برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
98 1462 100 1

ارتفاع

/'ertefA'/

مترادف ارتفاع: اوج، بالا، بلندی، رفعت، فراز، حاصل، خراج

برابر پارسی: بلندی، بالا، بلندا، بُلندا، افراشتگی

معنی ارتفاع در لغت نامه دهخدا

ارتفاع. [ اِ ت ِ ] (ع مص ) خاستن. برخاستن. بلند شدن. (تاج المصادر بیهقی ) (غیاث اللغات ). نشوص. (تاج المصادر). بلند گردیدن. رَفع. بالا آمدن. برآمدن. از جای برآمدن. (تاج المصادر بیهقی ) (غیاث ). بلندی گرفتن :
با آتشت موازنه وز خاکت ارتفاع
با اخترت مقابله با رایت اقتران.
خواجوی کرمانی (در وصف حمام ).
مأمون گفته است در این باب : نحن الدنیا من رفعنا ارتفع. (تاریخ بیهقی چ ادیب ص 134). || برداشتن. بلند کردن چیزی را. || بلند نمودن زمین صحرا. (مؤیدالفضلاء). || نزدیک حاکم شدن با خصم. (منتهی الارب ). قصه بداور (قاضی ) برداشتن. || بدست آمدن ، چنانکه حاصلی ازناحیتی. برداشتن غله. (غیاث ). || دفع. دور کردن. (غیاث ). || مضموم گشتن حرف. || (اِ) محصول و حاصل زراعت. حاصل ملک. (غیاث ).برداشت. غله و دانه که از مزارع بردارند. خراج : والصین تکتب فی الورق الصینی و یعمل من الحشیش و هو اکثر ارتفاع البلد. (ابن الندیم ). ابونعیم مدتی در این سخط بماند چنانکه ارتفاع آن ضیاعها بنوشتکین رسید. (تاریخ بیهقی چ ادیب ص 418). اوقاف را... بمعتمدی سپارند تا اندیشه ٔ آن بدارد و ارتفاعات آنرا حاصل میکند و بسبل و طرق آن میرساند. (تاریخ بیهقی چ ادیب ص 37). و آن اوقاف زنده گردد و ارتفاع آن بطرق و سبل رسد. (تاریخ بیهقی ص 37). چه عمارت نواحی و مزید ارتفاعات... بعدل متعلق است. (کلیله و دمنه ). از اشراف سادات بمکنت و یسار... و استیعاب اسباب ارتفاع درگذشته. (ترجمه ٔ تاریخ یمینی ). اموال و ارتفاعات آن دیاربا تدبیر دیوان او آمد. (ترجمه ٔ تاریخ یمینی ص 42). ارتفاعات قاصر گشته و لشکر بر تحکمات فاسد متجاسر شده و ترکان استیلا یافته. (ترجمه ٔ تاریخ یمینی ص 107). دو هزار بار هزار درم شاهی از ارتفاعات آن نواحی بتفصیلی معین وجوه دادند که در وجه مصالح لشکر خرج افتد. (ترجمه ٔ تاریخ یمینی ص 111). ناحیتی که بر حدود ولایت او بود بدست بازگرفت و ارتفاعات آن برمیداشت. (ترجمه ٔ تاریخ یمینی ص 385). عمل نواحی بست و رخج و تحصیل ارتفاعات و معاملات آن نواحی علاوه ٔ شغل و اضافات عمل او فرمودند. (ترجمه ٔ تاریخ یمینی ص 363). چون رعیت کم شد و ارتفاع ولایت نقصان پذیرفت. (گلستان ). یکی از پادشاهان گفتش مینمایند که ...

معنی ارتفاع به فارسی

ارتفاع
بلندشدن، بالارفتن، بر آمدن، بلندی گرفتن، بلندکردن، برداشتن، بالارفتگی، بلندی، برداشت، برداشت حاصل زراعت
۱ - ( مصدر ) خاستن بر خاستن بلند شدن بلند گردیدن با آمدن بر آمدن بلندی گرفتن . ۲ - ( اسم ) حق انتفاع محصول زراعتی جمع آوری محصول . یا ارتفاع روز . با آمدن روز با آمدن آفتاب . ۳ - ( مصدر ) بر داشتن بلند کردن چیزی را. ۴ - ( اسم ) بلندی با اوج . یا ارتفاع استوانه . فاصل. بین دو قاعده . یاارتفاع متوازی اضع . فاصل. دو ضلع فوقانی و تحتانی آن . یا ارتفاع منشور . عمودی است که از سطح فوقانی بر قاعده فرود آید . یا ارتفاع هرم . طول فاصل. عمودیست که از رائ س آن بر قاعده یا امتداد آن وارد آید . یا ارتفاع هرم ناقص . اگر در هرم ناقص سطح فوقانی موازی سطح تحتانی باشد ارتفاع فاصل. این دو سطح است . ۴ - محصول و حاصل زراعت حاصل ملک برداشت غله و دانه که از زمین بردارند خراج . ۵ - مقدار مسافت بلند شدن کوکب از افق تا سمت الرائ س و غایت آن نود درجه است . ۶ - بلندی هر جا نسبت به سطح دریا. ۷ - عمیق : ارتفاع آب این دریاچه ۲٠ متر است . ۸ - ( شعر ) آنست که صفتی را شروع کنند و آنرا با اظهار چند چیز با برند : ( قطره باران گشت و باران سیل و سیل انگیخت رود رود دریا گشت و دریا میشود طوفان نوح . ) ( شیخ علی نقی کمرهیی ) . یا ارتفاع صوت . عد. ارتعاشات صوت است در ثانیه . یا ارتفاع غله . حاصل آن محصول آن برداشت غله . یا ارتفاع قطب . زاویه ایست که قطب با افق محل پیدا کند . یا ارتفاع کواکب . زاویه ایست که شعاع چشم ناظر بافق پیدا کند .
[altitude] [ریاضی] در هندسۀ مسطحه، پاره خط یا طول پاره خطی که از رأس یک چندضلعی بر ضلعی دیگر عمود می شود
[elevation] [علوم جَوّ] فاصلۀ قائم هر نقطه بر سطح زمین نسبت به تراز متوسط دریا
[free board] [مهندسی محیط زیست و انرژی] فاصلۀ عمودی بین بالاترین سطح آب تا بالای مخزن
[mixing height] [اقیانوس شناسی، علوم جَوّ] ← عمق لایۀ آمیخته
...

معنی ارتفاع در فرهنگ معین

ارتفاع
(اِ تِ) [ ع . ] ۱ - (مص ل .) برخاستن ، بلند شدن . ۲ - (اِ.) جمع آوری محصول . ۳ - بلندی ، اوج . فاصلة بین رأس تا ضلع روبرو. ۴ - حاصل زراعت . ۵ - بلندی سطح زمین نسبت به سطح دریا. ۶ - فاصلة ستاره از افق .
گرفتن ( ~. گِ رِ تَ) [ ع - فا. ] (مص ل .) بالا رفتن ، بلند شدن .

معنی ارتفاع در فرهنگ فارسی عمید

ارتفاع
۱. فاصلۀ عمودی چیزی نسبت به یک سطح، بلندی: ارتفاع قلهٴ دماوند نسبت به سطح زمین ۶۱۷۰ متر است.
۲. (ریاضی) پاره خطی عمودی که از قاعدۀ یک شکل هندسی تا رٲس آن شکل ترسیم شده باشد.
۳. (اسم مصدر) (ادبی) در بدیع، آوردن اسم یا صفتی در شعر و بالا بردن آن به صورت درجه به درجه، مانندِ این شعر: قطره باران گشت و باران سیل و سیل انگیخت رود / رود دریا گشت و دریا می شود طوفان نوح (علی نقی کمره ای: لغت نامه: ارتفاع).
۴. (اسم مصدر) (منطق) سلب، نفی، نبودن.
۵. (نجوم) زاویۀ میان یک جرم آسمانی تا صفحۀ افق که نهایتاً ۹۰ درجه است.
۶. (جغرافیا) فاصلۀ عمودی هر نقطه نسبت به سطح آب های آزاد.
۷. (اسم مصدر) [قدیمی] بالا آمدن، برآمدن، بلندی گرفتن.
۸. (اسم مصدر) [قدیمی] بلند شدن.
۹. (اسم مصدر) [قدیمی] بلندمرتبگی، رفعت: تا همی رانم سخن در ارتفاع قدر او / از بلندی شعر من بر اوج کیوان می رسد (ابن یمین: ۸۱).
۱۰. (اسم مصدر) [قدیمی] رفع شدن، از بین رفتن.
۱۱. (کشاورزی) [قدیمی، مجاز] محصول.
۱۲. [قدیمی] عایدی، درآمد.
وسیله ای برای تعیین ارتفاع از سطح دریا.
وسیله ای دارای دوربین برای اندازه گرفتن زوایای افق یا فاصله های سمت الرٲسی ستارگان.

ارتفاع در دانشنامه ویکی پدیا

ارتفاع
ارتفاع کمیتی خطی برای بیان بلندی نقطه ای یا بنایی یا عارضه ای طبیعی است.
ارتفاع (جغرافیا)، بلندی یک مکان جغرافیایی نسبت به یک مرجع (معمولاً سطح آب های آزاد) است.
ارتفاع (ستاره شناسی) زاویه ای در ستاره شناسی است.
ارتفاع (موسیقی) از خصوصیات صدا در موسیقی است.
فرازا (فیلم) فیلمی کانادایی است.
ارتفاع پاره خط عمود بر ضلعی از مثلث.
ارتفاع کمیتی خطی برای بیان بلندی نقطه ای یا بنایی یا عارضه ای طبیعی است.
ارتفاع (جغرافیا)، بلندی یک مکان جغرافیایی نسبت به یک مرجع (معمولاً سطح آب های آزاد) است.
ارتفاع (ستاره شناسی) زاویه ای در ستاره شناسی است.
ارتفاع (موسیقی) از خصوصیات صدا در موسیقی است.
فرازا (فیلم) فیلمی کانادایی است.
ارتفاع پاره خط عمود بر ضلعی از مثلث.
ارتفاع یک مثلث در هندسه عبارت است از پاره خطی که از یک راس آغاز می شود و بر ضلع مقابل مثلث (یا امتداد آن) عمود است (زاویه قائمه تشکیل می دهد). محل برخورد ارتفاع با قاعده یا امتداد آن، پای عمود نام دارد. معمولاً به طول ارتفاع همان ارتفاع گفته می شود که برابر است با فاصلهٔ میان راس و قاعده (یا قاعدهٔ امتداد یافته)
میانه مثلث
نیمساز
عمودمنصف
از ارتفاع در محاسبهٔ مساحت مثلث استفاده می شود که برابر است با نصف حاصل ضرب طول ارتفاع در قاعدهٔ آن. در نتیجه بلندترین ارتفاع به کوتاه ترین قاعدهٔ مثلث عمود می شود. ارتفاع مثلث به مبحث توابع مثلثاتی نیز مرتبط است. یکی از ارتفاع های مثلث منفرجه ، بیرون شکل است
برای هر مثلثی با اضلاع a، b، c و نصف محیط برابر با s = (a+b+c) / 2 طول ارتفاع رسم شده از راس a برابر است با:
این نتیجه از فرمول هرون بدست آمد.
ارتفاع ۶/۴۵ فیلمی به کارگردانی سیامک شایقی محصول سال ۱۳۸۵ است.
د ...


چنانچه، معنی واژه بالا (برگرفته از دانشنامه ویکی پدیا)، نادرست یا مخالف قوانین جمهوری اسلامی ایران است، خواهشمند است گزارش دهید تا بررسی و حذف گردد => [گزارش]

ارتباط محتوایی با ارتفاع

ارتفاع در جدول کلمات

ارتفاع
بلندی
ارتفاع و بلندی
درازا
ارتفاع و درازای چیزی
بلندی
از مهمترین و زیباترین آثار باستانی گیلان که برجی به ارتفاع 12 متر و در منطقه قاسم آباد واقع شده است
قلعه بندبن
از کوه های مهم مکه با ارتفاع 420 متر
ابوقبیس
این برج با ۱۶۳ طبقه قابل استفاده و ۸۲۸ متر ارتفاع | در حال حاضر بلندترین سازه و آسما نخراش ساخته شده به دست انسان است
برج خلیفه
این منظره دیدنی با ارتفاع چهار هزار و 400 متر در استان چهار فصل کهگیلویه و بویراحمد | منطقه ای کوهستانی و سرشار از زیبایی های طبیعی را در نوار شمالی این استان پدید آورده است
کوه دنا
برجی زیبا و باستانی با ارتفاع ۱۲ متر در قاسم اباد گیلان
قلعه بندبن
دشت کم ارتفاع و هموار
جلگه
رکورددار پرش ارتفاع جهان از کشور کوبا
خاویرسوتومایر

معنی ارتفاع به انگلیسی

height (اسم)
فراز ، تکبر ، ارتفاع ، بلندی ، عرشه ، رفعت ، علی ، آسمان ، ارتفاعات ، جای مرتفع ، در بحبوحه
altitude (اسم)
فراز ، ارتفاع ، بلندی ، مقام رفیع
hauteur (اسم)
ارتفاع ، غرور ، بزرگی ، بزرگ منشی

معنی کلمه ارتفاع به عربی

ارتفاع
ارتفاع
مقياس الارتفاع
قوام
متواضع

ارتفاع را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

سروش دباغی
بلندا
Dr.e.gh
فاصله از کف چیزی به بالا
(برعکس عمق:فاصله از سطح)
علی باقری
ارتفاع: غرض فاصله ی ستاره است که با آلات ارتفاع در اسطرلاب اندازه گیری می شود و بر پشت حجره ی اسطرلاب بر عضاده می بندند و از آن جمله است شظیه ی ارتفاع و ثقبه ی ارتفاع.
هست بیرون از ین به رای و قیاس
رصد انگیز و ارتفاع شناس
یعنی : علاوه براین از نظر اندیشه و استدلال نیز منجم و ستاره شناس است.
هفت پیکر نظامی، تصحیح دکتر ثروتیان، ۱۳۸۷ ، ص۴۴۳.
حمیدرضا دادگر_فریمان
بلندا، اوج، بالا، بلندی، رفعت، فراز
محمد تقوی رفسنجانی
از بین رفتن ، ارتفاع وسایط یعنی از بین رفتن واسطه ها

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

عبارات و کلمات کلیدی مرتبط

• ارتفاع در مثلث   • ارتفاع به انگلیسی   • عکس از ارتفاع   • ارتفاع در هندسه   • ارتفاع در ریاضی   • متن ارتفاع   • عکس ارتفاع ترسناک   • ارتفاع درب اتاق   • معنی ارتفاع   • مفهوم ارتفاع   • تعریف ارتفاع   • معرفی ارتفاع   • ارتفاع چیست   • ارتفاع یعنی چی   • ارتفاع یعنی چه  

توضیحات دیگر

معنی ارتفاع
کلمه : ارتفاع
اشتباه تایپی : hvjthu
آوا : 'ertefA'
نقش : اسم
عکس ارتفاع : در گوگل

آیا معنی ارتفاع مناسب بود ؟           ( امتیاز : 98% )
شبکه مترجمین ایران