استهداف

لغت نامه دهخدا

استهداف. [ اِ ت ِ] ( ع مص ) نشانه شدن. ( زوزنی ). بنشانه چیزی شدن. ( تاج المصادر بیهقی ). نشانه چیزی شدن. خود را نشانه ساختن. نشانه کردن خود را: من صنف فقد استهدف. || بلند برآمدن. اهداف. بلند گردیدن. || پائیدن. || کوتاهی کردن دوشنده در دوشیدن. ( منتهی الارب ). || انتصاب. راست شدن.

پیشنهاد کاربران

به معنای هدف قرار گرفتن در مثال:
النیران تشتعل فی قاعده عیسی الجویه بعد استهدافها بصاروخ
دود اتش در پایگاه هوایی عیسی بعد از هدف قرارگرفتن توسط موشک