برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
98 1402 100 1

آکنده

/'Akande/

مترادف آکنده: انباشته، پر، سرشار، لبالب، لبریز، مالامال، مشحون، ممتلی، مملو، آخور، اصطبل، طویله، سمین، فربه

متضاد آکنده: خالی

معنی آکنده در لغت نامه دهخدا

آکنده. [ ک َ دَ / دِ ] (ن مف ) پُر. انباشته. مملو. ممتلی. مکتنز. مشحون. مُختزَن :
بایوان یکی گنج بودش [ فرنگیس را ] نهان
نبد زآن کسی آگه اندر جهان
یکی گنج آکنده دینار بود
گهر بود و یاقوت بسیار بود.
فردوسی.
بفرمای تا اسب و زین آورند
کمان و کمند گزین آورند
همان نیزه و خودو خفتان جنگ
یکی ترکش آکنده تیر خدنگ.
فردوسی.
یکی بدره آکنده او را دهند
سپاسی بشاه جهان برنهند.
فردوسی.
ز هر گونه ای گنج آکنده دید
جهان سربسر پیش خود بنده دید.
فردوسی.
ز گنج تو آکنده تر گنج اوی
بباید گسست از جهان رنج اوی.
فردوسی.
همه سربسر مر ترا بنده ایم
همه دل بمهر تو آکنده ایم.
فردوسی.
چنان خیره شد اندر آن چهر اوی
که شد دلْش آکنده از مهر اوی.
فردوسی.
از این پس ترا هرچه آید به کار
ز دینار و از گوهر شاهوار
فرستم ، نگردل نداری به رنج
نه ارزد به رنج تو آکنده گنج.
فردوسی.
بهر کشوری گنج آکنده هست
که کس را نباید شدن دوردست
چو باید بخواهید و خرم زیید
خردمند باشید وبی غم زیید.
فردوسی.
همان چرمش آکنده باید بکاه
بدان تا نجوید کس این پایگاه.
فردوسی.
نهفته مرا گنج آکنده هست
همان نامداران خسروپرست.
فردوسی.
زمین پر ز آکنده دینار اوست
که نه مغز بادش به تن در، نه پوست.
فردوسی.
غم عیال نبود و غم تبار نبود
دلم برامش آکنده بود چون چغبوت.
طیان.
نارنج چو دو کفّه ٔ سیمین ترازو
هر دو ز زر سرخ طلی کرده برونسو
آکنده بکافور و گلاب خوش و لؤلو...
منوچهری.
بسا شاهان با ملک و سپاه و گنج آکنده
که شان بِربْودی از گاه و بدین چاه اندر افکندی.
ناصرخسرو.
سائل و زائر ز کف ّ راد تو در روز بزم
بدره ها گیرند آکنده بزرّ جعفری.
سوزنی.
نامه ای آید به دست بن ...

معنی آکنده به فارسی

آکنده
( اسم ) جایگاه ستور اصطبل آخر طویله .
جایگاه ستور
[taxidermy] [عمومی] ویژگی پیکره ای که با پرکردن و دوختن و آراستن پوست دباغی شدۀ جانوران ساخته می شود، به نحوی که جانور طبیعی و زنده جلوه کند
( صفت ) سخت فربه چرب پهلو .
چاق
[taxidermist] [عمومی] متخصص آکنده سازی
[taxidermy] [عمومی] فن آکندن پوست جانوران و دباغی کردن و پر کردن و دوختن و آراستن آن، به نحوی که جانور طبیعی و زنده جلوه کند
( مصدر ) پر شدن ممتلی شدن ( چنانکه استخوان بمغز تن بگوشت خوشه بدانه و مانند آن ).
ارتکاح
( صفت ) ستبر گردن .
ستبر گردن
( صفت ) ۱ - کر اصم . ۲ - اندرز ناپذیر آنکه بپند گوش ندهد .
کر اندرز ناپذیر
( صفت ) فربه چاق سمین .
فربه
( مصدر ) پر کردن ممتلی کردن .
تصمید
( صفت ) فربه چاق سمین .
انباشته فراهم آمده .
[packed tower, packed column] [شیمی، مهندسی شیمی] برج مخصوص جذب یا جداسازی مواد، که برای افزایش سطح تماس، با ذرات ریزی پر می شود و در آن مایعِ درحال ریزش و شارۀ بالارونده در مجاورت هم قرار می گیرند
پهلو آکنده ...

معنی آکنده در فرهنگ معین

آکنده
(کَ دِ) (ص مف .) ۱ - انباشته ، پر. ۲ - میان از چیزی پُر شده . ۳ - پوشیده ، مخفی . ۴ - دفن شده . ۵ - منقش .
( ~. پَ) (ص مر.) سخت فربه .
( ~.) (ص مر.) اندرزناپذیر.

معنی آکنده در فرهنگ فارسی عمید

آکنده
۱. پرکرده شده، انباشته.
۲. [قدیمی، مجاز] چاق، فربه.
= طویله: روز به آکنده شدم، یافتم / آخور چون پاتلهٴ سفلگان (ابوالعباس ربنجنی: شاعران بی دیوان: ۱۳۵).
بسیارفربه، چاق.

آکنده در جدول کلمات

آکنده
لمالم, پر, لبریز, مالامال
آکنده و انباشته
پر
آکنده و پر
لمالم
آکنده و سرشار
لمالم
آکنده | پر
مملو

معنی آکنده به انگلیسی

full (صفت)
مطلق ، کامل ، انباشته ، بالغ ، تمام ، مفصل ، پر ، لبریز ، رسیده ، سیر ، مملو ، اکنده

معنی کلمه آکنده به عربی

أَترَعَ

آکنده را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

uSER
پر کردن، پر شدن، پر شده
مثال: رهایی از پرت اندیشی های روزانه ای که هر یک از ما دنیای تجربی مان را از آنها آکنده ایم. (پر کرده ایم)
uSER
آکنده از = پُر از
حمیدرضا دادگر_فریمان
انباشته، پر، سرشار، لبالب، لبریز، مالامال، مشحون، ممتلی، مملو، آخور، اصطبل، طویله، سمین، فربه

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

عبارات و کلمات کلیدی مرتبط

• اکنده وپر   • برون شامه   • آکنده یعنی چه   • قاتل رستم   • آکنده و پر   • معنی پالایه   • گشت بر   • معادل واژه گشت بر   • معنی آکنده   • مفهوم آکنده   • تعریف آکنده   • معرفی آکنده   • آکنده چیست   • آکنده یعنی چی  

توضیحات دیگر

معنی آکنده
کلمه : آکنده
اشتباه تایپی : H;kni
آوا : 'Akande
نقش : صفت
عکس آکنده : در گوگل

آیا معنی آکنده مناسب بود ؟           ( امتیاز : 98% )