برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
98 1573 100 1
شبکه مترجمین ایران

اجباری

/'ejbAri/

مترادف اجباری: اضطراری، الزامی، جبری، زورکی، زوری، قسری، قهری، اجباراً، جبراً، قهراً

متضاد اجباری: اختیاری

برابر پارسی: زوری، به زور، ناچاری، ناخواسته، ناگزیری

معنی اجباری به فارسی

اجباری
( صفت ) منسوب به اجبار . ۱ - کاری که از روی قهر و ستم انجام گیرد مقابل اختیاری . ۲ - نظام اجباری . خدمت سربازی که جوانان باید مدت دو سال بدان بپردازند نظام وظیفه .
[compulsive, compulsory] [روان شناسی] مربوط به اجبار
[ گویش مازنی ] /ejbaari/ سربازی – خدمت نظام
[obligate anaerobe] [مهندسی محیط زیست و انرژی] ریزاندامگانی که تنها در نبود اکسیژن میتواند زندگی کند
[forced release by operator] [مهندسی مخابرات] خدماتی که به کاروَر امکان می دهد بدون اجازه خط تماس بین دو مشترک خدمات خاص مرکز تلفن یا بین مشترک خدمات خاص مرکز تلفن و مشترک بیرونی را برای دریافت تماس اضطراری یا هر دلیل دیگر آزاد کند
[compulsory voting, compulsory suffrage, mandatory suffrage] [علوم سیاسی و روابط بین الملل] قانونی در کشورهایی مانند استرالیا و بلژیک که شهروندان واجد شرایط را به رأی دادن در انتخابات ملزم می کند
[forced landing] [حمل ونقل هوایی] نشست به سبب عدم توانایی هواگَرد در ادامۀ پرواز
[obligatory thermogenesis] [تغذیه] بخشی از اثر گرمایی غذا که صرف تأمین انرژی لازم برای گوارش و جذب و سوخت وساز مواد غذایی می شود
[stopped time] [حمل ونقل درون شهری-جاده ای، حمل ونقل ریلی] مدت زمان توقف در یک سفر به دلیل توقف جریان تردد
[forced counseling] [روان شناسی] مشاوره ای که فقط در مؤسساتی نظیر زندان قابل اجراست و عموماً بی فایده است
...

معنی اجباری در فرهنگ معین

اجباری
( اِ) [ ع - فا. ] (ص نسب .) خدمت نظام وظیفه ، سربازی .

اجباری در جدول کلمات

نمایشنامه نویس مشهور فرانسوی با آثاری چون « ازدواج اجباری » و « خسیس »
مولیر

معنی اجباری به انگلیسی

binding (صفت)
اجباری ، الزام اور
compulsory (صفت)
اجباری
compulsive (صفت)
اجباری ، اضطراری
mandatory (صفت)
اجباری ، الزام اور ، الزامی
coercive (صفت)
اجباری ، از روی کره و اجبار
forcible (صفت)
موثر ، اجباری ، قوی ، شدید ، قهری
de rigueur (صفت)
اجباری
obliging (صفت)
مهربان ، اجباری ، الزامی ، اماده خدمت

معنی کلمه اجباری به عربی

اجباری
التزام , زامي
الإقامة الجبرية
الترحيل ، التهجير

اجباری را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

محمدجواد
در مقابل اختیاری، با اکراه، به دو سال خدمت وظیفه سربازی نیز گفته می شود.
بهرام س
واداشته
جمشید احمدی
پرفشار
نمونه : اردوگاه کار اجباری = اردوگاه کار پرفشار
هومن دبیر
زورشده

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

عبارات و کلمات کلیدی مرتبط

• معنی اجباری   • تصاویر پدر   • ازدواج اجباری رمان   • ازدواج اجباری داستان   • عکس نوشته پدر و مادر   • ازدواج اجباری در ایران   • ازدواج اجباری دانلود رمان   • رمان رابطه اجباری قسمت اول   • مفهوم اجباری   • تعریف اجباری   • معرفی اجباری   • اجباری چیست   • اجباری یعنی چی   • اجباری یعنی چه  

توضیحات دیگر

معنی اجباری

کلمه : اجباری
اشتباه تایپی : h[fhvd
آوا : 'ejbAri
نقش : صفت
عکس اجباری : در گوگل

آیا معنی اجباری مناسب بود ؟           ( امتیاز : 98% )