برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
99 1462 100 1

ابزار

/'abzAr/

مترادف ابزار: آلت، اثاث، ادات، ادوات، اسباب، افزار، دستگاه، سامان، ماشین، مایه، وسایل، وسیله

معنی ابزار در لغت نامه دهخدا

ابزار. [ اَ ] (اِ) افزار. اوزار. ادات. آلت. وسیله. مایه. || آنچه در دیگ کنند پختن را. دیگ افزار. || آنچه بدان طعام خوشبو کنند. و فرق ابزار با توابل آن است که ابزار از ترینه باشد و توابل از ادویه ٔ یابسه. و بجای یکدیگر نیز استعمال شوند. بهارات. و اینکه لغویین عرب این کلمه را جمع بزر گویند غلط است ، چه این کلمه فارسی است و اسم جنس است نه جمع،چنانکه افزار و اوزار صورت دیگر آنست. ج ِ عربی آن ابازیر است. || در اصطلاح بنایان ، کشو که زیر سقف از گچ بر گیلوئی کنند. || در کلمات مرکبه همیشه به معنی آلت و وسیلت و مایه باشد، چون دست افزار و پاافزار و دیگ افزار و بوی افزار و جز آن.

ابزار. [ اَ ] (اِخ ) نام قریه ای به دوفرسنگی نیشابور، و جماعتی از اهل علم منسوب بدین قریه اند.

ابزار. [ اُ ] (اِ) گیاهی است ساقش نازک و شکننده و در انتهای ساق برگ ها بهم پیچیده به جای گل و در بهار دربلاد بارده و جاهای سایه و مکانی که نمناک باشد و مواضعی که آب مدتی در او ایستاده باشد روید و در بغداد و موصل او را در شیر پخته میخورند. با اندک تلخی و تندی است و در صورت شبیه بهلیون. در دوم گرم و مشهی ودیرهضم و عصاره اش جهت اورام رخوه و مرکبه نافع و چون در آب نمک بخیسانند تا تلخی و تندی او زائل شود بغایت محرک باه و مصلحش به جهت رفع ثقل او نعناع و شونیز و کرویا است. (تحفه ). و صاحب تحفه این کلمه را باردیگر ضبط کرده و گوید بلغت شام گیاه سورنجان است.

معنی ابزار به فارسی

ابزار
( اسم ) ۱ - افزار اوزار ادات آلت وسیله مایه . ۲ - آنچه برای پختن در دیگ کنند ( بجز ادوی. خشک که آنرا توابل گویند ). یادیگ ابزار . آنچه بدان طعام خوشبو کنند . ۳ - کشو که زیر سقف از گچ بر گیلوئی کنند . یا ابزارهای دستی . ابزارها و آلت هایی که در کارهای دستی بکار میرود .
ادات آلت دیگ افزار
[tool] [رایانه و فنّاوری اطلاعات، علوم مهندسی] [رایانه و فنّاوری اطلاعات] یکی از گزینه های تصویری که به کمک آن می توان به امکانات اختصاصی یک نرم افزار دست یافت [علوم مهندسی] وسیلۀ انجام کاری که معمولاً با دست انجام شود
[رایانه و فنّاوری اطلاعات، علوم مهندسی، مهندسی مخابرات] ← افزاره
( اسم ) آلت ها و افزارها مجموع. ابزارهای کار .
( صفت ) گل ناز
[survey instrument] [علوم سلامت] پرسش نامه یا برگۀ مصاحبه یا گزارش آزمایش ها و هرآنچه در پیمایش از آن استفاده میشود
( اسم ) ۱ - خورجین یا توبره ای که آلات کار بنا یا نجار و مانند آن در آنست . ۲ - ظرفی که بهارات و دیگ افزارها در آن نگاه دارند .
[intrauterine device, IUD] [پزشکی] وسیله ای به شکل های گوناگون، از جنس پلاستیک یا فلز که برای پیشگیری از آبستنی در زهدان جاگذاری می شود متـ . درون زهدانی
[language acquisition device] [زبان شناسی] در نظریۀ اولیۀ چامسکی دستگاه یا سامانه ای در ذهن کودکان که ازطریق آن فراگیری زبان میسر می شود اختـ . افزLAD
( صفت اسم ) صاحب افزار آنکه با ابزار کار کند پیشه ور استاد کار .
...

معنی ابزار در فرهنگ معین

ابزار
( اَ ) [ په . ] (اِ.) ۱ - افزار، آلت ، وسیله ، مایه . ۲ - آن چه از ادویه که برای خوشبو کردن در غذا ریزند مانند: فلفل ، زردچوبه و دارچین . ۳ - نوار باریک گچ بری در قسمت بالای دیوار و نزدیک سقف یا در هر جای سطح آن . ۴ - نقش تزیینی برجسته یا فرورفته روی چ

معنی ابزار در فرهنگ فارسی عمید

ابزار
۱. هرچه به وسیلۀ آن کاری انجام شود، آلت.
۲. نوار باریک برجسته یا گود زینتی حاشیۀ چیزهایی از قبیل گچ بری، چوب، و مانند آن.
۳. واسطه برای دستیابی به هدف.
۴. دستگاه یا وسیله ای که برای کارهای صنعتی به کار می رود.
۵. [قدیمی] = ادویه

ابزار در دانشنامه ویکی پدیا

ابزار
ابزار وسیله ای است که برای تولید چیزی یا انجام کاری استفاده می شود اما در طی فرایند تولید، مصرف نمی شود. به طور ساده یک ابزار می تواند یک روند یا فرایند استفاده شده برای رسیدن به یک هدف خاص باشد. ابزارهایی که در زمینه های خاصی استفاده شده اند ممکن است نام های مختلفی هم داشته باشند از قبیل آلت، ظرف، افزار، دستگاه.
ویکی پدیا انگلیسی
عکس ابزار
ابزار ممکن است به یکی از موارد زیر اشاره داشته باشد:
ابزار (شیروان و چرداول)
ابزار (یمن)
ابزار (شیروان و چرداول)، روستایی از توابع بخش مرکزی شهرستان سیروان در استان ایلام ایران است.
این روستا در دهستان لومار قرار دارد و براساس سرشماری مرکز آمار ایران در سال ۱۳۸۵، جمعیت آن ۹۶ نفر (۱۶خانوار) بوده است.
أَبزار روستایی بزرگی از توابع استان عَمران در کشور یمن و در شبه جزیره عربستان واقع می باشد. این روستا در ناحیه (مخلاف بنی بحر) در قصبهٔ عُتمَه واقع شده است.
المقحفی، ابراهیم، احمد ، (مُعجَم المُدُن وَالقَبائِل الیَمَنِیَة) ، منشورات دار الحکمة، صنعاء، چاپ وانتشار سال ۱۹۸۵ میلادی به (عربی).
روستایی بامردمان خون گرم ومهمان نواز. از مشاهیر این روستا حمید أبزار یکی از شاعران ومؤرخین این ناحیه بوده است که در قرن سوم هجری قمری می زیسته است. مسجدی تاریخی در این روستا وجود دارد که به نام مسجد الآبزار معروف است. این مسجد توسط الامیر اسکندر بن حسام الدین الکردی تأسیس شده است، سنگ نبشتهٔ سر در ورودی مسجد نشان می دهد که در سال ۹۶۷ هجری قمری بنیانگذاری شده است.
...


چنانچه، معنی واژه بالا (برگرفته از دانشنامه ویکی پدیا)، نادرست یا مخالف قوانین جمهوری اسلامی ایران است، خواهشمند است گزارش دهید تا بررسی و حذف گردد => [گزارش]

ارتباط محتوایی با ابزار

ابزار در جدول کلمات

ابزار آبخوری
لیوان
ابزار آبیاری گیاهان
آبپاش
ابزار آهنی که چرم را می تراشند
گزن
ابزار اضافه لازم
یدکی
ابزار اندازه گیری
کولیس
ابزار اندازه گیری ارتفاع ستارگان در قدیم
اسطرلاب
ابزار اندازه گیری دقیق طول برای طر اجسام کوچک
کولیس
ابزار اندازه گیری فشار گازها و بخار
مانو متر
ابزار باز و بسته کردن پیچها
اچار
ابزار باغبانی
شنکش

معنی ابزار به انگلیسی

implement (اسم)
انجام ، اسباب ، الت ، ابزار ، اجراء ، افزار
tool (اسم)
ساز ، اسباب ، الت ، الت دست ، برگ ، ابزار ، افزار
gadget (اسم)
اسباب ، جزء ، ابزار ، مکانیکی ، الت کوچک
doodad (اسم)
اسباب ، ابزار
instrumentation (اسم)
ابزار ، ترتیب اهنگ ، تنظیم اهنگ ، استعمال الت
gizmo (اسم)
اسباب ، جزء ، ابزار ، مکانیکی ، الت کوچک

معنی کلمه ابزار به عربی

ابزار
ادات ، إداة
أدَواتٌ حَرْبية
إداة ، أداة بيدِ
صندوق العدة

ابزار را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

حمید خاشعی
الت
اشکان
واژه ابزار که شکل اوستایی آن اپی-زاور aipi-zāw(v)ar (افزون نیرو=یاریگر) است از ریشه زاور به معنای نیرو ساخته شده که پیشوند اپی به معنای افزون، همراه با، درکنار بدان افزوده شده است.

فرح
Instrument
رضا شاه حسینی
واژه ابزار علیرغم ظاهر آن که جمع مکسر واژه بزر بنظر می‌رسد، مفرد بوده و اسم جنس است.
* شکل جمع آن در فارسی ابزارها و در عربی ابازیر می‌باشد.
از واژه‌های مترادف آن می‌توان به وسیله، افزار، آلت، اسباب اشاره کرد.
علی باقری
ابزار ، وسائل (Gear ) [اصطلاح دریانوردی]:واژه كلی برای تجهیزات ، ابزار ، وسائل ، مواد و ...
علی باقری
ابزار : تحریف کلمه افسار یا وسیله محار کردن چهارپا در اصل به معنای یراق آلات بوده.
محمود یاراد
وسایل مورد نیاز جهت هر کاری را ابزار مخصوص آن کار میگویند.
یاراد
هر گونه وسیله مخصوص هر کاری را ابزار میگویند.

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

عبارات و کلمات کلیدی مرتبط

• فروشگاه ابزار یراق   • ابزار آلات توسن   • ابزار یاب   • قیمت ابزار ماکیتا   • ابزار دستی   • ابزار برقی   • ابزار آلات صنعتی   • ابزار رونیکس   • معنی ابزار   • مفهوم ابزار   • تعریف ابزار   • معرفی ابزار   • ابزار چیست   • ابزار یعنی چی   • ابزار یعنی چه  

توضیحات دیگر

معنی ابزار
کلمه : ابزار
اشتباه تایپی : hfchv
آوا : 'abzAr
نقش : اسم
عکس ابزار : در گوگل

آیا معنی ابزار مناسب بود ؟           ( امتیاز : 99% )
شبکه مترجمین ایران