برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
97 1407 100 1

اسود


مترادف اسود: تیره، سیاه، سیاه چرده، قره، کبود

متضاد اسود: ابیض، بیضا، سپید، سفید

معنی اسود در لغت نامه دهخدا

اسود. [ اَ وَ ] (اِخ ) شوذب الخارجی. رجوع به شوذب و فهرست عقدالفرید شود.

اسود. [ اَ وَ ] (اِخ ) عنسی. رجوع به اسودبن کعب شود.

اسود. [ اَ وَ ] (اِخ ) غندجانی ، حسن بن احمد مکنی به ابومحمد. رجوع به حسن بن احمد مکنی به ابومحمد اعرابی و رجوع به معجم الادباء ج 3 ص 22 شود.

اسود. [ اَ وَ ] (اِخ ) لخمی. وی اسودبن منذر اول ، ابن امروءالقیس بن عمرو لخمی از ملوک عراق بجاهلیت است. او پس از پدر به ولایت رسید و جنگهائی بین وی و غسانیین (ملوک شام ) روی داد و اسود ایشان را منهزم کرد و در یکی از معارک بسال 164 قبل از هجرت مقتول شد. (اعلام زرکلی ج 1 ص 117).

اسود. [ اَوَ ] (اِخ ) نخعی. رجوع به اسودبن یزیدبن قیس شود.

اسود. [ اَ وَ ] (اِخ ) نهشلی ملقب به ذوالاَّثار. شاعری از عرب و او را ذوالاَّثار از آن گویند که چون هجای قومی کردی ، آثار خود در ایشان بماندی و شعر او در اشعار دیگر شاعران حکم آثار شیر در آثار سباع دیگر داشت. رجوع به اسودبن یعفر شود.

اسود. [ اَ وَ ] (ع ص ، اِ) سیاه. مؤنث : سَوْداء. ج ، سود. (مهذب الاسماء). ضد ابیض :
گاه چون زنگیان بوی اسود
گه چو سقلابیان شوی احمر.
مسعودسعد.
|| مهتر و بزرگ قوم. ج ،اَساوِد. || مار بزرگ. (مؤید الفضلاء). مار بزرگ سیاه. (مهذب الاسماء) (منتهی الارب ). قسمی ماربزرگ است که در آن سیاهی است. ج اَساوِد. || کژدم. || عرب. || گنجشک. (منتهی الارب ). || مال بسیار. اسباب. ج ، اساود. || ذات مردم. || میان دل. || آب صافی. (مهذب الاسماء). || (ن تف ) نعت تفضیلی از سیادت. بزرگتر. مهتر. بزرگوارتر. اسود من الاحنف. || اجل ّ: هو اسود من فلان ؛ ای اجل ّ منه و اسخی و اعطی للمال و احلم. (منتهی الارب ): انا من قوم منهم او فی العرب و اسودالعرب. (فرزدق به سلیمان بن عبدالملک ). || سهم اسود؛ تیر مبارک. یتیمَّن به کأنّه اسودّ من ؛ کثرة ما اصابه الید. (منتهی الارب ). || اسود قلب ؛ سویدای دل. دانه ٔ دل. || اسود یا اسود سالخ ؛ مار بزرگی که در آن سیاهی باشد. رجوع به اسود سالخ شود. || نوعی یاقوت را گویند که نفطی (؟) و کحلی بود. (الجماهر بیرونی ص 79).
...

معنی اسود به فارسی

اسود
عنسی
سیاه، ضد ابیض، سود و سودان جمع
( صفت ) ۱ - سیاه سیاه چرده . ۲ - مار بزرگ سیاه.
نهلشی ملقب بذو الاثار . شاعری از عرب و او را ذو الاثار از آن گویند که چون هجای قومی کردی آثار خود در ایشان بماندی و شعرا و در اشعار دیگر شاعران حکم آثار شیر در آثار سباع دیگر داشت .
کوهی است در قول ابی عمیره الجرمی الا ما لعین لا تری اسود الحمی و لا جبل الاوشال الا استهلت
نام کوهی است که درباره آن گفته اند تبصر خلیلی ها تری من ظعائن رحلن بنصف الیل من اسود الدم .
در مصر دعوت دین ابراهیم کرد
کوهی است در بلاد بکر بن وائل و بدانجا یکی از جنگهای بسوس اتفاق افتاد و آن حرب بکر بود و سعد بن مالک بن ضبیعه و جماعتی از وجوه کشته شدند .
کوهیا است بنجد مشرف بر راه بصره بمکه .
دانه دل
کوهی است بنی ابی بکر بن کلاب را مشرف بر عکلیه .
مار سیاه حیه السودا است که بفارسی مار سیاه گویند و نوعی از مار است و او را سالخ از آن جهت گویند که در سالی چند مرتبه پوست می افکند و هر حیوانی را که بگزد در ساعت هلاک شود .
یکی از موسسین فرقه مذهبی در نصرانیت . وی از مردم سوئد و مولد او استکهلم سال ۱۶۸۸ میلادی و وفات ۱۷۷۲ است .
کنایه از حبش و روم و بعضی عرب و عجم نوشته اند .
...

معنی اسود در فرهنگ معین

اسود
(اَ وَ) [ ع . ] (ص .) ۱ - سیاه ، سیاه چرده . ۲ - مار بزرگ سیاه .

معنی اسود در فرهنگ فارسی عمید

اسود
سیاه.
شیرها.

اسود در دانشنامه ویکی پدیا

اسود
اسود (به مجاری: Aszód) یک سکونتگاه مسکونی و شهرستان در مجارستان است که در Aszód District واقع شده است.
فهرست شهرهای مجارستان
اسود ۱۶٫۲۱ کیلومترمربع مساحت و ۶٬۰۵۱ نفر جمعیت دارد.
شهر میرکورا نیرژولو خواهرخواندهٔ اسود هست.
عکس اسود
اسود توماس (انگلیسی: Aswad Thomas؛ زادهٔ ۹ اوت ۱۹۸۹) یک بازیکن فوتبال اهل بریتانیا است.
تعداد بازی ها و گل ها فقط مربوط به بازی های لیگ داخلی است و آمار به روز شده در تاریخ ۱۲:۳۱, ۱ مه ۲۰۱۶ (UTC).
از باشگاه هایی که در آن بازی کرده است می توان به باشگاه فوتبال آکرینگتون استنلی، باشگاه فوتبال بارنت، باشگاه فوتبال گریمسبی تاون، باشگاه فوتبال چارلتون اتلتیک، باشگاه فوتبال براینتری تاون، باشگاه فوتبال لوس، باشگاه فوتبال وودکینگ، و باشگاه فوتبال وودکینگ، و باشگاه فوتبال دوور اتلتیک اشاره کرد.
عبهلة بن کعب بن عوف عنسی ملقب به اسود عنسی اولین کسی است که در زمان حیات محمد مدعی پیامبری شد. او پس از مرگ ابا مهران باذان فرمانده ایرانی یمن که اسلام آورده بود در صنعا ادعای پیامبری کرد و پسرش شهر ابن باذان را کشت و همسرش (دخترعموی فیروز دیلمی) را به زنی گرفت. قبایل مذحج و نجران و فرمانروایان حضرموت به او گرویدند. محمد که در آن زمان امکان لشگرکشی یه یمن نداشت دستور داد که اسود را به هر شکل (مخفیانه یا رودررو) بکشند. فیروز دیلمی به همراه قیس بن مکشوح و دادویه از طریق نقبی که با همکاری زن اسود به خانه او زدند او را به قتل رساندند.
مسیلمه
سجاح
طلیحه
استادسیس
بقعه شیخ برخ الاسود (قشم) واقع در روستای کوشه در بخش شهاب از توابع شهرستان قشم و از نقاط دیدنی استان هرمزگان در جنوب ایران است.
زنده دل، دستیاران، حسن. (مجموعه ...


چنانچه، معنی واژه بالا (برگرفته از دانشنامه ویکی پدیا)، نادرست یا مخالف قوانین جمهوری اسلامی ایران است، خواهشمند است گزارش دهید تا بررسی و حذف گردد => [گزارش]

اسود را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

بهمن عنایتی کاریجانی
بنام خدا
با سلام، اسود به معنی سیاه در زبان عربی میباشد.و متضاد ان ابیض هست.
با تشکر

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

عبارات و کلمات کلیدی مرتبط

• معنی اسود   • مفهوم اسود   • تعریف اسود   • معرفی اسود   • اسود چیست   • اسود یعنی چی   • اسود یعنی چه  

توضیحات دیگر

معنی اسود
کلمه : اسود
اشتباه تایپی : hs,n
عکس اسود : در گوگل

آیا معنی اسود مناسب بود ؟           ( امتیاز : 97% )