحسن علی بن محمد یزدادی» به زبان عربی دست یافت و آن را به زبان فارسی ترجمه کرد. ابن اسفندیار تا قبل از حمله مغول به خ ...


چنانچه، معنی واژه بالا (برگرفته از دانشنامه ویکی پدیا)، نادرست یا مخالف قوانین جمهوری اسلامی ایران است، خواهشمند است گزارش دهید تا بررسی و حذف گردد => [گزارش]

اسپهبد را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

نیما ممه
پهلوان

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

عبارات و کلمات کلیدی مرتبط

• اسپهبد خورشید سوادکوه   • دژ اسپهبد خورشید   • عکس غار اسپهبد خورشید   • تخریب غار اسپهبد خورشید   • سرگذشت اسپهبد خورشید   • قلعه کنگلو   • تاریخچه غار اسپهبد خورشید   • اسپهبدان   • معنی اسپهبد   • مفهوم اسپهبد   • تعریف اسپهبد   • معرفی اسپهبد   • اسپهبد چیست   • اسپهبد یعنی چی   • اسپهبد یعنی چه  

توضیحات دیگر

معنی اسپهبد

کلمه : اسپهبد
اشتباه تایپی : hs~ifn
آوا : 'espahbod
نقش : صفت
عکس اسپهبد : در گوگل

آیا معنی اسپهبد مناسب بود ؟           ( امتیاز : 95% )