برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
99 1539 100 1
شبکه مترجمین ایران

آن

/'An/

مترادف آن: ثانیه، حین، دم، طرفه العین، لحظه، لَمحه، نفس، وقت، حُسن، نزاکت، مال، متعلق

معنی اسم آن

اسم: آن
نوع: دخترانه
ریشه اسم: فارسی
معنی: سبب علت دلیل، قصد عزم عقیده

معنی آن در لغت نامه دهخدا

آن. (ضمیر، ص ) اسم اشاره بدور، چنانکه «این » اسم اشاره به نزدیک است. ج ، آنان ، آنها. و گویند آنان مخصوص بذوی الروح و آنها در غیرذوی الروح و هم در ذوی الروح مستعمل است :
نزد آن شاه زمین کردش پیام
داروئی فرمای زامهران بنام.
رودکی.
آمد آن نوبهار توبه شکن
پرنیان گشت باغ و برزن و کوی.
رودکی.
چو گشت آن پریچهره بیمار غنج
ببرّید دل زین سرای سپنج.
رودکی.
ز مرغ و آهو رانم بجویبار و بدشت
از آن جفاله جفاله از این قطارقطار.
عنصری.
سوی آسمان کردش آن مرد روی
بگفت ای خدا این تن من بشوی
از این اَزْغها پاک کن مر مرا
همه آفرین زآفرینش ترا.
بوشکور.
زن پیر رفت و می آورد و جام
از آن جام فرهاد شد شادکام.
فردوسی.
چنین گفت افراسیاب آن زمان
که آن نامور گرد خسرونشان.
فردوسی.
بیامد نشست از بر تختگاه
بسر برنهاد آن کیانی کلاه.
فردوسی.
فرستاد آیین گشسب آن زمان
کسی را برِ شاه گیتی دمان.
فردوسی.
کجا گیو و طوس و کجا پیلتن
فرامرز و دستان و آن انجمن.
فردوسی.
از آن پیشتر کآن گو پیلتن
درآید بخرگاهیان رزم زن.
فردوسی.
خیال خنجر او را شبی مه دید ناگاهان
به هر ماهی شود آن شب مه از دیدار ناپیدا.
مسعودسعد.
سالاری محتشم فرستاده آید بر آن جانب. (تاریخ بیهقی ). حاجب بکتکین و آن قوم بازگشتند. (تاریخ بیهقی ). من که عبدالرحمن فضولیم آن دو تن را... دریافتم و پرسیدم که امیر آن سجده چرا کرد. (تاریخ بیهقی ). بوعلی کوتوال بگفته که از برادر ما آن شغل می برنیاید. (تاریخ بیهقی ). تو که بونصری... ممکن نخواهی بودن در شغل خویش که آن نظام که بود بگسست. (تاریخ بیهقی ). اندیشیدیم که مگر آنجای دیرتر بماند و در آن دیار باشد که خلل افتد. (تاریخ بیهقی ). رعایا و اعیان آن نواحی در هوای ما [ مسعود ] م ...

معنی آن به فارسی

آن
( اسم ) وقت هنگام لحظه ای که در آن هستی دم اندک زمان . جمع : آنات . یا آن به آن . لحظه به لحظه . یا در یک آن . در یک لحظه در یک دم .
مال سخت گرم
[shake] [فیزیک] بازۀ زمانی برابر با یک صدم میکروثانیه یا 8ـ10 ثانیه
( و. ۱۶۶۵ - ف. ۱۷۱۴ م . ) ملکه انگلستان و اسکاتلند ( ۱۷۱۴ - ۱۷٠۲ م . ) دختر - ژاک دوم وی با لوئی چهاردهم جنگید و اسکاتلند و انگلستان را تحت عنوان بریتانیای کبیر متحد کرد ( ۱۷٠۷ م . )
( و. ۱۵٠۷ - ف. ۱۵۳۶ م . ) دومین زن هانری هشتم پادشاه انگلستان . وی ندیمه کاترین دارا گون زن اول هانری بود و پس از او جانشین گردید . او هم متهم به خیانت و عدم عفت گردید و بقتل رسید .
نام فیلسوف یونانی متولد در آطینه
( اسم ) آخرت عقبی اخری مقابل این جهان دنیا.
( صفت ) اخروی مربوط بعقبی مقابل این جهانی دنیوی .
شاهدخت اسپانیا ( و۱۶٠۱ ٠ - ف۱۶۶۶ ٠ م ٠ ) دختر فلیپ سوم زن لوئی سیزدهم ٠ وی در زمان صغیری پسرش لوئی چهار دهم به نیابت سلطنت را داشت و با یاری مازا رن حکومت کرد ٠
مشهور به دبو ژو ( و۱۴۶٠ ٠ - ف۱۵۲۲ ٠ م ٠ ) دختر ارشد لوئی یازدهم ٠ وی در زمان صغیری برادرش شارل هشتم پیرد مانند نایب السلطنه بهمراهی شوهر خود بور بون سینو بوژو که بعد ها بعنوان پیر دوم دوک دبور بون گردید حکومت کرد ٠ و در سنت ابن دوکرمیه بر دوک در لئان غالب آمد ( ۱۴۸۸ م ٠ )
( و۱۴۷۷ ٠ - ف۱۵۱۴ ٠ م ٠ ) دوستش برتانی ( ۱۵۱۷ - ۱۴۷۷ ) متولد در نانت دختر دوک فرانسوای دوم زن شارل هشتم ( ۱ ...

معنی آن در فرهنگ معین

آن
[ ع . ] ( اِ.) وقت ، هنگام ، زمان اندک . ج . آنات . ، در یک ~ در یک لحظه ، در یک دم .
چه (چِ)(ضم . حر.) ۱ - چیزی که . ۲ - هر چیز.
۱ - پسوند دال بر زمان : بامدادان ، ناگاهان . ۲ - پسوند دال بر مکان و موطن : گیلان ، یونان ، ایران ، دیلمان . ۳ - پسوند حاصل مصدر است در آخر ریشة فعل : چادردران کردن ، راه جامه دران . ۴ - پسوند دال بر کثرت و استمرار در آخر اسم فاعل (مرخم .): درم - ریزان
( اِ.) از مصطلحات صوفیانه است و آن نوعی حسن و زیبایی است که قابل درک اما توصیف ناپذیر است .
[ په . ] (ضم .) ضمیر اشاره برای دور. مق این .
(جَ)( اِ.)آخرت ، جهان پس از مرگ .
(چُ) (ق .) به طور، بدان گونه .
( ~.) (ص نسب .) ۱ - (کن .) دارای وضع ناشایست و نامطلوب . ۲ - (عا.)مجلل ، گران قیمت .
(سَ) ( اِ.) کنایه از: آن دنیا، آخرت .
(سَ) (ص نسب .) اخروی ، آخرتی ، مق . این سری ، خدایی ، الهی ، غیبی .
(ق .) ۱ - آن زمان ، آن وقت . ۲ - پس از آن ، سپس ، بعد.
(نِ) (ق مر.) آن سان ، آن وجه .
(کُ) (ضم موصول .) آن که ، آن کس که . آن چه .

معنی آن در فرهنگ فارسی عمید

آن
برای اشاره به دور یا شخص غایب به کار می رود. &delta، تنها در صورت همراه شدن با یک اسم نقش صفت را می پذیرد.
تعلق و اختصاص چیزی به کسی را می رساند، مالِِ، متعلق به: سپهر ستاده زمین آنِ اوست / روان و خرد زیر فرمان اوست (فردوسی: ۳/۲۴۶).
* از آنِ: = آنِ
لحظۀ کوتاه، اندکی از زمان، دَم.
۱. نشانۀ زمان: صبحگاهان.
۲. نشانۀ زمان.
۳. نشانۀ صفت: گریان.
۴. نشانۀ جمع: زنان، زنوان، سالیان.
۱. آن طرفی.
۲. [مقابلِ این سری] [مجاز] آخرتی، اخروی، آن جهانی: باشم گستاخ وار با تو که لاشی کند / صد گنه این سری یک نظر آن سری (سنائی۲: ۳۱۵).
۳. [مجاز] غیبی، خدایی: برآوردن ز مغرب آفتابی / مسلّم شد ضمیر آن سری را (مولوی۲: ۱۰۴).
آن کس که او.
۱. آنچه.
۲. آن که، آن کس که.
هروقت، هرلحظه، هردم.

آن در دانشنامه اسلامی

آن
«آن» یکی از اصطلاحات به کار رفته در علم فلسفه بوده و به معنای وقت است.
«آن» یا دم (Instant ،moment) در لغت به معنی وقت است. گفته شده: اصل آن، اوان بوده است، الف اول آن حذف شده و او تبدیل به الف شده و این کلمه تبدیل به «آن» شده است.
اصطلاح شناسی
در اصطلاح فلاسفه، «آن» عبارت است از پایان گذشته و آغاز آینده. این دو، توسط «آن» از یکدیگر جدا می شوند. چنانکه در مباحث مشرقیه چنین آمده است: "عبارة عمّا یفصل الماضی عن المستقبل".
فخرالدین رازی، محمد بن عمر، المباحث المشرقیه، ج۲، ص۲۷.
ابوعلی سینا در پایان فصل ۱۳ بخش طبیعیات شفا می افزاید: «آن» در این معانی به کار می رود:۱. حد مشترک میان گذشته و آینده، یعنی «آنِ» حاضر که به فارسی «اکنون» می گوییم؛۲. هر فصل مشترک به طور اعم، اگر چه در گذشته یا آینده باشد؛۳. طرف و نهایت زمان، اگر چه دلالت بر اشتراک نداشته باشد، ولی همین اندازه که در تصور بتواند سبب ناپیوستگی باشد، کافی است بدین معنی که هرگاه ذهن بخواهد برای زمان، طرف و نهایتی بسازد آن نهایت را «آنی» تصور می کند، چنان که نهایت هر خطی به صورت نقطه تصور می شود؛۴. زمان کوتاهی که به «آنِ» حاضر بسیار نزدیک باشد. این معنی مترادف با الآن است که به فارسی «همین دم» یا «هم اکنون» گفته می شود و ممکن است مقصود گوینده گذشتۀ نزدیک یا آیندۀ نزدیک باشد، چنان که گوییم هم اکنون دیدم، اکنون می آیم.
ابن سینا، حسین بن عبدالله، الشفا (طبیعیات)، ج۱، ص۱۷۲.    
...
آن
معنی إِنَّ: يقيناً - بي ترديد
معنی إِن: اگر- حرف نفي (دراين صورت بعد از آن إلّا يا لمّا مي آيد) - محققاً (در این مورد مخفف إنَّ می باشد مانند "وَإِن يَکَادُ ﭐلَّذِينَ کَفَرُواْ لَيُزْلِقُونَکَ بِأَبْصَارِهِمْ لَمَّا سَمِعُواْ ﭐلذِّکْرَ ")
معنی إِنِ: اگر- حرف نفي (دراين صورت بعد از آن إلّا يا لمّا مي آيد)(درجمله "إِنِ ﭐسْتَطَعْتُمْ " چون دو ساکن به هم رسيده اند نون کسره گرفته است)
معنی أَنَّ: که - اينکه(حرف تأکيد)
معنی أَن: که
معنی لَوْلَا أَن: اگر نبود که
معنی عَنْ: از
معنی عَنِ: از (در ...


آن در دانشنامه ویکی پدیا

آن
آن به عنوان ضمیر اشاره و صفت اشاره در فارسی به کار می رود و می تواند به موارد زیر نیز اشاره کند:
«آن» یا «دَم» یا «لحظه»
«آن» یا «آنو»، یکی از خدایان میان رودان است.
ملکه آن یا «آنِ بریتانیای کبیر»
آن (پورهٔ لوبیا)، نوعی پوره که در آشپزی ژاپنی کاربرد دارد.
آن برونته، شاعر و نویسندهٔ انگلیسی بود.
آن شِرلی، یک شخصیت داستانی است.
آن لَمبتون، ایران شناس انگلیسی بود.
آن (فیلم ۲۰۱۷) بخش اولِ یک فیلم فراطبیعی ترسناک محصول ایالات متحدهٔ آمریکاست.
آن (فیلم ۲۰۱۹) بخش دومِ یک فیلم فراطبیعی ترسناک محصول ایالات متحدهٔ آمریکاست.
آن (رمان)
آن (شخصیت)
آن (مینی سریال)
مختصات: ۵۰°۴۰′۰″ شمالی ۰۵°۳۱′۰″ شرقی / ۵۰٫۶۶۶۶۷°شمالی ۵٫۵۱۶۶۷°شرقی / 50.66667; 5.51667
بلژیک
فهرست شهرهای بلژیک
شهر آن (به فرانسوی: Ans) در شهرستان لیئژ در استان لیئژ در منطقه فدرال والوون در کشور بلژیک واقع شده است.
آن یا آنکو (به ژاپنی: 餡、あん an) به یک نوع پوره تهیه شده از لوبیا در آشپزی ژاپنی گفته می شود. این خمیر از پختن یک نوع لوبیا به نام آزوکی به همراه شکر تهیه می شود. در زمان های قدیم بطور سنتی لوبیا به نمک پخته می شد اما امروزه شکر جایگزین نمک شده است. به سبب منع خوردن گوشت در دین بودایی لوبیا جایگزین مناسبی برای گوشت بوده است و به همین دلیل مذهبی مصرف این نوع خمیر لوبیا در بین مردم چین و ژاپن گسترش پیدا کرده است. معمولاً این نوع خمیر لوبیا در داخل پوسته ای از مواد نشاسته ای نهاده می شود. معمولاً رنگ این خمیر به رنگ قهوه ای است اما ممکن است از لوبیای سفید نیز برای تهیهٔ آن استفاده کرد که در اینصورت رنگ خمیر متمایل به سفید است.
پرونده های رسانه ای مربوط به پوره لوبیا در ویکی انبار
«آن» (انگلیسی: It) یک کتاب از ژانر وحشت ...

چنانچه، معنی واژه بالا (برگرفته از دانشنامه ویکی پدیا)، نادرست یا مخالف قوانین جمهوری اسلامی ایران است، خواهشمند است گزارش دهید تا بررسی و حذف گردد => [گزارش]

آن در دانشنامه آزاد پارسی

آن (۱۶۶۵ـ۱۷۱۴)(Anne)
ملکۀ بریتانیای کبیر و ایرلند (۱۷۰۲ـ۱۷۱۴). در ۱۷۰۲ جانشین ویلیام سوم۱ شد. وقایع مهم دوران حکمرانی او عبارت اند از جنگ جانشینی اسپانیا۲، پیروزی های مارلبورو۳ در بلنهایم۴، رامیه۵، اودنارد۶، مالپلاکه۷، و اتحاد پارلمان های انگلستان و اسکاتلند در ۱۷۰۷ براساس قانون اتحاد۸. آن براساس تعالیم پروتستان پرورش یافت و در ۱۶۸۳ با شاهزاده جورج۹ (۱۶۵۳ـ۱۷۰۸) از دانمارک ازدواج کرد. از میان فرزندان آنان فقط ویلیام (۱۶۸۹ـ۱۷۰۰)، دوکِ گلاستر۱۰ به ۱۱ سالگی رسید. آن بیشتر عمر خود را به دوستی نزدیک با سارا چرچیل۱۱ (۱۶۵۰ـ۱۷۴۴)، همسر جان چرچیل۱۲ (۱۶۵۰ـ۱۷۲۲)، گذراند؛ جان چرچیل در ۱۷۰۲ لقب «دوکِ اول مارلبورو۱۳» را دریافت کرد. نفوذ خانوادۀ چرچیل تا حدودی به سبب دوری اختیارکردن آن از پدرش و حمایت از برادرشوهرش ویلیام اورانژ۱۴ (بعدها ویلیام سوم)، درخلال انقلاب شکوهمند۱۵ (۱۶۸۸) بود. تأثیرپذیری از خانوادۀ چرچیل، بعدها او را به مشارکت در توطئه های هواداران جیمز دوم (جیکوبی ها۱۶) سوق داد. اگرچه هوادار حزب توری (حزب محافظه کار)۱۷ بود، از ۱۷۰۴ تا ۱۷۱۰ با به روی کارآمدن دولتی موافقت کرد که اکثر اعضای آن هوادار حزب ویگ۱۸ (حزب لیبرال) بودند. از ۱۷۰۷ به بعد نفوذ خانوادۀ چرچیل کاهش یافت. پس از مشاجره ای تند در ۱۷۱۰، سارا چرچیل از دربار اخراج و اَبیگیل مَسِم۱۹ ندیمۀ آن شد. آن به مسم توجه کرد و مسم از نفوذش برای تقویت موقعیت هواداران حزب محافظه کار استفاده کرد. آن در زمینۀ جانشینی، به اعتبار وابستگی خانوادگی، اعتقاد داشت که برادر ناتنی اش جیمز ادوارد استوارت۲۰، معروف به مدعی پیر۲۱ (فرزند جیمز دوم از همسر دومش ماری مودنا۲۲یی)، باید به سلطنت برسد. به هر حال، براساس سند قانون جانشینی۲۳، مصوب ۱۷۰۱، جانشینی پادشاه پروتستان تضمین شد و پس از ملکه آن، جورج اول، نتیجۀ جیمز اول، به سلطنت رسید.

آن در جدول کلمات

آن بخش ازساختمان که بر روی زیر بنا ساخته می شود
روبنا
آن چه (خانه | اتومبیل کرایه و غیره) که همه آن در اختیار یک تن یا یک خانواده باشد
دربست
آن چه نثار میشود
فدا
آن سوی جایی
ماورا
آن طرف
آن سو
آن طرف های بسیار دور
فراسو
آن مقدار از غذا که یک بار در دهان گذشته شود
لقمه
آن که بر کسی حق نعمت دارد
ولی نعمت
آن که به جلو راند
پیش انداز
آن که رسم و رسومی را از بین ببرد
سنتشکن

معنی آن به انگلیسی

minute (اسم)
یادداشت ، دم ، مسوده ، پیش نویس ، لحظه ، ان ، دقیقه ، گزارش وقایع
moment (اسم)
دم ، اهمیت ، زمان ، هنگام ، لحظه ، ان ، موقع
instant (اسم)
دم ، لحظه ، وهله ، ان
split second (اسم)
ان ، قسمتی از ثانیه
those (ضمير)
ان ، انها ، انان
that (ضمير)
ان ، ان یکی ، اشاره بدور
it (ضمير)
او ، ان ، آن ، ان چیز ، ان جانور
yonder (قید)
دور ، ان ، آنجا ، انسو ، انطرف
yon (قید)
ان

آن را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

مجتبی عیوض صحرا
معنی: زبانِ بدن،حالت های شخصیت،تَنگویی،پیکر بیان،
body language !
این رفتار ها می تواند مربوط به :
1.وضعیت و حالت های بدنی(مثل: محلّ قرار گرفتن و چگونگی بدن مانند: سر و گردن،دست ها،پاها-نحوه دست دادن،نشستن،ایستادن،راه رفتن،خوابیدن و...)
2. حرکات بدن( مثل: حالت ها،ادا و اطوار ها((ژست ها)) )
3. اشارت(رمز و ایما) و جلوه های هیجانی صورت و چشم و ابرو و... باشد.

یکی از شیوه های بکارگیری زبان بدن: پانتومیم(ادا اطوار،ادا بازی)هست،که بارزترین نمونَش: چارلی چاپلین

این مبحث در ادبیات عاشقانه: آنچه عاشق را به سوی معشوق جذب می کند،
تنها زیبایی و خوشگلی معشوق نیست؛این که،معشوق چجوری دلبری می کند یا چگونه بدنش و اَعمالش را
بکار می گیرد تا به دل عاشق بشیند،موضوعی کلیدی و مهمتر است.
مثالی از شعر وحشی بافقی:
تو قد بینی و مجنون جلوه ی ناز / تو چشم و او نگاه ناوک انداز
تو مو بینی و مجنون پیچش مو / تو ابرو او اشارت های ابرو
یعنی: برای مجنون کرشمه،خرامیدن،گرازان و راه رفتن با ناز یار، دل انگیزتر از بلندی قد اوست-
افسون نگاه معشوق،عاشق را بیشتر مفتون می کند تا شکل چشمان او-
پیچش مو دلرباتر از خود مو است-اشارت ابرو مهمتر از خود ابرو است.

همه عواملی که به کیفیت و چگونگی بکارگیری بدن مربوط می شود در ادبیات فارسی (آن) می گویند.
این واژه قدمتی دراز دارد و شاعران زیادی درباره ی آن شعر سروده اند.
مثالی از شعر حافظ:
شاهد آن نیست که مویی و میانی دارد / بنده ی طلعت آن باش که آنی دارد
معنی: معشوق(محبوب،زیبارو) کسی نیست که زیباست(مثل: مو خوشگل و کمر باریک و...)دارد/بنده ی چهره ی کسی باش که زبانِ بدن(حالت های شخصیت) جالبی داشته باشد.

اگه در شعر فرزاد فرزین به جای واژه ی حال،(آن) را بکار می بردیم شعر زیباتری می شد:
من به فدای نگاه تو / دوست دارم اینجوری آنِ تو!
کوروش
در عرفان، حد فاصل میان گذشته و آینده می آید.
علی سیریزی
آن یا آنو یکی از خدایان میان رودان است.
معین
اشاره به بالا منظور (باران)
علی باقری
آن در تاریخ بیهقی به معنی " نصیب" و " قسمت" آمده است.
" عاقبت کار ایشان همان بود که از آن ِ این وزیر آمد"(یعنی نصیب این وزیر شد.)
تاریخ بیهقی، دکتر فیاض، ۱۳۸۴ ،ص ۲۲۳.
اکبری
�آن� به معناى مايعی است كه در نهايت سوزندگی باشد.
علی باقری
واژه هان یا هین گویش دیگر سان san به معنای دارا-مالک (بودن) lord از ریشه هندواروپایی senh به معنای gain یافتن، تسخیر، کسب است که امروزه آنرا خان xān میخوانند. از تکرار هان واژه هانهان (مانند شاه شاهان=شاهنشاه) و سپس هاهان و خاقان به دست آمده که لقب پادشاهان ترکستان بوده است.
هات از ریشه هان در واژگان هاتیک hātika و هاتونhātuna (ئون=پسوند زنیت در اوستایی) به معنای خانم lady به کار رفته که هاتون را امروزه خاتون xatun میخوانند. بدل شدن هاتون به خاتون مانند بدل شدن هورشید به خورشید است. واژه هین در کوردستان و لورستان و واژه آن در پارسی به معنای مال-ملک (از آن شما =هین شما - از آن او=هین او) گویش دیگر هان هستند.
منبع : http://parsicwords.mihanblog.com/

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

عبارات و کلمات کلیدی مرتبط

• اَن   • انگ   • أن   • ات   • گوه   • ادرار   • مدفوع انسان   • انت   • معنی آن   • مفهوم آن   • تعریف آن   • معرفی آن   • آن چیست   • آن یعنی چی   • آن یعنی چه  

توضیحات دیگر

معنی آن

کلمه : آن
اشتباه تایپی : Hk
آوا : 'An
نقش : صفت اشاره
عکس آن : در گوگل

آیا معنی آن مناسب بود ؟           ( امتیاز : 99% )