برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
99 1577 100 1
شبکه مترجمین ایران

آمدن

معنی آمدن در لغت نامه دهخدا

آمدن. [ م َ دَ ] (مص ) جیاءة. جیئه. اتو. اَتْی. اتیان. اَتْوَة. جَی ْء. (دهار). مَجی ٔ. ایاب. قدوم. مقابل رفتن و شدن و ذهاب :
شیر خشم آورد و جست از جای خویش
آمد آن خرگوش را آلغده پیش.
رودکی.
بدینجای از بهر او آمدم
بکینه همی جنگجو آمدم.
فردوسی.
سوی بیشه ٔ شهر چین آمدند
به آمل بروی زمین آمدند.
فردوسی.
با نعمت تمام بدرگاهت آمدم
امروز با گرازی و چوبی همی روم.
فاخری (از فرهنگ اسدی ، خطی ).
شاهد که با رفیقان آید بجفا کردن آمده است. (گلستان ). || شنیده شدن بوی. استشمام رائحه. مشموم شدن. برخاستن. منتشر گردیدن. ساطع بودن. فائح گشتن. مرتفع گردیدن بوی. نفح. نفاح. فوح. دمیدن بوی. دمیده شدن عطر و جز آن :
از گیسوی او نسیم مشک آید
وز زلفک او نسیم نسترون.
رودکی.
از زلف تو بوی عنبر و بان آید
زآن تنگ دهان هزار چندان آید.
فرخی.
ناید بوی عبیر و گل ز سماروغ.
عنصری.
از دهان تو همی آید غساک
پیر گشتی ریخت مویت از هباک.
طیان.
چه سود چون همی ز تو گند آید
گر تو به نام احمد عطاری.
ناصرخسرو.
|| شدن. گشتن. گردیدن :
ازیرا کارگر نامد خدنگم
که بر بازو کمان سام دارم.
بوطاهر.
دانی که دل من که فکنده ست بتاراج
آن دو خط مشکین که پدید آمدش از عاج.
دقیقی.
که یزدان پاک ازمیان گروه
برانگیخت ما را [ فریدون ] ز البرز کوه
بدان تا جهان از بد اژدها
بفرمان و گرز من آید رها.
فردوسی.
بیامد خرامان و بردش نماز
ببر در گرفتش زمانی دراز
همی چشم و رویش ببوسید دیر
نیامد ز دیدار آن شاه سیر.
فردوسی.
نهان بود چند از دم اژدها
نیامد بفرجام هم زو رها.
فردوسی.
که روی زمین از بد اژدها
بشمشیر کیخسرو آمد رها.
فردوسی.
قلم بساعتی آن کارها تواند کرد
که عاجز آید از آن کارها قضا و قدر.
فرخی.
نامه ها نبشته آمد و نسخت پیش برد [ استاد عبدالغفار ]. (تاریخ بیهقی ). ل ...

معنی آمدن به فارسی

آمدن
( مصدر ) ( آمد آید خواهد آمد بیا آینده آمده ) ۱ - رسیدن فرارسیدن اتیان ایاب قدوم مقابل رفتن شدن . ۲ - شدن گشتن گردیدن . ۳ - سر زدن صادرشدن واقع شدن . ۴ - گذشتن سپری شدن . ۵ - اصابت کردن رسیدن . ۶ - گنجیدن . ۷ - پدیدار گشتن مرئی شدن . ۸ - نمودن احساس گردیدن . ۹ - پرداختن مشتعل گشتن . ۱٠ - تولید شدن زادن . ۱۱ - باز گشتن مراجعت کردن . ۱۲ - ظاهر شدن تدریجی تصویر روی شیشه یا کاغذ در دوای ظهور. ۱۳ - متناسب بودن برازنده بودن : این لباس به شما میاید . ۱۴ - حرکت دادن و جنبانیدن و اشاره کردن بناز و غمزه یا شوخی و بیشرمی : چشم و ابرو آمدن گردن آمدن .
( مصدر ) آبله بر آمدن کسی را. مبتلی شدن وی به آبله
( مصدر ) اخت آمدن با چیزی . متناسب و هماهنگ شدن با آن چیز .
( مصدر ) گزیده آمدن .
گزیده آمدن
( مصدر ) ۱ - از راه رفتن بازماندن افتادن . ۲ - شکست خوردن تسلیم شدن .
( مصدر ) از عقب و دنبال در آمدن .
( مصدر ) به دنبال در آمدن در پس در آمدن از پس آمدن ارداف .
فزون آمدن زیاد آمدن بسیار آمدن .
روا شدن حاجت . انجام یافتن درخواست
درخواست شدن . چیزی را طلبیدن
حاصل شدن امید . یا بسر آمدن انتظار
...

معنی آمدن در فرهنگ معین

آمدن
(مَ دَ) [ په . ] (مص ل .) ۱ - رسیدن ، فرا - رسیدن . ۲ - آغاز کردن ،شروع کردن . ۳ - سر زدن ، واقع شدن . ۴ - گذشتن ، سپری شدن . ۵ - اصابت کردن ، رسیدن . ۶ - گنجیدن . ۷ - پدیدار گشتن ، پیدا شدن . ۸ - شدن ، گردیدن . ۹ - فرض کردن . ۱٠ - برآمدن ، مقابله کردن
( ~. مَ دَ) (مص ل .) ابرو انداختن ، عشوه آمدن .
( ~. مَ دَ) [ ع - فا. ] (مص م ) برگزیدن ، پذیرفتن .
(مَ دَ) (مص ل .) تربیت شدن (چه خوب چه بد).
(بِ. مَ دَ) (مص ل .) به تنگ آمدن .
(بَ. سَ. مَ دَ)(مص ل .) ۱ - غلبه یافتن ، پیروز شدن . ۲ - به پایا ن رسیدن . ۳ - برتری یافتن .
( ~. مَ دَ)(مص ل .) ۱ - بازایستادن . ۲ - بسته شدن . ۳ - متوقف شدن .
(مَ دَ) (مص ل .) ۱ - خارج شدن . ۲ - نمایان شدن . ۳ - سرکشی کردن .
(مَ دَ) (مص ل .) ۱ - به زیر آمدن . ۲ - فروریختن سقف . ۳ - ارزان شدن ، کاهش قیمت .
( ~. مَ دَ) (مص ل .) ۱ - آشکار گشتن . ۲ - بوجود آمدن . ۳ - معلوم شدن .
( ~. مَ دَ) (مص ل .) ۱ - ظاهر شدن . ۲ - حاصل شدن .
(مَ دَ) (مص ل .) ۱ - نزدیک آمدن . ۲ - اتفاق افتادن ، روی دادن .
پیشواز آم ...

معنی آمدن در فرهنگ فارسی عمید

آمدن
۱. رسیدن، فرارسیدن.
۲. پدیدار گشتن.
۳. بازگشتن.
۴. اتفاق افتادن.
۵. برازنده بودن، متناسب بودن: دکتر بودن به او می آمد.
۶. متولد شدن.

آمدن در جدول کلمات

آمدن
ایاب
آمدن بزرگان
تشریف
آمدن به سبک بزرگان
تشریف
امر منفی از آمدن در فارسی کهن
میا
بالا آمدن آب دریا
مد
بند آمدن | بسته شدن
انسداد
به دست آمدن یا واقعیت یافتن
تحقق
پدید آمدن | جلوه گرشدن
تجلی
پدیده ای اقتصادی که از بروز هم زمان بالا رفتن نرخ رشد تورم و پایین آمدن رشد اقتصادی به وقوع می پیوندند
رکود تورم
در آمدن کنه
زتوخ

معنی آمدن به انگلیسی

come (فعل)
رسیدن ، رفتن ، امدن

آمدن را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

وحید
واردشدن
علی باقری
آمدن :
دکتر کزازی در مورد واژه ی آمدن می نویسد : (( آمدن در پهلوی متن matan بوده است . ))
چو دیدار یابی به شاخ ِ سخن
بدانی که دانش نیاید به بُن
(نامه ی باستان ، جلد اول ، میر جلال الدین کزازی ، 1385، ص 187 )

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

عبارات و کلمات کلیدی مرتبط

• معنی آمدن   • مفهوم آمدن   • تعریف آمدن   • معرفی آمدن   • آمدن چیست   • آمدن یعنی چی   • آمدن یعنی چه  

توضیحات دیگر

معنی آمدن

کلمه : آمدن
اشتباه تایپی : Hlnk
عکس آمدن : در گوگل

آیا معنی آمدن مناسب بود ؟           ( امتیاز : 99% )