برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
97 1652 100 1
شبکه مترجمین ایران

اذن

/'ezn/

مترادف اذن: اجازه، تجویز، جواز، رخصت، دستور

برابر پارسی: پروانه

معنی اذن در لغت نامه دهخدا

اذن. [ اَ ] (ع مص ) بگوش کسی زدن.بر گوش زدن. (تاج المصادر بیهقی ). || بدردگوش مبتلا گشتن. || خشک شدن گرفتن گیاه.

اذن. [ اَ ذَ ] (ع مص ) اِذن. اَذانت. || دانستن. || اباحة. (اقرب الموارد). || استماع. (اقرب الموارد). گوش داشتن. (زوزنی ). گوش فراداشتن.

اذن. [ اَ ذَن ن ] (ع ص ) مردی که آب بینی او از هر دو سوراخ روان باشد. (منتهی الارب ). آنکه آب بینی او از هر دو سوراخ جاری شود. آنک از بینی وی آب روان باشد. (تاج المصادر بیهقی ) (زوزنی ). آنک آب از بینی او چکد.آب بینی چکنده. مُفی. فرکند. فرغند. مؤنث : ذَنّاء.
- امثال :
انفک منک و ان کان اذن ّ.

اذن. [ اِ ] (ع مص ، اِمص ) دستوری. (منتهی الارب ). دستوری دادن. (زوزنی ). بار. اجازه. اجازت. رخصت :5 و پسرش را بدیوان آوردند و موقوف کردند تا مقرر گردد باذن اﷲ. (تاریخ بیهقی چ ادیب ص 324).
بگفتا اذن خواهی چیست از من
چه بهتر کور را از چشم روشن.
جامی.
- اذن دادن ؛ دستوری دادن. رخصت دادن. جایز شمردن. مرخص کردن. اجازه.
|| امر. فرمان. (غیاث اللغات ). || دانست : فعله باذنی ؛ کرد آنرا بدانست من. (منتهی الارب ). || دانستن. بدانستن. (زوزنی ). || گوش داشتن. (زوزنی ). گوش فراداشتن. || اِباحه. در لغت بمعنی اعلام است ودر شرع برداشتن و رفع کردن مانع از تصرف است و رها کردن و اجازه دادن در تصرف است برای کسی که شرعاً ممنوع از تصرف بوده است. (تعریفات جرجانی ). بکسر و سکون ذال معجمه ؛ در لغت اعلام به اجازه ٔ آزادی عمل در چیزیست. و در شرع موقوف داشتن و رفع محرومیت است خواه محرومیتی که برای غلام و کنیز پیش آید و خواه محرومیتی که برای اطفال نابالغ متصور است باشد. و آنکس که محرومیت از او برداشته شده بلسان شریعت ، مسمی به مأذون است. هکذا یستفاد من جامعالرموز. (کشاف اصطلاحات الفنون ).
- اذن فحوی .

اذن.[ اِ ذَ ] (ع ق ) اکنون. || این هنگام. || آنگاه. آنگهی. حرف جواب و جزاء، و هو اماان یدل علی انشاء التسببیة بحیث لایفهم الارتباط من غیره کقولک اذن اُکرمک لمن قال لک ازورک و هو حینئذ عامل یدخل علی الجملة الفعلیة فینصب المضارع بثلاثة شروط، الاول ان یکون مُصَدَّراً والثانی ان یکون مباشراً للمضارع و لایضر الفص ...

معنی اذن به فارسی

اذن
اجازه دادن، دستوری دادن، رخصت دادن ، اجازه، دستوری، رخصت، فرمان، گوش، آذان جمع
( اسم ) اذن گوش عضو شنوایی .
نام سال اول هجرت
خرگوشک
( اسم ) سنفیتون
گیاهی است
دم کرده و جوشانده مشتی از آن بهترین مدر بول است
دسته دلو
( اسم ) سگ زبان
گوش موش
گوش موش
بعضی گفته اند که آن نوعی از همیشک جوان است
( اسم ) قدح مریم
( مصدر ) دستوری دادن رخصت دادن جایز شمردن مرخصی کردن .
( مصدر ) دستوری داشتن مرخص بودن .
( مصدر ) اجازه خواستن رخصت خواستن دستور گرفتن .
محلی است در سماوه که از آنجا سنگ آسیا میاورند .
غدد بنا گوشی

معنی اذن در فرهنگ معین

اذن
(اُ ذُ) [ ع . ] (اِ.) گوش .
( اِ ) [ ع . ] ۱ - (مص م .) رخصت دادن ، اجازه دادن . ۲ - (اِمص .) فرمان ، رخصت ، اجازه .
(اِ. دَ) [ ع - فا. ] (مص م .) رخصت دادن ، جایز شمردن ، مرخص کردن .

معنی اذن در فرهنگ فارسی عمید

اذن
گوش.
اجازه، رخصت، فرمان.

اذن در دانشنامه اسلامی

اذن
اذن، رخصت در تصرف از سوی مالک یا شخص به منزله مالک را گویند.
تفاوت اذن با اجازه این است که اذن پیش از تصرف و انجام کار، و اجازه بعد از آن است.

تفاوت اذن با رضا و وکالت
همچنین تفاوت آن با رضا این است که رضا امر باطنی است که به صورت اذن یا اجازه ابراز می شود. نیز فرق آن با وکالت این است که اذن، ایقاع است، امّا وکالت، عقد.
از عنوان اذن در بیشتر باب های فقهی اعم از عبادات،عقود، ایقاعات و احکام به عنوان شرط صحّت یا جواز چیزی، سخن رفته است.

ارکان اذن
ارکان اذن عبارت است از:
آذن (اذن دهنده)، مأذون (کسی که به او اذن داده شده است) و مأذون فیه (مورد اذن) که هر یک شرایطی دارند.

← اذن دهنده
...
اذن
معنی أَذِّن: اعلام کن
معنی أَذَّنَ: اعلام کرد
معنی أَذِنَ: اجازه داد
معنی أُذُنَ: گوش
معنی أُذِنَ: اجازه داده شد
معنی إِذْنِ: اجازه
معنی أَظُنُّ: گمان مي کنم
معنی يَأْذَنَ: که اجازه دهد - که اذن دهد
تکرار در قرآن: ۱۰۲(بار)
اذن در لغت به معنای علم و اعلام با اجازه و رخصت است،
در قرآن مجید در معانی اجازه، اراده، اعلام، اطاعت و علم به کار رفته است. در این مدخل، اذن انسان به دیگری یا اجازه خواهی مورد نظر است و به اذن الهی پرداخته نشده و در مدخل مستقل آمده است. در این مدخل از واژه «اذن» و مشتقات آن و عبارت «لاجناح» استفاده شده است.
اهم عناوین
احکام اذن؛ اذن از پدر؛ اذن جهاد؛ اذن در ازدواج؛ اذن محمد صلی الله علیه و آله وسلّم؛ اذن ورود به خانه.
در قرآن اذن گرفتن پسر حضرت یعقوب برای برگشتن او به کنعان مطرح شده است.
پسر بزرگ یعقوب علیه السّلام، بازگشت خود را از مصر به کنعان، به اجازه پدر مشروط کرد.... قال کبیرهم... فلن ابرح الارض حتی ...


اذن در دانشنامه آزاد پارسی

اِذْن
در اصطلاح حقوق، موافقت و رضایت و اجازۀ شخص به تصرّف یا استفادۀ دیگری در امور مربوط به او، به ویژه در امور مالی یا غیرمالی. برای این که اذن مؤثر و صحیح باشد، باید اذن دهنده صلاحیت و حق استفاده از مال یا حق موضوع اذن را داشته باشد. شخصی را که به او اذن داده می شود مأذون نامند. استفاده از مال موضوعِ اذن باید متعارف باشد، در غیر این صورت تعدّی محسوب می شود و موجب مسئولیت است. اذن گاه قابل رجوع است، مانند اذن در انتفاع از ملک دیگری که اذن دهنده می تواند از اذن خود رجوع کند، مگر مانع قانونی موجود باشد. ولی اگر اذن ضمن عقد خارج لازم اعطا شده باشد، قابل رجوع نیست. اما چون برخلاف عقود و قراردادها، قصد انشاء عقد یا معامله در آن وجود ندارد، از نظر حقوقی ایجاد تعهد نمی کند، بلکه صرفاً مانع قانونی را مرتفع می سازد. مثلاً تصرف در مال غیر یا انتفاع از آن، ممنوع است (تصرف عدوانی) و گاه جرم است، ولی اگر مالک اذن در تصرف یا انتفاع مال خود را به دیگری داد، این مانع قانونی رفع می شود و مأذون می تواند در آن تصرف کند یا از آن مال استفاده نماید. اذن یک عمل ارادی است و منشأ آثار حقوقی است و مادام که مانع قانونی در کار نباشد، قابل رجوع و پس گرفتن است. گاه موضوع اذن امور غیر مالی، و شرط صحت آن نیز مطرح است، مانند اذن ولیّ برای ازدواج دختر باکره (مادۀ ۱۰۴۳ قانون مدنی) که در صورت امتناع ولیّ از دادن اذن، بدون عذر موجه، اعطای آن با دادگاه مدنی خاص است (همان ماده). گاه اذن و اجازه مترادف استعمال می شود؛ در صورتی که علی القاعده موضوع اذن، امری است که هنوز واقع نشده و ناظر به آینده است، در صورتی که اجازۀ ناظر به عملی است که قبلاً واقع شده و صاحب حق بعداً به آن رضایت و اجازه می دهد، مانند عقد فضولی که در صورت اجازه بعدی مالک، صحیح است. اعلام اذن و رضایت ممکن است صریح باشد یا به صورت باطنی و فحوی که آن را اذن فحوی گویند و اغلب در بین دوستان و اقربای نزدیک وجود دارد، مانند اذن به استفاده از باغ یا ملک متعلق به بستگان یا دوستان نزدیک و استفاده از میوه های آن.

معنی اذن به انگلیسی

leave (اسم)
رخصت ، اجازه ، مرخصی ، اذن
permission (اسم)
رخصت ، اجازه ، دستور ، پروانه ، ترخیص ، مرخصی ، اذن

معنی کلمه اذن به عربی

اذن
اجازة , رخصة
استئذان

اذن را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

امیر گنجی
در گویش تاتی اَذِن=اذان
علی حیدر
اعلام رضایت مالک یا یا رضای کسی که قانون برای رضای از اثری قایل شده است برای انجام دادن یک عمل حقوقی اجماع است.

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

پارچه گرامی

تازه ترین پیشنهادها

عبارات و کلمات کلیدی مرتبط

• معنی اذن   • اجازه به انگلیسی   • اذن صبح   • معنای لغوی اذن   • اذن در فقه   • اذان   • معنی اجازه   • معنی اذان   • مفهوم اذن   • تعریف اذن   • معرفی اذن   • اذن چیست   • اذن یعنی چی   • اذن یعنی چه  

توضیحات دیگر

معنی اذن

کلمه : اذن
اشتباه تایپی : hbk
آوا : 'ezn
نقش : اسم
عکس اذن : در گوگل

آیا معنی اذن مناسب بود ؟           ( امتیاز : 97% )