ابسوردیسم

دانشنامه عمومی

پوچ انگاری، اَبسوردیسم یا ابزوردیزم ( به انگلیسی: Absurdism ) به تعارض بین تمایل نوع انسان برای جستجوی ارزش درونی و معنا در زندگی و ناتوانی انسان در یافتن آن گفته می شود. در این جا «پوچ» به معنای «ناممکن از لحاظ منطقی» نیست بلکه بیشتر به معنای «ناممکن از لحاظ انسانی» است. ذهن انسان و جهان هیچ کدام به صورت جدا پوچی را سبب نمی شوند بلکه «پوچی» از طبیعت متناقض این دو با هم بر می آید. پوچ انگاری بنابراین یک مکتب فلسفی است که بیان می کند تلاش انسان برای یافتن معنا در نهایت با شکست مواجه می شود زیرا میزان خالصی اطلاعات و محدودهٔ بسیار گسترده نادانسته ها قطعیت را ناممکن می کند؛ و با این حال برخی از هیچ انگاران براین عقیده اند که با وجود چنین حقیقتی فرد باید پوچی را بپذیرد و با این حال به جستجو و پژوهش برای یافتن معنا ادامه دهد. به عنوان یک فلسفه، هیچ انگاری طبیعت بنیادی پوچی را بررسی و این که چگونه افراد بعد از این که با «پوچی» برخورد کردند برخورد کنند.
جلال آل احمد در ترجمه کتابهای آلبر کامو کلمه absurde را به «پوچی» ترجمه کرد[ ۱] [ ۲] که در فارسی ماندگار شد. همین امر باعث شد برداشت ایرانیان از ابسوردیسم این باشد که «دنیا پوچ است» یا آن را با نهیلیسم برابر بدانند. [ ۳]
در فلسفه پوچ انگاری، پوچی از ناهماهنگی بین جستجوی فرد به دنبال معنا در جهان و بی معنایی جهان بر می آید. به عنوان موجوداتی که به دنبال معنا در جهان می گردند، بشر سه راه برای حل این مسئله دارد. کی یرکگارد و کامو این راه حل ها را در کتاب هایشان، افسانه سیزیف و مرض به سوی مرگ آورده اند: خودکشی ( یا فرار از هستی ) :راه حلی که در آن فرد به زندگی خود پایان می دهد. هم کامو و هم کیرکگارد درستی این روش را قبول نداشتند. کامو می گفت «این ( خودکشی ) با پوچی مقابله نمی کند بلکه آن را بدتر می کند این که به زندگی خود پایان دهی» اعتقادات مذهبی، روحانی و باورهای مجرد در یک بستر فرامافوقی: راه حلی که در آن فرد به واقعیتی فراتر از «پوچی» معتقد است که خود معنی دارد. کیرکگارد اعتقاد داشت باور به چیزی فراتر از پوچی به یک پذیرش غیر عقلانی اما لزوماً مذهبی از چیزی نادیدنی و از لحاظ تجربی غیرقابل اثبات می انجامد. با این حال کامو این راه حل را نوعی «خودکشی فلسفی» می دانست. پذیرش پوچی: راه حلی که در آن فرد پوچی را می پذیرد و با وجود آن به زندگی خود ادامه می دهد. کامو این راه را قبول داشت. به نظر او زمانی که پوچی را می پذیریم می توان به آزادی مطلق رسید و با در نظر نگرفتن هیچ مذهبی یا سایر محدودیت های اخلاقی و طغیان علیه پوچی و در عین حال پذیرش آن شاید فرد بتواند از این رهگذر خود را به معنایی خشنود کند. اما کیرکگارد این راه را «دیوانگی شیطان وار» تلقی می کرد
عکس ابسوردیسم
این نوشته برگرفته از سایت ویکی پدیا می باشد، اگر نادرست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید: گزارش تخلف

پیشنهاد کاربران

ابسوردیسم ( ابزوردیسم ) یک مکتب فکری و فلسفی است که حول ایده ی �پوچی� شکل گرفته، اما با نیهیلیسم یکی نیست.
🔹 تعریف هسته ای
ابسوردیسم به تعارض بین دو چیز می پردازد: از یک سو میلِ عمیق انسان برای پیدا کردن معنای درونی و غایتِ زندگی، و از سوی دیگر ناتوانیِ او در یافتن چنین معنایی در جهان.
...
[مشاهده متن کامل]

�پوچ� در این جا بیشتر به معنای �ناممکن از حیث انسانی/وجودی� است، نه ناممکن از لحاظ منطقی؛ یعنی انسانِ معناجو در برابر جهانی خاموش و بی پاسخ قرار می گیرد.
🔹 نسبت با نیهیلیسم و اگزیستانسیالیسم
نیهیلیسم می گوید: �معنای عینی وجود ندارد� و این می تواند به پوچی مطلق و گرایش به خودکشی یا بی تفاوتی کامل ختم شود.
اگزیستانسیالیسم می گوید: جهان معنای از پیش داده ندارد، اما انسان می تواند و باید خود معنا بیافریند.
ابسوردیسم روی خودِ �درگیری� تمرکز می کند: جهان بی معناست، اما انسان دست از جست وجوی معنا برنمی دارد؛ کامو از این وضعیت با تعبیر �پوچ� یاد می کند و پاسخ را نه در تسلیم، که در زیستنِ آگاهانه با همین پوچی می بیند.
🔹 پیامدهای عملی در نگاه ابسوردیستی
تلاش برای یافتن یک معنای نهایی، مطلق و تضمین شده برای زندگی، محکوم به شکست است؛ چون حجم نادانسته ها و محدودیت شناختی انسان، قطعیت را ناممکن می کند.
با این حال، ابسوردیسم دعوت به انفعال نمی کند؛ بسیاری از مفسران می گویند موضع ابسوردیستیِ متأثر از کامو این است که انسان �پوچی را ببیند، اما همچنان زندگی و خلق معنا را انتخاب کند�؛ نوعی سرکشی آرام در جهانی خاموش.

به تعارض بین تمایل نوع انسان برای جستجوی ارزش درونی و معنا در زندگی و ناتوانی انسان در یافتن آن گفته می شود.