برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
95 1536 100 1
شبکه مترجمین ایران

اثبات

/'esbAt/

مترادف اثبات: تایید، ثبوت، ثابت، محرز، مدلل

متضاد اثبات: نفی

برابر پارسی: بازنمایی، اُستانش، اُستوانش، برجای داشتن، پایستن

معنی اثبات در لغت نامه دهخدا

اثبات. [ اِ ] (ع مص ) نیک شناختن کسی را و برجای داشتن او را. (منتهی الارب ). || بجای بداشتن. (تاج المصادر بیهقی ) : حل ّ و عقد و اثبات و اسقاط بدو باشد. (تاریخ بیهقی ). || دور نشدن بیماری ازکسی : اثبته السقم. || قرار دادن. (منتهی الارب ). || درست کردن. || نوشتن. (منتهی الارب ). ثبت کردن : دو بیت از آن که لایق این سیاق است اثبات افتاد. (کلیله و دمنه ). اما چون نسق حکایت را در این موضع لایق نمود، اثبات آن موافق افتاد. (جهانگشای جوینی ). و آن را در متون دفاتر وبطون اوراق اثبات کنند. (جامعالتواریخ رشیدی ). || نام در دیوان اثبات کردن. (تاج المصادر). (منتهی الارب ). ثبت کردن نام مرد (بدیوان جیش ) در جریده ٔ سوداء و رزقی برای او مقرر کردن. (مفاتیح ). || ثابت گردانیدن. (منتهی الارب ). || پابرجای کردن. || دریافتن. || جراحتی وارد کردن که جریح برجای ماند: اثبت الجریح ؛ اذاازمنه حتی لایقدر علی الحراک. قال اﷲ تعالی : لیثبتوک (قرآن 30/8)؛ ای لیجرحوک جراحةً لاتقوم معها او لیحبسوک. (منتهی الارب ). || ایجاب. مقابل نفی : اثبات شی ٔ نفی ماعدا نکند. || (اصطلاح تجوید) از اقسام نه گانه ٔ وقف مستعمل است که در مورد وقف حرکة را ثابت نگاه دارند و بسکون تبدیل نکنند. ضدّ خلاف چنانکه در شاطبی مسطور است. || در نزد صوفیه ضدّ محو است و شرح آن در لفظ محو بیاید. || (اصطلاح فلسفه ) حکم کردن است به ثبوت چیزی دیگر. (تعریفات ). || اثبات الوکالة (در فقه )؛تحقق وکالت که آن جز با دو شاهد عادل حاصل نیاید.

اثبات. [ اَ ] (ع ص ، اِ) ج ِ ثَبَت. مردمان استوارداشته. معتمدان : فتحی حاجب را که از ثقات و اثبات دولت بود به نیابت به سجستان بگذاشت. (ترجمه ٔ تاریخ یمینی ).

معنی اثبات به فارسی

اثبات
جمع ثبت به معنی شخص مورداعتماد، ثابت کردن، پابرجاکردن، بثبوت رساندن، قراردادن
( مصدر ) ۱ - ثابت گردانیدن پا برجای کردن . ۲ - ثابت کردن وجود امری حکم کردنست به ثبوت چیزی ایجاب مقابل نفی : ( اثبات شئ نفی ماعدا نمیکند.) ۳ - تحقیق شئ است در مرحل. استدلال و بیان مقابل ثبوت که تحقیق شئ است در مرحل. استدلال و بیان مقابل ثبوت که تحقق در مرحل. داخلی و خارجی است . ۴ - ( تصوف ) ثابت کردن اوصاف قلوب و یا ثابت کردن اسراراست . ۵ - ( تجوید.) از اقسام نه گان. وقف مستعمل است که در مورد وقف حرکت را ثابت نگاهدارند و به سکون تبدیل نکنند مقابل حذف .
[inductive proof] [ریاضی] اثبات حکمی با استفاده از اصل استقرای ریاضی متـ . استدلال استقرایی inductive argument
( مصدر ) تحقق دادن و کالت است و آن جز با دو شاهد عدل حاصل نیاید .
( مصدر ) ۱ - ثابت کردن تصدیق کردن . ۲ - ثبت نام در دیوان ( جیش ) کردن . ۳ - اقام. برهان کردن اقام. دلیل کردن دلیل آوردن .
حرف رابطه
[ascertainment bias] [علوم سلامت] نوعی سوگیری اطلاعات که ناشی از تلاش بیش ازحد مشاهده گر برای اثبات وقوع پیامد در موردها است

معنی اثبات در فرهنگ معین

اثبات
( اِ) [ ع . ] (مص م .) ۱ - ثابت گردانیدن . ۲ - نام نویسی در دفتر لشکر و سپاه .
( اَ) [ ع . ] (ص .) جِ ثَبَت ، معتمدان .

معنی اثبات در فرهنگ فارسی عمید

اثبات
اشخاص مورد اعتماد.
۱. پابرجا کردن.
۲. معلوم کردن درستی امر یا موضوعی به گونه ای که دیگران آن را بپذیرند، ثابت کردن، به ثبوت رساندن.
۳. قرار دادن.
۴. نوشتن.

اثبات در جدول کلمات

بیان کردن مطلبی که درستی یا نادرستی آن هنوز به اثبات نرسیده
ادعا
موضوع علمی به اثبات نرسیده
تیوری
یکی از روشهای اثبات در علم ریاضی و منطق می باشد• این روش اثبات غیرمستقیم نیز نامیده می شود
برهان خلف
از جمله شش کشور شورای همکاری خلیج فارس که نیمی از ذخایر اثبات شده نفت اوپک را در اختیار دارد•
امارات
از جمله شش کشوری که شورای همکاری خلیج فارس را تشکیل می دهند و نیمی از ذخایر اثبات شده نفت اوپک را در اختیار دارند
کویت
از جمله کشورهایی که شورای همکاری خلیج فارس را تشکیل می دهد و نیمی از ذخایر اثبات شده نفت اوپک را در اختیار دارد
کویت
از جمله کشورهایی که شورای همکاری خلیج فارس را تشکیل می دهند و نیمی از ذخایر اثبات شده نفت اوپک را در اختیار دارند
کویت

معنی اثبات به انگلیسی

affirmation (اسم)
تاکید ، تصدیق ، اثبات ، تصریح ، اظهار قطعی
assertion (اسم)
تاکید ، مدعی ، اعلامیه ، اعلان ، اگهی ، اثبات ، ادعا ، بیانیه ، اظهارنامه ، تایید ادعا ، اخبار
proof (اسم)
محک ، اثبات ، نشانه ، عیار ، برهان ، مدرک ، ملاک ، چرک نویس ، گواه ، دلیل ، مقیاس خلوص الکل
show (اسم)
نشان دادن ، اثبات ، نشان ، نمایش ، جلوه ، ارائه ، مظهر
demonstration (اسم)
تظاهر ، اثبات ، نمایش ، تظاهرات ، دمونستراسیون
proving (اسم)
اثبات ، ثابت کردن
substantiation (اسم)
اثبات ، تجسم ، تحقق
argument (اسم)
اثبات ، بحی ، استدلال ، برهان ، مباحثه ، مشاجره ، نشانوند ، مناظره ، یک سلسله دلایل قابل قبول
ascertainment (اسم)
اثبات ، تحقیق
positivity (اسم)
اثبات ، یقین ، صراحت ، مثبت بودن
predication (اسم)
اظهار ، اثبات ، اعلام ، اسناد ، اطلاق

معنی کلمه اثبات به عربی

اثبات
برهان , تاکيد , زعم , عرض , مظاهرة
وثائق
مُمکنٌ إثباتُهُ
فند
اکد , ايد
تظاهر
برهاني
مُمکنٌ إثباتُهُ

اثبات را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

باران
پایوری
اثبات کردن = پایوَر کردن
پای (پایه) + ور ( پسوند دارندگی و گردانندگی)، مانند گنجور، دانشور
مینا علمداری
بیانِش ، بیانگر
نیازعلی شمس
ارزیابی شدن،نشان داده شدن،آزموده شدن
با سپاس
جمشید احمدی
درستش
جایگزین واژه ی واقعیت را من "درستش " پیشنهاد داده ام. چرا که واقعیت همان هستی درست بودن را می رساند. زمانی هم که واژه ی اثبات را بکار می بریم، می خواهیم پی به درست بودن آن نکته ببریم. بنابراین واژه ی "درستش" هم به چم واقعیت و هم به چم اثبات می تواند جاگزینی گویا برای واژگان یاد شده باشد.
واقعیت = درستش/ درستینگی
اثبات = درستش
لا
سفسطه
غفار
راستی نمایی

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

عبارات و کلمات کلیدی مرتبط

• اثبات ریاضی   • مرحله ثبوت و اثبات   • معنی اثبات   • مقام اثبات ومقام ثبوت   • فرق ثبوت و اثبات در حقوق   • اثباط   • تفاوت اثبات و ثبوت در حقوق   • ثبوت یعنی چه؟   • مفهوم اثبات   • تعریف اثبات   • معرفی اثبات   • اثبات چیست   • اثبات یعنی چی   • اثبات یعنی چه  

توضیحات دیگر

معنی اثبات

کلمه : اثبات
اشتباه تایپی : hefhj
آوا : 'esbAt
نقش : اسم
عکس اثبات : در گوگل

آیا معنی اثبات مناسب بود ؟           ( امتیاز : 95% )