برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
97 1575 100 1
شبکه مترجمین ایران

آگهی

/'Agahi/

مترادف آگهی: اطلاعیه، اعلامیه، اعلان، تبلیغ، استحضار، اطلاع

معنی آگهی در لغت نامه دهخدا

آگهی. [ گ َ ] (حامص ، اِ) مخفف آگاهی. خبر. نباء. اطلاع. آگاهی.علم. معرفت. خبرت. وقوف. عرفان. شناخت :
بدو گفت کای مهتر کاروان
مرا آگهی ده ز بارنهان.
فردوسی.
بایران رسدزین بدی آگهی
برآشوبد این روزگار بهی.
فردوسی.
چو آمد ببغداد از او آگهی
که آمد خریدار تخت مهی
همه شهر از آگاهی آرام یافت
جهانجوی ازآرامشان کام یافت.
فردوسی.
که من این آگهی دیگر شنیدم
چنان دانم که من بهتر شنیدم.
(ویس ورامین ).
به گفتن گرفتند راز نهان
بگسترد از آن آگهی در جهان.
شمسی (یوسف و زلیخا).
بیزدان بخشنده ٔ دادگر
که آگاهیم ده ز کار پدر
که باشد کنار من از وی تهی
هنوزم نیامد از او آگهی.
شمسی (یوسف و زلیخا).
بیاورد چون آگهی یافت شاه
فرستاد مردم پَس ِ ما براه.
شمسی (یوسف و زلیخا).
ملک را هم بشب آگهی دادند. (گلستان ).
بَریدِ باد صبا دوشم آگهی آورد
که روز محنت و غم رو بکوتهی آورد.
حافظ.
|| شهرت. صیت. اشتهار :
بهر هفت کشور ز من آگهیست
ستاره رخ روشنم را رهیست.
شمسی (یوسف و زلیخا).
|| روایت. اثَر. حدیث :
چنین آورد راستگو آگهی
که چون شد بخانه رسول چهی...
شمسی (یوسف و زلیخا).
|| علم. استحضار :
که از مرز هیتال تا مرز چین
نباید که کس پی نهد بر زمین
مگر به آگهی ّ و بفرمان ما
روان بسته دارد ز پیمان ما.
فردوسی.
ز رنج و ز بدْشان نبد آگهی
میان بسته دیوان بسان رهی.
فردوسی.
- از آگهی رفتن (بشدن ) ؛ از خویش بی خویش ، از خود بی خود گشتن. مغمی علیه گردیدن :
شهنشه مست بود از باده بیهوش
برفت از آگهی ّ و شد از او هوش.
(ویس و رامین ).
|| اعلام :
چو آمد به بغداد از او آگهی
که آمد خریدار تخت مهی
همه شهر از آگاهی آرام یافت
دل شاه از آرامشان کام یافت.
فردوسی.
|| سماع. شن ...

معنی آگهی به فارسی

آگهی
( اسم ) ۱ - خبر اطلاع آگاهی . ۲ - علم معرفت عرفان . ۳ - شهرت صیت اشتهار . ۴ - روایت اثر حدیث . ۵ - استحضار اطلاع . ۶ - جاسوسی انهائ ۷ - خبری که از جانب فردی یا موئ سسهای در روزنامه ها و مجلات و رادیو و تلوزیون انتشار یابد و آن غالبا جنب. تبلیغاتی دارد اعلان . ۸ - نوشته ای که خبر یا دستوری نو دهد . ۹ - اعلامیه ای که بانک به مشتری فرستد یا از آگهی بشدن . از خود بیخود شدن بیهوش گردیدن
مخفف آگاهی تخلص شاعری از یزد
[adware, advertising-supported software] [رایانه و فنّاوری اطلاعات] بسته ای نرم افزاری که پس از نصب یا در هنگام اجرای برنامه، آگهی تبلیغاتی نمایش می دهد
[pop-under advertisement] [رایانه و فنّاوری اطلاعات] نوعی آگهی که در پشت صفحۀ وِب قرار می گیرد و به محض خروج کاربر از صفحه، پیش روی کاربر، ظاهر می شود
[pop-over advertisement, pop-over ad] [رایانه و فنّاوری اطلاعات] نوعی آگهی که در صفحۀ وِب پیش روی کاربر ظاهر می شود و روی بخشی از صفحۀ جاری را می گیرد
[teaser] [سینما و تلویزیون] آگهی کوتاه تبلیغاتی که ویژگی های جذاب کالا یا برنامه ای را در تلویزیون به نمایش گذارد
[advertised tour] [گردشگری و جهانگردی] هر گشتی که جزئیات آن از پیش در دفترک سفرگذارها به صورت آگهی درج شده باشد
[advertised hote] [گردشگری و جهانگردی] هر مهمانخانه ای که خصوصیات و امکانات آن در دفترک یک شرکت مسافرتی به تفصیل شرح داده شده است متـ . آگهی هتل
[affiche (fr.)] [سینما و تلویزیون] آگهی مکتوب و غالباً مصور ...

معنی آگهی در فرهنگ معین

آگهی
(گَ) (حامص .) ۱ - آگاهی ، اطلاع . ۲ - علم ، معرفت . ۳ - خبری که از جانب فردی یا مؤسسه ای در روزنامه ها و مجلات و رادیو و تلویزیون انتشار یابد و آن غالباً جنبة تبلیغاتی دارد.
(گَ) (اِمر.) آگهی ای که پیش از زمان پرداخت سند، برای وام دار فرستاده می شود، اخطاریه .

معنی آگهی در فرهنگ فارسی عمید

آگهی
۱. نوشته ای که به وسیلۀ آن مطلبی را به اطلاع مردم برسانند، مطلبی که از طرف کسی یا بنگاهی به وسیلۀ روزنامه یا رادیو یا تلویزیون انتشار داده شود و جنبۀ تبلیغ داشته باشد، اعلان.
۲. [قدیمی] آگاهی، اطلاع، خبر.
۱. (بانکداری) آگهی مختصری که پیش از سر رسیدن موعد پرداخت پول سند برای بدهکار فرستاده می شود.
۲. (اقتصاد) نامه ای که ادارۀ دارایی برای مُؤَدی مالیات می فرستد و میزان مالیات یک سالۀ او را معین می کند.

آگهی در جدول کلمات

آگهی
رکلام, خبر, اعلان, اعلام
آگهی تبلیغاتی
تیزر
آگهی تبلیغاتی بزرگ و مصور دیواری
افیش
آگهی تلویزیونی
تیزر
آگهی تلویزیونی پیش از برنامه ها
تیزر
آگهی چاپ شده تبلیغاتی
پوستر
آگهی مصور
آفیش
آگهی نامه
بولتن

معنی آگهی به انگلیسی

assertion (اسم)
تاکید ، مدعی ، اعلامیه ، اعلان ، اگهی ، اثبات ، ادعا ، بیانیه ، اظهارنامه ، تایید ادعا ، اخبار
announcement (اسم)
خبر ، اعلان ، اگهی
proclamation (اسم)
اعلامیه ، اعلان ، اگهی ، بیانیه ، انتشار ، ابلاغیه
notice (اسم)
خبر ، توجه ، اعلان ، اگهی ، اطلاع ، اخطار
advertisement (اسم)
خبر ، اگاهی ، اعلان ، اگهی
advertising (اسم)
اعلان ، اگهی
ticket (اسم)
اگهی ، برچسب ، بلیط ، ورقه
annunciation (اسم)
اگهی ، بشارت ، اعلام
poster (اسم)
اعلان ، اگهی
caveat (اسم)
اگهی ، اخطار ، پیش بینی احتیاطی
indiction (اسم)
اگهی ، اعلام ، ارزیابی ، مالیات پانزده ساله املاک ، دوره پانزده ساله

آگهی را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

علی دوستی نوگورانی
رکلام
حمیدرضا دادگر_فریمان
اطلاعیه، اعلامیه، اعلان، تبلیغ، استحضار، اطلاع، رکلام
Farhood
notice
آگهی (بخصوص روزنامه)

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

تازه ترین پیشنهادها

عبارات و کلمات کلیدی مرتبط

• آگهی رایگان دیوار   • اگهی شیپور   • درج آگهی رایگان دیوار   • آگهی رایگان همشهری   • ثبت آگهی رایگان   • اگهی رایگان   • آگهی رایگان اینترنتی   • درج آگهی رایگان در سایت های معتبر   • معنی آگهی   • مفهوم آگهی   • تعریف آگهی   • معرفی آگهی   • آگهی چیست   • آگهی یعنی چی   • آگهی یعنی چه  

توضیحات دیگر

معنی آگهی

کلمه : آگهی
اشتباه تایپی : H'id
آوا : 'Agahi
نقش : اسم
عکس آگهی : در گوگل

آیا معنی آگهی مناسب بود ؟           ( امتیاز : 97% )