برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
97 1401 100 1

اسلوب

/'oslub/

مترادف اسلوب: راه، روش، رویه، سبک، سیاق، شیوه، طرز، طریق، طریقه، گونه، متد، نحو، نمط، نهج، وضع

برابر پارسی: راه، روش، شیوه، گونه

معنی اسلوب در لغت نامه دهخدا

اسلوب. [ اُ ] (ع اِ) گونه. (ربنجنی ) (السامی فی الاسامی ) (ترجمان القرآن علامه ٔ جرجانی ) (منتهی الارب ). راه. (وطواط) (منتهی الارب ). طریق. شیوه. منوال. طرز. نمط. وضع. (غیاث ). طور. روش. (منتهی الارب ). و تیره. سبک. هنجار. نهج. منهج. سان. وجه.مذهب. سیرت. رسم : و از اسلوب کتاب فراتر نشوی و از تکلف و تصلف مجانبت نمایی. (ترجمه ٔ تاریخ یمینی ص 14). ج ، اسالیب. || قانون. قاعده. فن. نوع.
- اسالیب کلام ؛ انواع کلام ، فی اسالیب من القول ؛ ای فنون منه. (مؤید الفضلاء).
ج ، اسالیب. || اصل. (بحر الجواهر). ج ، اسالیب. || گردن شیر بیشه. (منتهی الارب ). || بلندی بینی. (منتهی الارب ). کبر. || جنسی از طعام و خوردنی. (جهانگیری ) (شرفنامه ٔ منیری ) (مؤید الفضلاء) (آنندراج ). || نام پادشاهی هم بوده است. (برهان ) (آنندراج ). || نام حکیمی است. (جهانگیری ) (شرفنامه ٔ منیری ) (مؤید الفضلاء) (برهان ). رجوع به فقره ٔ بعد شود.

معنی اسلوب به فارسی

اسلوب
طرز، طریقه، شیوه، راه وروش، اسالیب جمع
( اسم ) گونه راه شیوه طریق طرز . ۲ - پایه و اساس مقام و لحن و مابه الامتیاز اثر آهنگ سازی با اثر آهنگ ساز دیگر . جمع اسالیب .
( اسم ) تلقین مخاطب باشد بغیر آنچه انتظار آنرا دارد بدین طریق که سخن متکلم حمل برخلاف مراد مخاطب شود تا مخاطب را آگاه سازد که معینی را که متکلم درنظر گرفته مناسب تر از آن معینی است که منظور مخاطب است و البته این معنی بر خلاف متقضای ظاهر باشد .
هو عباره عن ذکر الاهم تعریفا للمتکلم علی تر که الاهم کما قال الخضر صلی علیه و سلم حین سلم عیله موسی انکارا لسلامه لان السلام لم یکن معهودا فی تلک الارض انی بارضک السلام و قال موسی کانه قال موسی اجبت عن اللائق بک و هو ان تستفهم عنی لا عن سلامی بارضی . اسلوب حکیم نزد اهل معانی تلقین مخاطب باشد بغیر آنچه انتظار آنرا دارد بدینطریق که سخن متکلم حمل بر خلف مراد مخاطب شود تا مخاطب را آگاه سازد که معنی را که متکلم در نظر گرفته مناسبتر از آن معنی است و البته این معنی بر خلاف مقتضی ظاهر باشد .
بد ترکیب بد رفتار .

معنی اسلوب در فرهنگ معین

اسلوب
( اُ ) [ ع . ] ( اِ.) شیوه ، روش .

معنی اسلوب در فرهنگ فارسی عمید

اسلوب
طرز، طریقه، شیوه، راه و روش.
در بدیع، آن است که مخاطب کلام متکلم را عمداً خلاف مراد او تعبیر کند، مثلاً دشنام یا تهدید را حمل بر اظهار لطف و نوید کند، مانندِ این شعر: گفتی ز خاک بیشترند اهل عشق من / از خاک بیشتر نه که از خاک کمتریم (سعدی).

اسلوب در جدول کلمات

اسلوب
سیاق, روش
اسلوب و روش
منوال

معنی اسلوب به انگلیسی

mode (اسم)
طرز عمل ، فن ، مقام ، سبک ، رسم ، وجه ، طرز ، اسلوب ، طریقه ، طریق ، طور
system (اسم)
دستگاه ، جهاز ، ترتیب ، نظم ، رشته ، سبک ، سلسله ، روش ، منظومه ، اسلوب ، نظام ، سیستم ، همست ، همستاد ، قاعده رویه
method (اسم)
راه ، عنوان ، سیاق ، نوع ، سبک ، رسم ، رویه ، روش ، شیوه ، طرز ، اسلوب ، طریقه ، طریق ، روند ، متد ، طور ، مسلک ، نحو ، منوال
fashion (اسم)
عنوان ، سبک ، روش ، طرز ، اسلوب ، طریقه ، طریق

معنی کلمه اسلوب به عربی

اسلوب
اسلوب , طريقة , نمط

اسلوب را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

هادی شجاع
نحو
نحوه
امیر شارقی
روال
حمیدرضا دادگر_فریمان
روال،روش،راه،نحو،متد،سیاق،رویه،استیل،شیوه،سیره،منوال،طریق،طریقه،نحوه

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

عبارات و کلمات کلیدی مرتبط

• اسلوب در جدول   • داروی پودری در جدول   • معنی اسلوب در جدول   • همنشین برهمن در جدول   • مترادف اسلوب   • معنی غریو   • معنی داروی پودری   • مترادف داروی پودری   • مفهوم اسلوب   • تعریف اسلوب   • معرفی اسلوب   • اسلوب چیست   • اسلوب یعنی چی   • اسلوب یعنی چه  

توضیحات دیگر

معنی اسلوب
کلمه : اسلوب
اشتباه تایپی : hsg,f
آوا : 'oslub
نقش : اسم
عکس اسلوب : در گوگل

آیا معنی اسلوب مناسب بود ؟           ( امتیاز : 97% )