برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
96 1640 100 1
شبکه مترجمین ایران

آگین

معنی آگین در لغت نامه دهخدا

آگین. (اِ) حشو. آکنه. جغبوت :
خود پرّ کبوتران مینوست
کآگین چهاربالش اوست.
خاقانی.
بهر آگین چاربالش اوست
هر پری کاین کبوتر افشانده ست.
خاقانی.
و اجزاء میان صدر و عَروض و ابتداو ضرب را حشو خوانند یعنی آگین میانه ٔ اول و آخر مصاریع. (المعجم ).
و این کلمه را بقیاس به آکندن و آکنه با تداول فعلی ، باید بکاف تازی خواند.

آگین. (ص ) پُر :
همه کاخ تابوت بد سربسر
غنوده بصندوق در شیر نر
تو گفتی که سام است با یال و سفت
غمین شد ز جنگ اندر آمد بخفت
بپوشید بازش بدیبای زرد
سر تنگ تابوت را سخت کرد
همی گفت اگر دخمه زرین کنم
ز مشک سیه گِردَش آگین کنم
چو من رفته باشم نماند بجای
وگرنه مرا خود جز این نیست رای.
فردوسی.
|| فربه. مقابل لاغر. (برهان ).

آگین. (پسوند) مرادف ِ آگِن و گِن و گین. درکلمات مرکبه ٔ با آن بمعانی آلود و آلوده آید، مانندعبیرآگین ، عنبرآگین ، مشک آگین ، زهرآگین :
بدخمه درون تخت زرین نهند
کله بر سرش عنبرآگین نهند.
فردوسی.
شکسته زلف تو تازه بنفشه ٔ طبریست
رخ و دو عارض تو تازه لاله و نسرین
تو لاله دیدی شمشادپوش و سنبل تاج
بنفشه دیدی عنبرسرشت و مشک آگین.
فرخی.
ز بس که عنبر و مشک است توده برتوده
دماغ دانش از اندیشه عنبرآگین است.
کمال اسماعیل.
|| مرصع. گوهردرنشانیده. گوهرآگین :
همه طشت زرین و سیمین بدی
چو زرین بدی گوهرآگین بدی.
فردوسی.
از آن تختها چند زرین بدی
چه مایه از او گوهرآگین بدی.
فردوسی.
رکابش دو زرین ، دو سیمین بدی
همان هر یکی گوهرآگین بدی.
فردوسی.
چنین هم بمشکوی زرین من
چه در خانه ٔ گوهرآگین من
پرستار باشد ده و دو هزار
همه پاک با طوق و با گوشوار.
فردوسی.
زآن جام گوهرآگین جمشید خورده حسرت
زآن رمح اژدهاسر ضحاک برده مالش.
خاقانی.
|| محشو. انباشته. ممتلی : ...

معنی آگین به فارسی

آگین
۱- ( اسم ) حشو آکنه آکنش . ۲ - در کلمات مرکببمعنی آلود ( آلوده ) مرصع انباشته مانند و گونه دارا و صاحب اندود ( اندوده ) آید : زهر آگین گوهر آگین عقیق آگین طلسم آگین عشرت آگین زر آگین .
( صفت ) مشحون از بند .
حسرت مند آزرده خاطر
به زر آگنده
( صفت ) ۱ - آمیخته به زهر زهر آلود سمی . ۲ - تاخ زننده .
شکرین کنایه از سخت شیرین
( صفت ) دارنده طلسم طلسم شده .
( صفت ) عبیر آمیز .
( صفت ) دارای ناز و غمزه با کرشمه دلفریب .
آمیخته به عطر عطر آمیخته
عقیق نشان آکنده از عقیق
( صفت ) آکنده از دانش پر از علم .
مخفف گوهر آگین
۱ - آنچه که در آن جواهر نشانده باشند گوهر نشان مرصع : همان طشت زرین و سیمین بدی چو زرین بدی گوهر آگین بدی . ۲ - مرد شجاع دلاور .
پر از محنت
انبا ...

معنی آگین در فرهنگ معین

آگین
۱ - ( اِ.) پُر، انباشته . ۲ - در ترکیب با کلمات به معنی آلوده ، انباشته ، اندوده می آید: زهرآگین ، گوهرآگین .

معنی آگین در فرهنگ فارسی عمید

آگین
۱. پشم، پنبه، پَر، و امثال آن که درون تشک، بالش، و لحاف را با آن ها پر می کنند: بهر آ گینِِ چاربالش اوست / هر پَری کاین کبوتر افشانده ست (خاقانی: ۸۲).
۲. (بن مضارعِ آگنیدن) = آگنیدن
۳. پُر، انباشته، آلوده (در ترکیب با کلمۀ دیگر): زهرآگین، عبیرآگین، عنبرآگین، مشک آگین، رکیبش دو زرین، دو سیمین بُدی / همان هریکی گوهرآگین بُدی (فردوسی: ۶/۳۷۴).
۱. پُرازسیم، انباشته از سیم.
۲. سراسر سفید به رنگ سیم، نقره فام: سیم نرگس را بهاری باد زرآگنده کرد / زرّ آبی را بهاری باد سیم آگین کند (قطران: ۸۷).
پر از شهد و شیرینی.

آگین را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

پوریا13
آغشته

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

پارچه گرامی

عبارات و کلمات کلیدی مرتبط

• شرکت آرایشی و بهداشتی عطر آگین   • محصولات شرکت عطرآگین   • سایت عطرآگین   • ادکلن عطرآگین   • مشخصات عطر آگین (مسئولیت محدود)   • سایت عطر و ادکلن لیلیوم   • پارس ساعی   • محصولات دکتر کامکار   • معنی آگین   • مفهوم آگین   • تعریف آگین   • معرفی آگین   • آگین چیست   • آگین یعنی چی   • آگین یعنی چه  

توضیحات دیگر

معنی آگین

کلمه : آگین
اشتباه تایپی : H'dk
عکس آگین : در گوگل

آیا معنی آگین مناسب بود ؟           ( امتیاز : 96% )