برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
98 1540 100 1
شبکه مترجمین ایران

آویز

/'Aviz/

مترادف آویز: آونگ، گوشوار، آویخته، آویزان، معلق، آرزم، پیکار، جنگ، رزم، نبرد

معنی اسم آویز

اسم: آویز
نوع: دخترانه
ریشه اسم: فارسی
معنی: (تلفظ: āviz) هر چیز کوچک و گران قیمت از نوع فلزهای قیمتی، و مانند آنها که به عنوان گردن بند، گوشواره، دست بند و مانند آنها می آویزند، (در گیاهی) گلی زینتی، به شکل زنگوله و قرمز رنگ، گل آویز، گل گوشواره، (در گیاهی) گیاه این گل که از خانواده ی مورد است - گلی زینتی به شکل زنگوله و قرمز رنگ، هر چیز کوچک و قیمتی که به عنوان گردنبند، گوشواره، دستبند می آویزند

معنی آویز در لغت نامه دهخدا

آویز. (نف مرخم )در کلمات مرکّبه چون دست آویز، به معنی وسیله و بهانه ، و دل آویز، و گلاویز مخفف آویزنده است :
بدو گفتم که مشکی یا عبیری
که از بوی دلاویز تو مستم.
سعدی.

آویز. (اِ) نام قسمی گل با ساقی باریک بطول نیم گز و کمتر و برگی سخت سبز وشبیه ببرگ نعناع و گلی چون گل انار. || منشور و جز آن از بلور و مانند آن که بر جارها و لاله ها و چلچراغها آویخته است زینت را. || آنچه از احجار کریمه چون الماس و زمرد و مانند آن که بر حلقه ٔ گوشواره آویزند. || جنگ. پیکار. مبارزت. نبرد. درآویختن با خصم. زد و خورد :
بیفشرد ران رخش را تیز کرد
برآشفت و آهنگ آویز کرد.
فردوسی.
برانگیخت از جای شبدیز را
تن و جان بیاراست آویز را.
فردوسی.
چهل روز با لشکر آویز بود
گهی رزم و گه روی پرهیز بود.
فردوسی.
غمین گشت و آهنگ آویزکرد
از آن پس که از جنگ پرهیز کرد.
فردوسی.
با شیر و پلنگ هرکه آویز کند
آن بِه ْ که ز تیر فقر پرهیز کند.
؟ (از تاریخ بیهقی ).
دگر ره شد آهنگ آویز کرد
برآورد گرد اسب را تیز کرد.
اسدی.
چرخ رابا حاسدت آویز باد
بخت را با دشمنت پیکار باد.
مسعودسعد.
- گریز و آویز ؛ آویز و گریز. جنگ و گریز : اشکانیان در گریز و آویز بس استاد بودند. و رجوع به «آویز و گریز» شود.
|| منگوله. شرّابه. پَش. فَش.

معنی آویز به فارسی

آویز
۱ - ( اسم ) در کلمات مرکب بمعنی آویزنده آید : دست آویز دل آویز گلاویز. ۲ - ( اسم ) منشور و غیر آن از بلور و مانند آن که بر جارها و لاله ها و چلچراغها آویزند برای زینت . ۳ - آنچه از احجار کریمه مانند الماس و زمرد و غیره بر حلق. گوشواره آویزند . ۴ - جنگ پیکار نبرد . یا آویز و گریز . جنگ کردن در حال عقب نشینی جنگ و گریز . ۵ - منگوله شرابه پش فش . ۶ - گیاهی از تیر. موردیها جزو جدا گلبرگها که بطور زینتی کاشته میشود و گل آن برنگ قرمز و بشکل زنگ است گل آویز گل گوشواره .
[hanger] [حمل ونقل درون شهری-جاده ای] قطعه ای که اتاقک یا صندلی یا سایر افزاره های حمل مسافر را به بافۀ کِشنده/ کابل کِشنده متصل می کند
[pendulum suspension] [حمل ونقل درون شهری-جاده ای] نوعی سامانۀ تعلیق بالاسری برای اتوبوس های برقی که انعطاف پذیری بیشتر به بافه / کابل و سرعت بیشتر به اتوبوس به ویژه در قوس ها می بخشد
[pendant sulphidic] [شیمی، مهندسی بسپار] گروهی شیمیایی بر پایۀ گروه های سولفیدی که در کائوچوی طبیعی پخت شده با گوگرد وجود دارد
[pendant unsaturation] [شیمی، مهندسی بسپار] زنجیری جانبی در یک بسپار که دارای پیوند دوگانه است
[ گویش مازنی ] /aaviz haakerden/ آویزان کردن
جنگ و گریز کر و فر
بخت آویزنده بخت رسان .
ستیزنده به بدی چنگ زننده .
واژونه آویختن چنانکه قصاب بز را بر قناره آویزد یا نام فنی از کشتی .
...

معنی آویز در فرهنگ معین

آویز
۱ - (ص فا.) در ترکیب با برخی کلمات معنی آویزنده می دهد: دست آویز، دل آویز. ۲ - ( اِ.) جنگ ، نبرد. ۳ - جواهری که بر حلقة گوشواره بیاویزند. ۴ - بلور و مانند آن که برای زینت به چلچراغ بیآویزند. ۵ - منگوله ، شرابه . ۶ - گیاهی زینتی با گل های قرمز.
( ~.) (اِ.) تعویذی که برای دفع چشم زخم درست کنند.
(شَ) (اِمر.) = شباویز: مرغ حق ، پرنده ای که شب هنگام از شاخه درختان آویزان می شود و می خواند.
( ~ِ شَ) (اِمر.) چوک ، مرغ حق ، پرنده ای است شبیه جغد که خود را از درخت آویزان می کند و پی درپی فریاد می کشد.

معنی آویز در فرهنگ فارسی عمید

آویز
۱. آنچه از چیز دیگر آویخته شده باشد.
۲. زیورآلاتی مانند گوشواره، گردن بند، دستبند، و امثال آن.
۳. (صفت) آویخته شده.
۴. (بن مضارعِ آویختن) = آویختن
۵. آویزنده (در ترکیب با کلمۀ دیگر): دست آویز، دل آویز، گلاویز.
۶. آویخته شده (در ترکیب با کلمۀ دیگر): حلق آویز.
۷. (اسم، اسم مصدر) [قدیمی] جنگ، پیکار، نبرد: غمین گشت و آهنگ آویز کرد / از آن پس که از جنگ پرهیز کرد (فردوسی۲: ۴۲۲).
۱. نقابی بافته شده از موی اسب که زنان مسلمان آن را در کوچه و بازار به چهرۀ خود می زدند، پیچه.
۲. نقابی که از تسمههای باریک درست کنند و جلو چشمان اسب آویزان کنند.
۳. تعویذ، چشمارو، باطل السحر: سِحرِ چشمان تو باطل نکند چشم آویز / مست چندان که بپوشند نباشد مستور (سعدی۲: ۴۵۴).
نوعی شکنجه که شخص مجرم را از دو انگشت بزرگ پا آویزان کنند.

آویز در دانشنامه آزاد پارسی

رجوع شود به:طومار نقاشی

آویز در جدول کلمات

معنی آویز به انگلیسی

lobe (اسم)
گوشه ، لخته ، خاج ، اویز ، نرمه ، بخشی از عضله یا مغز
hanging (اسم)
بدار زدن ، اویز ، اعدام ، چیز اویخته شده ، در حال تعلیق
earring (اسم)
حلقه ، گوشواره ، اویز
lappet (اسم)
نرمه گوش ، اویز ، دامن ، گوشت اویخته ، لبه اویخته کلاه

آویز را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

مرندی
لوستر

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

عبارات و کلمات کلیدی مرتبط

• ساخت اویز   • آموزش آویز کریستالی   • اویز اپن   • آموزش آویز در   • پنل اویز   • آویز راهرو   • آویز تزیینی آشپزخانه   • اویز کریستالی   • معنی آویز   • مفهوم آویز   • تعریف آویز   • معرفی آویز   • آویز چیست   • آویز یعنی چی   • آویز یعنی چه  

توضیحات دیگر

معنی آویز

کلمه : آویز
اشتباه تایپی : H,dc
آوا : 'Aviz
نقش : اسم
عکس آویز : در گوگل

آیا معنی آویز مناسب بود ؟           ( امتیاز : 98% )