برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
97 1623 100 1
شبکه مترجمین ایران

ازلی

/'azali/

مترادف ازلی: ابدی، جاودانه، دیرین، دیرینه، قدیم

متضاد ازلی: ابدی

برابر پارسی: دیرینگی، بی آغازی

معنی ازلی در لغت نامه دهخدا

ازلی. [ اَ زَ ] (ص نسبی ) منسوب به ازل. (غیاث اللغات ). که اول ندارد از حیث زمان. آنکه ابتدا ندارد. (مؤید الفضلاء). هرگزی. قدیم. دیرینه. مقابل ابدی. || که همیشه بود. همیشه. (مؤید الفضلاء) (السامی فی الاسامی ). جاوید. سرمدی. آنچه را مسبوق بعدم نباشد ازلی نامند: بدان که موجود را سه حالت است و بس که حالت چارمین برای آن غیرمتصور است ، یا ازلی ابدی است و آن خدای سبحانه و تعالی باشد. و یا آنکه نه ازلی است و نه ابدی و آن این جهانست. و یا آنکه ابدی است و ازلی نیست و آن جهان دیگر است که آخرت باشد. و عکس آن از محالات است زیرا این اصل مسلم است که : ماثَبت َ قِدَمُه ُ اِمتنَعَ عدَمه. کذا فی تعریفات السید الجرجانی. (کشاف اصطلاحات الفنون ). || خدائی. الهی : بر پشته ای فرودآمد و در حضرت تعالی بتکفیر یمین و تعفیر جبین بایستاد و دست در دامن عنایت ازلی زد و بدو پناهید و نصرت از او خواست. (ترجمه ٔ تاریخ یمینی ص 299).
زان ازلی نور که پرورده اند
در تو زیادت نظری کرده اند.
نظامی.
- علم ازلی ؛ علم غیب :
علم ازلی علت عصیان کردن
نزد عقلا ز غایت جهل بود.
خواجه نصیر طوسی.
|| (اِخ ) نامی از نامهای خدای تعالی. کائن لم یزل و لایزال. (مفاتیح ).

ازلی. [ اَ زَ ] (اِخ ) پیرو صبح ازل یعنی میرزایحیی نوری (متوفی 1330 هَ. ق.). پسر میرزا عباس نوری معروف بمیرزا بزرگ ، صبح ازل رئیس فرقه ٔ اقلیت بابیه ٔ معروف بازلیان بوده است. رجوع بصبح ازل و رجوع بوفیات معاصرین بقلم محمد قزوینی در مجله ٔ یادگار سال پنجم شماره ٔ 4 و 5 شود.

معنی ازلی به فارسی

ازلی
آیین ازلی شعبه ای منشعب از بابیه که توسط صبح ازل تاسیس گردید .
( صفت ) منسوب به ازل . ۱ - دیرین دیرینه همیشگی بی آغاز قدیم سرمدی آنکه یا آنچه ویرا اول و آغاز نباشد مقابل ابدی . ۲ - صفتی است از صفتهای خدا . ۳ - ازلی آنست که وجود او را علت نیست بلکه موجود است بی علتی و بر ضد این صفت محدث است . ( جامع الحکمتین ) . ۴ - چیزی که مسبوق به عدم نباشد . باید دانست که موجود بر سه قسم است : یا ازلی و ابدی است و آن خداوند است یا نه ازلی است و نه ابدی و آن دنیا است که هم اول دارد و هم آخر یاابدی غیر ازلی است مثل آخرت که اول دارد ولی آخر ندارد . یا علم ازلی . علم الهی . ۵ - پیرو صبح ازل یعنی میرزا یحیی نوری ( متوفی بسال ۱۳۳٠ ه.ق. ) که رئیس فرق. اقلیت با بیان بود . جمع : ازلیان . پیا آیین ازلی . آیین پیروان صبح ازل .
یا عنایه ازلیه نزد حکما همان قضای الهی است یعنی علم حق است به آنچه سزاوار است هستی پذیرد
مراد حق سبحان است

معنی ازلی در فرهنگ معین

ازلی
(اَ زَ) [ ع . ] (ص نسب .) منسوب به ازل .

معنی ازلی در فرهنگ فارسی عمید

ازلی
۱. مربوط به ازل: سعادت ازلی با تو روز و شب همبر/ خدای عزوجل با تو گاه و بیگه یار (مسعودسعد: ۲۳۲).
۲. ویژگی آنچه ابتدا نداشته و همیشه بوده و خواهد بود.
۳. خداوندی، الهی: حکمت الهی.
۴. [قدیمی] هریک از پیروان میرزایحیی نوری (= صبح ازل)، رئیس فرقه ای از بابیه.

ازلی در دانشنامه ویکی پدیا

ازلی
ازلی نام گروهی از پیروان سید علی محمد باب است که پس از وی صبح ازل را جانشین وی دانستند. این دسته از پیروان سیدعلی محمد شیرازی مشهور به باب که معتقد به کتاب بیان بوده و 'بیانی' نامیده می شدند، به دنبال طرح موضوع من یظهره الله بودن توسط میرزا حسینعلی نوری در سال ۱۸۶۶، نظریه های ایشان را در خصوص اینکه موعود کتاب بیان هستند را نپذیرفته و همچنان به کتاب بیان و جانشین سیدعلی محمد باب یعنی میرزا یحیی نوری صبح ازل پایدار و معتقد مانده و ازلی نام گرفتند. این گروه اقلیتی از پیروان باب بودند که میرزا یحیی را جانشین او دانستند.
در طول زمانی که بها و میرزا یحیی نوری هر دو در بغداد بودند بها آشکارا و در نامه هایش صبح ازل را به عنوان رهبر جنبش خطاب می نمود. او در سال۱۸۶۳به طور محدود ادعای من یظهری کرد و بعدترها در سال ۱۸۶۶ ادعایش را عمومی ساخت
برخی گزارش ها حاکی از این است که ادعای جانشینی صبح ازل آشکار است.
عشق ازلی (انگلیسی: The Love Eterne) یک فیلم موزیکال هنگ کنگی است که در سال ۱۹۶۳ منتشر شد. از بازیگران آن می توان به چن ین-ین اشاره کرد.
۳ آوریل ۱۹۶۳ (۱۹۶۳-04-۰۳)
محمودآباد ازلی، روستایی از توابع بخش مرکزی شهرستان کهنوج در استان کرمان ایران است.
این روستا در دهستان نخلستان قرار دارد و براساس سرشماری مرکز آمار ایران در سال ۱۳۸۵، جمعیت آن ۲۳۹ نفر (۵۱خانوار) بوده است.


چنانچه، معنی واژه بالا (برگرفته از دانشنامه ویکی پدیا)، نادرست یا مخالف قوانین جمهوری اسلامی ایران است، خواهشمند است گزارش دهید تا بررسی و حذف گردد => [گزارش]

معنی ازلی به انگلیسی

predetermination (اسم)
تقدیر ، ازلی ، مقدرات
eternal (صفت)
بی پایان ، پیوسته ، جاوید ، دائمی ، همیشگی ، ابدی ، جاودان ، ازلی ، لایزال ، خالد ، بدون سرانجام و سراغاز ، سرمد ، فنا ناپذیر
everlasting (صفت)
ابدی ، جاودان ، ازلی ، سرمد
increate (صفت)
ازلی ، افریده نشده ، قائم بالذات ، غیر مخلوق
prevenient (صفت)
ازلی

معنی کلمه ازلی به عربی

ازلی
ابدي

ازلی را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

محمد
همیشگی ،بی آغاز ،ابدی،جودانه ،دیرین
رها
همیشگی
بی آغاز
ابدی
مسی شماره ۱۰
ابدی ،پایان نیافتنی
ناشناس
همیشگی . جاودانه . ابدی . بی اغاز
ناچار ناصری
ازلی یعنی متعلق به الی یا متعلق به علی یا متعلق به گیاهان الی
علی باقری
واژه ی usual و usally انگلیسی به معنی همیشگی با واژه " ازل "و" ازلی" به معنی آنچه از اول بوده و هست سنجیدنی است. این واژه در زبان اسپانیایی usual با تلفظ اوژالی به واژه ی "ازلی" نزدیکتر است.
خداداد عزیزی11 تیم ملی
همیشگی
دیرینه
ابدی

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

پارچه گرامی

تازه ترین پیشنهادها

عبارات و کلمات کلیدی مرتبط

• معنی ازلی   • معنی جگر   • ازلی در جدول   • آیین بیانی   • معنی ازلی در جدول   • ازلی در حل جدول   • بابیان ایران   • شهر هزار فرقه   • مفهوم ازلی   • تعریف ازلی   • معرفی ازلی   • ازلی چیست   • ازلی یعنی چی   • ازلی یعنی چه  

توضیحات دیگر

معنی ازلی

کلمه : ازلی
اشتباه تایپی : hcgd
آوا : 'azali
نقش : صفت
عکس ازلی : در گوگل

آیا معنی ازلی مناسب بود ؟           ( امتیاز : 97% )