برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
94 1570 100 1
شبکه مترجمین ایران

آماسیدن

معنی آماسیدن در لغت نامه دهخدا

آماسیدن. [ دَ ] (مص ) تمیدن. آماهیدن. نفخ.انتفاخ. وَرَم. تورّم. تهبﱡج. حَدر. باد کردن. دروء. تَفرّق. وَرَم کردن. نفخ کردن. منتفخ شدن. متوَرم شدن : و امیةبن خلف آماسیده بود [ پس از مرگ ] دست بدان نتوانستند کردن سنگهای بسیار بر وی افکندند. (ترجمه ٔ طبری بلعمی ). و ابولهب بیمار بود چون این خبر بشنید [ خبر شکست کفار به بدر ] سیاه گشت و بیاماسید، و دیگر روز بمرد. (ترجمه ٔ طبری بلعمی.).
بقول ماه دی آبی که ساری باشد و لاغر
بیاساید شب و روز و بیاماسد چو سندانها.
ناصرخسرو.

معنی آماسیدن به فارسی

آماسیدن
( مصدر ) ( آماسید آماسد خواهد آماسید بیاماس آماسنده آماسیده ) باد کردن ورم کردن تورم .
تمیدن آماهیدن
تورم منتفخ گردیدن .

معنی آماسیدن در فرهنگ معین

آماسیدن
(دَ) (مص ل .) باد کردن ، ورم کردن .

معنی آماسیدن در فرهنگ فارسی عمید

آماسیدن
باد کردن عضوی از بدن، ورم کردن، آماس کردن.

آماسیدن در جدول کلمات

آماسیدن را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

محمد
سبب ورم شدن (ن)
محمد
ورم کردن (آ)

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

عبارات و کلمات کلیدی مرتبط

• معنی زردوزی جامه ابریشمی   • معنی باقیمانده   • معنی راست ودرست   • دیوار متحرک   • معنی مفرغ   • معنی آماسیدن   • مفهوم آماسیدن   • تعریف آماسیدن   • معرفی آماسیدن   • آماسیدن چیست   • آماسیدن یعنی چی   • آماسیدن یعنی چه  

توضیحات دیگر

معنی آماسیدن

کلمه : آماسیدن
اشتباه تایپی : Hlhsdnk
عکس آماسیدن : در گوگل

آیا معنی آماسیدن مناسب بود ؟           ( امتیاز : 94% )