برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
98 1566 100 1
شبکه مترجمین ایران

استاذ


برابر پارسی: استاد

معنی استاذ در لغت نامه دهخدا

استاذ. [ اُ ] (معرب ، ص ، اِ) (معرب استاد) هنرمند. کسی که به کاری مشغول باشد که قریحه و دست ، هر دو را در آن دخالت باشد. (دزی ). داننده ٔ صنعتی از امور کلیه و جزئیه. || کسی که با چرم و فلزات کار کند. (دزی ). || موسیقی دان. (دزی ). || دانا. (مؤید الفضلاء). || معلّم کتاب. آموزگار. دکتر. (دزی ). دستور. دانش آموز. (مؤید الفضلاء). ج ، اساتذه (مهذب الاسماء)، اساتیذ. || استاذالجماعة؛ استاد. استاذالجملة : لازَم َ استاذَالجماعة اباعبداﷲ الفخار وقراء علیه العربیة. (الاحاطة فی تاریخ غرناطه تألیف ابن الخطیب ). (از دزی ). || استاذالجملة؛ استاذالجماعة: قراء علی الاستاذ ابی محمد الباهلی استاذالجملة ببلده. (الاحاطة فی تاریخ غرناطة تألیف ابن الخطیب ، بنقل دزی ). || حقّه باز ماهر. (حریری چ دساسی پاریس 1822 م. ص 326 س 5 بنقل دزی ). || حامی. مدافع. (دزی ). || دفتر روزنامه (تُجّار) (دزی ). || خواجه سرا. خادم. جوالیقی در المعرب آرد: فاما «الاستاذ» فکلمة لیست بعربیة. یقولون للماهر بصنعته «استاذ» و لاتوجد هذه الکلمةفی الشعر الجاهلی. و اصطلحت العامة اذا عظّموا الخصی اَن یخاطبوه بالاستاذ، و انّما اخذوا ذلک من الاستاذ الذی هو الصانع، لانّه ربّما کان تحت یده غلمان یؤدبهم ، فکأنه استاذ فی حسن الادب. ولو کان عربیاً لوجب اَن یکون اشتقاقه من «السَتذ». و لیس ذلک بمعروف. (المعرب چ احمد محمد شاکر چ قاهره 1361 هَ. ق. ص 25).

استاذ را به اشتراک بگذارید

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

تازه ترین پیشنهادها

عبارات و کلمات کلیدی مرتبط

• معنی استاذ   • مفهوم استاذ   • تعریف استاذ   • معرفی استاذ   • استاذ چیست   • استاذ یعنی چی   • استاذ یعنی چه  

توضیحات دیگر

معنی استاذ

کلمه : استاذ
اشتباه تایپی : hsjhb
عکس استاذ : در گوگل

آیا معنی استاذ مناسب بود ؟           ( امتیاز : 98% )