برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
94 1426 100 1

استبداد

/'estebdAd/

مترادف استبداد: خودرایی، خودسری، خودکامگی، دیکتاتوری، یک دندگی

برابر پارسی: تکسالاری، خودسری، خودکامگی، خوکامگی

معنی استبداد در لغت نامه دهخدا

استبداد. [ اِ ت ِ ] (ع مص ) بخودی خود کار کردن. بخودی خود بکار ایستادن. (منتهی الارب ) (تاج المصادر بیهقی ). بخودی خود بکاری قیام کردن. (زوزنی ). تنها بر سر کاری ایستادن و منع کس قبول نکردن. متفرد بکاری شدن. (از منتهی الارب ). برأی خود بکاری پرداختن. تفرّد. استقلال. خودرائی. خودکامگی. خودسری. خیره رائی : استبدّ به ؛ بخودی خود به آن کار ایستادو متفرد شد به آن. و منه : من استبدّ برأیه ضل ّ. و در حدیث امیرالمؤمنین علی علیه السلام است : کنا نری اَن َّ لنا فی الامر حقّاً فاستبددتم علینا. مقابل مشاورة. و فی الحدیث : المشاورة من السﱡنة و الاستبداد من شیمةالشیطان : هرچند سلطان دست از استبداد و تدبیرهای خطا نخواهد کشید اکنون که چنین حالها افتاد سوی امیرک بیهقی باید نبشت تا شهر نگاه دارند. (تاریخ بیهقی چ ادیب ص 665). این خداوند را استبدادی است از حد واندازه گذشته. (تاریخ بیهقی ص 542). می بینی این استبدادها و تدبیرهای خطا که این خداوند پیش گرفته است ترسم که خراسان از دست ما بشود که هیچ دلایل اقبال نمی بینم. (تاریخ بیهقی ص 571). کارها رفت سخت بسیار ازهر لونی پسندیده و ناپسندیده آنچه مثال وی نگاه داشتند و آنچه بر طریق استبداد رفتند. (تاریخ بیهقی ص 402). طبع این خداوند دیگر است که استبدادی میکند بی اندیشه. (تاریخ بیهقی ص 407). این خداوند ما همه هنر است و مردی ، اما استبدادی عظیم دارد که هنرها را می پوشاند. (تاریخ بیهقی ص 515). بطمع محال و استبداد دراین کار پیچیده است. (تاریخ بیهقی ص 455). هرآینه در سر این استبداد شوی. (کلیله و دمنه ). از این استبداد درگذر. (کلیله و دمنه ). سلطان برخلاف رضای پدر بر تفویض شغل دیوان خود استبدادی نمیتوانست نمود. (ترجمه ٔ تاریخ یمینی چ طهران ص 357). || قرار گرفتن رای و مشیت : و لما استبد اﷲ تعالی بمشیته فی نقل الامام النقی الطاهر الزکی. (تاریخ بیهقی ص 299).
راند دیوان را حق از مرصاد خویش
عقل جزوی را ز استبداد خویش.
مولوی.

معنی استبداد به فارسی

استبداد
( مصدر ) ۱ - تنهایی در رای و در کار خود رایی خود سری . ۲ - فرمانروایی بطور استقلال و بدون مشورت قو. مقننه . ۳ - ظلم و تعدی ناشی از استقلال کلی .
[dictatorship] [علوم سیاسی و روابط بین الملل] حکومت خودسرانه و مهارنشدۀ یک فرد یا گروه
[dictatorship of proletarian, dictatorship of proletariat] [علوم سیاسی و روابط بین الملل] حکومت جامعه ای که در آن پرولتاریا قدرت سیاسی را در دست دارد و به طرف برپایی حکومت سوسیالیسم و کمونیسم پیش می رود
نامی بدوره حکومت استبدادی محمد علی شاه قاجار
استبدادی توام با عدل
[military dictatorship] [علوم سیاسی و روابط بین الملل] حکومت استبدادی نظامیان که معمولاً بعد از کودتا برقرار می شود

معنی استبداد در فرهنگ معین

استبداد
(اِ تِ) [ ع . ] (مص ل .) ۱ - خود رأی بودن ، خودسری . ۲ - فرمانروایی مطلق یک حزب . ۳ - ظلم و تعدی .

معنی استبداد در فرهنگ فارسی عمید

استبداد
۱. به میل و رٲی خود کار کردن، خودرٲی بودن، خودرٲیی، خودسری، خودکامگی.
۲. (اسم) (سیاسی) حکومتی که مردم در آن نقشی ندارند و فرمانروایان مقید به قانون نیستند و به میل و ارادۀ خود تصمیم می گیرند.

استبداد در دانشنامه اسلامی

استبداد
انجام کاری به تنهایی و بدون مشارکت دادن دیگری در آن را استبداد گویند. از این عنوان در باب های زکات، وصیّت، نکاح و قصاص سخن گفته شده است.
استبداد مالک مزرعه در تخمین زکات آن و تصرف در مزرعه بدون مشارکت حاکم شرع یا نمایندۀ او در تخمین، جایز نیست.

استبداد دو وصی در عمل به وصیت
کسی که دو نفر را وصیّ خویش قرار داده است، استبداد یکی از آن دو در عمل به وصیّت بدون مشارکت دیگری، جایز نیست.

استبداد و انفراد زنان در مامایی
استبداد و انفراد زنان در مامایی و حضور نزد زن باردار و عدم حضور مردان جز شوهر واجب است، مگر در حال ضرورت.

استبداد دوشیزه در ازدواج خویش
...
انجام کاری به تنهایی و بدون مشارکت دادن دیگری در آن را استبداد گویند. از این عنوان در باب های زکات، وصیّت، نکاح و قصاص سخن گفته شده است.
استبداد مالک مزرعه در تخمین زکات آن و تصرف در مزرعه بدون مشارکت حاکم شرع یا نمایندۀ او در تخمین، جایز نیست.
تحریر الوسیلة ج۱، ص۳۳۰.    
کسی که دو نفر را وصیّ خویش قرار داده است، استبداد یکی از آن دو در عمل به وصیّت بدون مشارکت دیگری، جایز نیست.
جواهر الکلام ج۲۸، ص۴۰۰-۴۰۶.    
استبداد و انفراد زنان در مامایی و حضور نزد زن باردار و عدم حضور مردان جز شوهر واجب است، مگر در حال ضرورت.
الروضة البهیة ج۵، ص۴۴۰.    
...
انجام کاری به تنهایی و بدون مشارکت دادن دیگری در آن را استبداد گویند. از این عنوان در باب های زکات، وصیّت، نکاح و قصاص سخن گفته شده است.
استبداد در لغت به معنای تک روی و تک رأیی است. هر نوع خودکامگی در رای و فرمان روایی را استبداد می گویند. در این مدخل از واژه هایی مانند: «لاقطعن»، «جبار»، «رجم»، «طغی»، «عال» «عنید»، «لیسجننه»، «یفرط» و عبارات مفید گفتارها و رفتارهایی که بیانگر خودکامگی اشخاص بوده، استفاده شده است.
مرتبط ...

استبداد در دانشنامه ویکی پدیا

استبداد
استبداد ریشه عربی دارد و معنای دقیق آن به زبان فارسی، «رفتار خودکامه، خودسرانه یا دلبخواهی» است.
حکومت استبدادی شکلی از حکومت است که قدرت سیاسی در دست یک حاکم خود گمارده قرار دارد. اصطلاح حاکم مستبد یا اتوکرات از واژه یونانی اتوکراسی مشتق شده است.الیگارشی (oligarchy) یا حکومت توسط اقلیت در مقابل دموکراسی یا حکومت توسط اکثریت قرار می گیرد.
در حکومت استبدادی دامنه اختیارات حاکم و طول دوره حکومت آن ها بسیار است و توزیع قدرت عادلانه نیست.
طرف داران حکومت استبدادی؛ معتقدند که این نوع حکومت امکان انباشت سرمایه، برنامه ریزی متمرکز و تصمیم گیری قاطع برای رفع موانع راه را برای توسعه فراهم می سازد.در حالی که مخالفان این نوع حکومت معتقدند که استبداد باعث احساس بی قدرتی سیاسی در بین مردم می شود و کارایی و خلاقیت آن ها را کاهش می دهد.
حکومت استبدادی نباید با تمامیت خواهی (رژیم حکومت متمرکز در یک قدرت مرکزی) مساوی پنداشته شود.
استبداد آب محور به ساختار حکومتی و اجتماعی گفته می شود که قدرت خود را از طریق در اختیار گرفتن انحصاری منابع آبی حفظ کرده و گسترش می دهد. به امپراتوری هایی که از این روند پیدا می شوند، امپراتوری آب محور یا امپراتوری آب چیره (انگلیسی: Hydraulic empire) گفته می شود.
شیوه تولید آسیایی
امپراتوری دریایی
امپراتوری های آب چیره در مناطقی ایجاد می شوند که کنترل سیلاب و آبیاری، نیازمند هماهنگی قوی متمرکز و دیوان سالاری ویژه است.
دیکتاتوری اکثریت یا استبداد اکثریت عبارتی است برای توصیف آن دسته از سیستم های حکومتی که در آن ها قانون های وضع شده توسط اکثریت، آزادی های بخشی از اقلیت را محدود می سازد یا منافع اکثریت را بالاتر از منافع اقلیت جای می دهد.
این اصطلاح همچنین در توصیف جباران، مستبدان، و خودکامه گانی به کار می رود که رفتار سیاسیشان چنین عملکردی در جامعه داشته باشد.
مفهوم این عبارت به افلاطون برمی گردد اما خو ...


چنانچه، معنی واژه بالا (برگرفته از دانشنامه ویکی پدیا)، نادرست یا مخالف قوانین جمهوری اسلامی ایران است، خواهشمند است گزارش دهید تا بررسی و حذف گردد => [گزارش]

استبداد در دانشنامه آزاد پارسی

رجوع شود به:دیکتاتوری

نقل قول های استبداد

استبداد یک شیوهٔ حکومت خودکامه یا یکه سالارانه است، که در آن اعمال قدرت در یک فرد متمرکز می شود بی آن که ضمانت های قانونی مانعی برای آن ایجاد کند. شکل مدرن آن دیکتاتوری است.
• Ὁ λόγος δηλοῖ ὅτι οἷα ἡ πρόθεσίς ἐστιν ἀδικεῖν, παρ᾿ αὐτοῖς οὐδὲ δικαία ἀπολογία ἰσχύει. مستبد همواره برای استبداد خود زمینه ای پیدا می کند. George Fyler Townsend (1887)
• هر بهانه ای در خدمت یک مستبد خواهد بود. Joseph Jacobs (1894)
• Aesop from Aesop's Fables (c. 620-560 BC). -> The Wolf and the Lamb
• قدرت تمایل به فاسد کردن دارد و قدرت مطلق، مطلقاً فاسد می کند.
• «استبداد به مثابه دوزخ است، مغلوب ساختنش کار سهل و ساده ای نیست.»
• «اگرتقوا وبی اعتنایی به دنیا نباشد درهرمقامی مستبدخواهی شد.»

ارتباط محتوایی با استبداد

معنی استبداد به انگلیسی

despotism (اسم)
حکومت مطلقه ، خود رایی ، استبداد ، ستم
autarchy (اسم)
لیاقت ، کفایت ، حکومت استبدادی ، استبداد ، حاکم مطلق ، جبار مطلق ، خودبسندگی
autarky (اسم)
لیاقت ، کفایت ، حکومت استبدادی ، استبداد ، حاکم مطلق ، جبار مطلق ، خودبسندگی

معنی کلمه استبداد به عربی

استبداد
اِحْتِکارُ السُّلطَة
احْتکارُ القَرار
مستبد

استبداد را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

حسین
در جامعه شناسی به معنی رفتار و قانون یک قوم خاص است
اباذر نقوی
استبداد یعنی �تخطّی از معیارها و موازین در تصمیم گیری و اقدام�.
گرایش به بدی و شرّ در تصمیم گیری و اقدام بجای تکیه بر اصول.
عدم مشورت در امور تخصّصی از مصادیق استبداد است نه معنی استبداد.
استبداد، ظلم، ستم، تعدّی و...، در پی دارد که نتیجه آن محسوب می‌شود.

م.داروک
خودکامگی تاثیر دلبخواهی نیرویی خارج از ساز و کار طبیعی پدیده ، از سوی خودکامه است .که به روند انجام امور به میل خودکامه منجر میشود و نتیجتارشد ارگانیک پدیده یا سوژه را به دفرمگی میکشاند .
خودکامگی هیچگاه برآیند رشد منطقی یا بالانس واقعی نیروهای درونی پدیده نمیباشد !
موضع یا موقعیت خودکامگی از موضع وموقعیت او نسبت به حل مشکل اساسی جامعه بدست میآید برای درک بهتر میتوان مورد استبداد ایرانی را مثال زد که در گذشته حل تامین تدارک ومدیریت آب در کشوری خشک تنها با امکانات خارج از توان عادی جامعه قابل حل بود که با دخالت خودکامگان تا مدت مدیدی حل شد همین چاره گشایی به خودکامه موقعیتی دادکه خود را مالک وصاحب همه چیز بداند .
خودکامگی با دیکتاتوری تفاوت دارد !
گرافیدا
خودمحوری
رایا صیادیان
خودرایی ، خودسری

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

عبارات و کلمات کلیدی مرتبط

• استبداد چیست؟   • استبداد دینی   • حکومت استبدادی   • حکومت دیکتاتوری چیست   • استبداد معنى   • معنی ورع   • معنی انتخابی   • معنی استبداد   • مفهوم استبداد   • تعریف استبداد   • معرفی استبداد   • استبداد یعنی چی   • استبداد یعنی چه  

توضیحات دیگر

معنی استبداد
کلمه : استبداد
اشتباه تایپی : hsjfnhn
آوا : 'estebdAd
نقش : اسم
عکس استبداد : در گوگل

آیا معنی استبداد مناسب بود ؟           ( امتیاز : 94% )