برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
99 1676 100 1
شبکه مترجمین ایران

اخراج

/'exrAj/

مترادف اخراج: تبعید، دفع، طرد، انفصال، پاک سازی، خلع، عزل، منفصل، تخلیه

متضاد اخراج: ادخال

برابر پارسی: بیرون، برونکرد، برکنارکردن ازکار، بیرون فرستادن، بیرون کردن، راندن، کنارگزاری

معنی اخراج در لغت نامه دهخدا

اخراج. [ اِ ] (ع مص ) بیرون کردن.بیرون کشیدن. بیرون آوردن. نقیض ادخال :
دی شوی بینی تو اخراج بهار
لیل گردی بینی ایلاج نهار.
مولوی.
وجه بیرون رفتن عقل از سر عاشق مپرس
کرد نافرمانی سلطان ز شهر اخراج شد.
نسبتی.
- اخراج ساختن ؛ دفع کردن. رد کردن. بدر کردن.
- اخراج کردن ؛ بیرون کردن. دفع کردن. کسی را از شغل و کار خود بازداشتن. طردکردن. راندن. نفی کردن. تبعید کردن. جلاء وطن.
|| ادا کردن باج را. || شکار کردن شترمرغ ابلق را. || نکاح کردن زنی را سرخ رنگ که سپیدی آن بسیاهی زند. || اخراج راعیه ؛ چریدن بعض چراگاه و گذاشتن بعض آنرا. || گذشتن بر کسی سالی که در نیم آن فراخی و در نیم دیگر تنگی بود. || اخراج بلد؛ نفی بلد. تبعید. نزد فارسیان بمعنی برآوردن گناهکاری را از شهری یا دهی و شهری و به دهی فرستادن و یا برآوردن شخص اخراجی یعنی آنکه او را از شهر یا ده برآورده باشند.
|| اخراج دم ؛ حجامت. خون گرفتن. || اخراج عضوی از بدن ؛ قطع عضوی از اعضاء. || اخراج براز؛ دفع آن. || اخراج البول دفعةً دفعةً؛ ایزاغ. (تاج المصادر بیهقی ).

اخراج. [ اَ ] (ع اِ) ج ِ خرج.

معنی اخراج به فارسی

اخراج
بیرون کردن، بیرون آوردن، جمع خرج و جمع خراج
۱ - ( مصدر ) بیرون کردن بیرون کشیدن بیرون آوردن . ۲ - ( اسم ) خرجی هزینه . یا اخراج از وزارت خانه یا اداره . بیرون کردن کارمند بعلت تخلف و تمرد . یا اخراج بلد . نفی بلد تبعید بیرون راندن گناهکاری را از شهر وزادگاهش و در شهر یا دهی دیگر ساکن گردانیدن . یا اخراج دم . حجامت خون گرفتن .
( مصدر ) دفع کردن رد کردن بیرون کردن .
( مصدر ) بیرون رانده شدن از جایی بر آمدن بیرون آمدن .
( مصدر ) بیرون کردن دفع کردن کسی را از کار و شغل خود باز داشتن طرد کردن راندن نفی بلد جئ وطن .

معنی اخراج در فرهنگ معین

اخراج
( اِ) [ ع . ] (مص م .) بیرون کردن ، بیرون کشیدن .

معنی اخراج در فرهنگ فارسی عمید

اخراج
۱. بیرون کردن کسی از محل کارش.
۲. بیرون کردن.
۳. (صفت) کسی که از جایی بیرون شده باشد، اخراج شده.
۴. (اسم) [قدیمی] هزینه، خرج.

اخراج در دانشنامه اسلامی

اخراج
اخراج به معنای بیرون کردن می باشد و در فقه هم اخراج واجب و هم مستحب و هم حرام مورد بحث قرار گرفته است .
اخراج به معنای دفع چیزی از درون به بیرون است. از این رو، اخراج هر چیزی متناسب با آن است.
کاربرد فقهی
از این عنوان در باب هایی مانند طهارت، زکات، خمس، طلاق و کفارات سخن رفته است.
احکام اخراج
اخراج، بر حسب موارد آن، دارای احکام ذیل است:
← اخراج واجب
...
اخراج
معنی إِخْرَاجُ: بيرون کردن
معنی أُخْرِجُواْ: اخراج شدند
معنی إِخْرَاجِکُمْ: اخراج شما
معنی أُخْرِجَتْ: پديدار شده - اخراج شده
معنی أُخْرِجْتُمْ: اخراج شديد
معنی أُخْرِجْنَا: اخراج شديم
معنی نَّاشِطَاتِ: اخراج کنندگان به ملایمت و نشاط (نشط به معناي جذب ، و نيز خروج و اخراج به ملايمت و سهولت است ، و نيز به معناي گرهگشايي است . مراد از "نَّاشِطَاتِ نَشْطاً"ملائکه مخصوصی هستند که مامور گرفتن جانهاي مؤمنين از اجسادشان به رفق و سهولتند )
معنی نَشْطاً: خروجی به ملایمت و نشاط (نشط به معناي جذب ، و نيز خروج و اخراج به ملايمت و سهولت است ، و نيز به معناي گرهگشايي است . مراد از "نَّاشِطَاتِ نَشْطاً"ملائکه مخصوصی هستند که مامور گرفتن جانهاي مؤمنين از اجسادشان به رفق و سهولتند )
معنی مَرْعَاهَا: گياهش - چراگاهش (کلمه مرعي در معناي رعي به کسره راء و سکون عين - يعني گياه نيز اطلاق ميشود ، همانطور که به معناي مصدر ميمي و اسم زمان و مکان ميآيد ، و مراد از بيرون کردن آب زمين از زمين ، شکافتن چشمهها و جاري ساختن نهرها است ، و مراد از اخراج مرعاي ...
ریشه کلمه:
خرج‌ (۱۸۲ بار)
اخراج آدم علیه السّلام از بهشت در پی وسوسه ابلیس و خوردن از درخت ممنوعه اتفاق افتاد.
فازلهما الشیطان عنها فاخرجهما مما کانا فیه.... پس شیطان هر دو را از آن بلغزانید و از آنچه در آن بودند ایشان را به درآورد. یا بنی ءادم لایفتننکم الشی ...

معنی اخراج به انگلیسی

ejection (اسم)
طرد ، پس زنی ، اخراج ، بیرون رانی
banishment (اسم)
تبعید ، اخراج ، نفی
deportation (اسم)
تبعید ، اخراج ، حمل ، نفی بلد ، جلای وطن
expulsion (اسم)
تبعید ، اخراج ، حذف ، راندگی ، دفع ، بیرون شدگی
dismissal (اسم)
اخراج ، عزل ، برکناری ، مرخصی
eviction (اسم)
اخراج ، خلع ید
exclusion (اسم)
اخراج ، محرومیت ، حذف ، ممانعت ، محروم سازی ، دفع ، استثناء
boot (اسم)
اخراج ، پوتین ، پوتین یاچکمه ، چاره یا فایده ، موزه
ouster (اسم)
اخراج ، محروم سازی ، بیبهره سازی
deposal (اسم)
اخراج ، عزل ، خلع
extrusion (اسم)
اخراج ، انفصال ، بیرون اندازی ، بیرونامدگی
rustication (اسم)
اخراج ، دهاتی سازی

معنی کلمه اخراج به عربی

اخراج
ابعاد , جزمة , طرد , نتوء
ابعد
خارج
أَجْلي
تبادل , خارج , يستطيع
کيس

اخراج را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

F.N
excused
شهریار آریابد
در پهلوی " پزدگی " برابر نسک فرهنگ کوچک زبان پهلوی نوشته مکنزی و برگردان خانم مهشید میرفخرایی.

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

پارچه گرامی

تازه ترین پیشنهادها

عبارات و کلمات کلیدی مرتبط

• قانون اخراج کارمند   • اخراج کارکنان   • اخراج کارمند قراردادی   • حقوق کارمند اخراج شده   • شرایط اخراج کارمند قراردادی   • فیلم اخراج   • شرایط اخراج کارمندان رسمی   • اخراج کارمند پیمانی   • معنی اخراج   • مفهوم اخراج   • تعریف اخراج   • معرفی اخراج   • اخراج چیست   • اخراج یعنی چی   • اخراج یعنی چه  

توضیحات دیگر

معنی اخراج

کلمه : اخراج
اشتباه تایپی : hovh[
آوا : 'exrAj
نقش : اسم
عکس اخراج : در گوگل

آیا معنی اخراج مناسب بود ؟           ( امتیاز : 99% )