برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
99 1571 100 1
شبکه مترجمین ایران

اجنبی

/'ajnabi/

مترادف اجنبی: بیگانه، خارجی، غریب، غریبه، غیر

متضاد اجنبی: آشنا، خودی

برابر پارسی: بیگانه، انیرانی

معنی اجنبی در لغت نامه دهخدا

اجنبی. [ اَ ن َ بی ی ] (ع ص نسبی ) بیگانه. (دستور). غریب :
چون ز من مهتر آمد اجنبئی
خیره اکنون زنخ چه جنبانم.
مسعودسعد.
اشتر میان ما اجنبی است. (کلیله و دمنه ). در این مقام این شتر اجنبی است. (کلیله و دمنه ).
|| نافرمان. || (اصطلاح فقه ) شخصی غیر متعاهدین. ج ، اجانب.

معنی اجنبی به فارسی

اجنبی
بیگانه، غریب
( صفت ) ۱ - بیگانه غریب خارجی . ۲ - نافرمان . ۳ - اجنبی کلمه ایست در جمل مرکبه که ظاهرا رابط. دستوری با فاعل ندارد . ۴ - شخصی غیر از دو طرف متعاهد . ۵ - آنکه پیرو دین نباشد اجنبی است چه کافر حربی و چه غیر حربی و چه مشرک . ۶ - آنکه تابعیت کشوری را ندارد نسبت بان کشور اجنبی است .
[ گویش مازنی ] /ajnebi/ غریبه - بیگانه
( اسم صفت ) بیگانه پرست آنکه میهن و ملت خود را رها کند و بسود بیگانگان دست بکاری زند آنکه بزبان وطن خویش و بسود بیگانهای عمل کند .
کار و عمل بیگانه پرست .

معنی اجنبی در فرهنگ معین

اجنبی
( اَ نَ) (ص .) ۱ - بیگانه ، غریب . ۲ - نا - فرمان .

معنی اجنبی در فرهنگ فارسی عمید

اجنبی
۱. بیگانه، غریب.
۲. اهل یک کشور دیگر.
۳. کشور بیگانه.
۴. نامحرم.
۵. [قدیمی] نامربوط، بی ارتباط.
بیگانه پرست.

اجنبی در دانشنامه اسلامی

اجنبی
اجنبی به نامحرم و بیگانه گفته می شود.
اجنبی به معنای دوم مفهومی نسبی، و نسبت به موضوعات مختلف، متفاوت است. غیر خویشاوندان نسبی (ارحام) نسبت به انسان، غیر ولیّ اصلی (پدر و جدّ پدری) نسبت به مولّی علیه (کودک و دیوانه)، کافر نسبت به مسلمان، غیر شوهر نسبت به زوجه، غیر دو طرف عقد نسبت به عقد، غیر مالک یا کسی همچون ولیّ و وکیل- که به منزله مالک است- نسبت به مال، غیر شریک نسبت به مال مشترک و سرانجام، غیر مدیون نسبت به دین، اجنبی و بیگانه اند.اجنبی با توجّه به نسبیّت مفهوم آن، احکام گوناگونی دارد که در باب های مختلف مانند زکات، تجارت، دین، ضمان، مضاربه، هبه، نکاح، شفعه و قصاص آمده است و در این جا به نمونه هایی از آن ها اشاره می شود.
احکام اجنبی از انسان(غیر محارم)
چنانچه شخصی که به او هبه شده، اجنبی باشد، هبه کننده تا زمانی که عین مال هبه شده باقی است، می تواند به مال خود رجوع کند و از هبه آن منصرف شود. در صورت عدم حضور محارم میت زن، ارحام وی برای دفن او بر اجنبی مقدّمند. اگر در میان ارحام شخص، کسی مستحق زکات باشد، وی برای دریافت زکات بر اجنبی مقدّم است.
احکام اجنبی از عقد(غیر دو طرف عقد)
قرار دادن حق خیار در عقد معاملات برای اجنبی صحیح است. بنا بر قول مشهور، شرط کردن سهمی از سود برای اجنبی (غیر مالک و عامل) در عقد مضاربه باطل است.
احکام اجنبی از مولّی علیه (غیر پدر و جدّ پدری)
...

معنی اجنبی به انگلیسی

foreigner (اسم)
بیگانه ، خارجی ، غریب ، اجنبی
stranger (اسم)
بیگانه ، غریب ، اجنبی
barbarian (صفت)
بیگانه ، اجنبی
foreign (صفت)
خارج ، خارجه ، بیگانه ، خارجی ، اجنبی ، ناجور ، بیرونی ، غریبه ، نا مناسب
strange (صفت)
غیر عادی ، خل ، بیگانه ، خارجی ، غریب ، عجیب ، عجب ، اجنبی ، نا معلوم ، غریبه ، نا شناس ، نااشنا

معنی کلمه اجنبی به عربی

اجنبی
اجنبي , بربري

اجنبی را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

حمیدجوانی
اجنبی :بیگانه غریب

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

تازه ترین پیشنهادها

عبارات و کلمات کلیدی مرتبط

• معنی اجنبی   • مفهوم اجنبی   • تعریف اجنبی   • معرفی اجنبی   • اجنبی چیست   • اجنبی یعنی چی   • اجنبی یعنی چه  

توضیحات دیگر

معنی اجنبی

کلمه : اجنبی
اشتباه تایپی : h[kfd
آوا : 'ajnabi
نقش : اسم
عکس اجنبی : در گوگل

آیا معنی اجنبی مناسب بود ؟           ( امتیاز : 99% )