برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
97 1580 100 1
شبکه مترجمین ایران

آقا

/'AqA/

مترادف آقا: ارباب، افندی، خداوندگار، خواجه، سرور، سید، صاحب، کارفرما، مالک، مخدوم، بابا، پدر، شوهر، همسر

متضاد آقا: مخدوم

برابر پارسی: کدبان، بان، خواجه، سرور، کیا

معنی آقا در لغت نامه دهخدا

آقا. (ترکی ،اِ) خواجه. کیا. مهتر. سراکار. سرکار. بزرگ. سَر. سَرور. میر. میره. خداوند. خداوندگار. سیّد. مولی. صاحب. و در صدر یا ذیل نامهای خاص ، کلمه ٔ تعظیم است.
- آقابالاسر ؛ مدعی سری و مهتری بر کسی بی سود و نفعی برای آن کس : آقابالاسر لازم ندارم.
- مثل آقاها ؛ در تداول خانگی ، مؤدّب. موقّر.

آقا.(اِخ ) نام قلعه ای بکرمان. رجوع به کلاته ٔ آقا شود.

معنی آقا به فارسی

آقا
( اسم ) ۱ - برادر بزرگتر برادر مهتر. ۲ - برادر پدر عم عمو . ۳ - امیر رئیس بزرگ قوم . ۴ - عنوانی که برای احترام و تفخیم باول یا باخر اسم می افزایند : آقامحمد محمد آقا آقا جعفر جعفر آقا. در تخاطب و تحریر عنوان مذکور را در اول اسم در آورند و بصورت اضافه با - ی - بکاربرند : آقای محمد عرفانی ولی طبق قاعده بدون اضافه باید بکار رود ( چنانکه درافغانستان و پاکستان و هندوستان هنوز متداول است ).
خواجه سرور
[ گویش مازنی ] /aaghaa tikaa/ توکا نام پرنده ای است که نام لاتین آن tohine می باشد - نوعی بازی در اجارستاق ساری ۳در پنبه چوله ی ساری نامی کنایی برای بچه هاست
سر زمینی که مسکن طوایف آقا جاری است نیز به همین نام خوانده می شود .
آقا خان اول مشهور به آقاتخان محلاتی ابن شاه خلیل الله رئیس فرقه اسماعیلیه ( و. ایران ۱۸٠٠ م . ف. هند ۱۸۸۱ م .) چون حاج عبد المحمد محلاتی رفتاری کرد که آقا خان آن را نپسندید و از آنجا که حاج میرزا آقاسی وزیر اعظم وقت حاج عبد المحمد را مورد توجه قرار داده بود این امر بر آقا خان گران آمد و قلعه بم را تسخیر کرد . ولی فیروز میرزا حکمران کرمان قلعه را از او باز ستد و او را روانه تهران کرد ( ۱۲۵۵ ه. ق . ) اگر چه حاج میرزا آقاسی در ظاهر با وی بملاطفت رفتار می کرد ولی چون عبد المحمد مذکور را وا داشت تا شفیع او گردد کدورت پیشوای اسماعیلیه مرتفع نگردید و ببهانه سفر مکه از تهران خارج شد و در حدود یزد و کرمان به مخالفت بر خاست . بهمن میرزا بهائ الدوله بمقابله او شتافت و پس از دو جنگ آقا خان بجانب لار رفت و از آنجا راه هند را در پیش گرفت و تا زمان مرگ رئیس فرقه اسماعیلیه بود . یا آقا خان دوم پس از پدر خود آقا خان اول جانشین او شد . ( ف. ۱۸۸۵ م . ) یا آقاخان سوم . پس از آقاخان دوم تنها پسرش به نام آقا سلطان بعنوان آقاخان سوم جانشین او شد . ( ف. ژنو ۱۳۳۶ ه. ش /۱۹۵۷ م . ) یا آقا خان چهارم پس از آقاخان سوم بنا بوصیت او نوه پسری وی شاه ( پرنس ) کریم خان پسر علیخا ...

معنی آقا در فرهنگ معین

آقا
[ مغ . ] ( اِ.) ۱ - برادر بزرگتر، برادر مهتر. ۲ - امیر، ارباب ، سرور، رییس . ۳ - عنوانی است که برای احترام و تفخیم به اول یا آخر اسم کسی می افزایند: آقامحمد، محمدآقا. ج . آقایان .
(سَ) [ مغ - فا. ] (ص . اِ.) ۱ - رییس ، سرپرست . ۲ - مجازاً آن که بی مورد در کار دیگران دخالت و امر و نهی می کند.

معنی آقا در فرهنگ فارسی عمید

آقا
۱. عنوان احترام آمیز که هنگام خطاب به مردان اطلاق می شود یا پیش از نام آنان می آید.
۲. [عامیانه] پدر، پدر بزرگ، شوهر، همسر زن، آخوند، ملا، شخص بزرگ و محترم.

آقا در دانشنامه اسلامی

آقا بابا خرّم اصفهانی، شاعری اهل اصفهان بود که کتاب جلاء العیون را به نظم درآورد.
آقابابا اصفهانی، متخلّص به «خرّم»، شاعر اصفهانی مقیم قزوین، در آن شهر به دستور علی قلی میرزا کتاب جلاء العیون را در جنگ ها و شهادت یاران حضرت رسول اکرم (صلی الله علیه و آله وسلّم) به نظم آورده است. از اشعار او است:"گر بر سرم نهد شه دُلدُل سوار پای بر فرق فرقدان نهم از افتخار پایبنهاد پا به دوش شهی کز شرف نهاد با موزه بس فراتر از این نه حصار پایباعث اگر نبود وجودت نمی نهاد هرگز برون ز کتم عدم روزگار پای"• • •"به چه کار آیدم اگر نکنم نقد جان را فدای سیمبریاثری نیست ناله را خرّم ور نه می کرد در دلش اثری".
محمود میرزا قاجار، تذکره سفینه المحمود، ص۴۹۵.
 ۱. ↑ محمود میرزا قاجار، تذکره سفینه المحمود، ص۴۹۵.
منبع
مهدوی، سید مصلح الدین، اعلام اصفهان، ج۱، ص۵۴.    
...
آقابابا اصفهانی، شاعر و ادیب قرن سیزده هجری، بوده و در اصفهان می زیسته است.
آقابابا اصفهانی، متخلّص به «عارض» شاعر ادیب، در اصفهان می زیسته، و از راه پاره دوزی امرار معاش می کرده، در سال ۱۲۲۸ وفات یافته، و این بیت از او است: "دلبرم در بر و پرسم ز کسان یار کجاستتاکه اغیار ندانند که دلدار کجاست".
حسنی حسینی، محمدعلی بن عبدالوهّاب، تذکره شبستان، ص۲۱۳.
 ۱. ↑ حسنی حسینی، محمدعلی بن عبدالوهّاب، تذکره شبستان، ص۲۱۳.۲. ↑ هدایت، رضاقلی بن محمد، مجمع الفصحاء ج۳، ص۱۱۴۴.۳. ↑ شیرازی، علی اکبر، تذکره دلگشا، ص۴۸۹.۴. ↑ محمود میرزا قاجار، تذکره سفینه المحمود، ص۴۰۹.۵. ↑ اختر، احمد بن فرامرز، تذکره اختر، ص۱۴۵.۶. ↑ هدایت، رضاقلی بن محمد، مجمع الفصحاء، ج۵، ص۷۳۰-۷۳۱.
منبع
مهدوی، سید مصلح الدین، اعلام اصفهان، ج۱، ص۵۴.    
...
آلِ آقا، خاندانی از عالمان دینی، شیعی ا ...


آقا در دانشنامه آزاد پارسی

(یا: آغا) واژه ای ترکی ـ مغولی به معنی برادر مهتر، و توسعاً عنوانی احترام آمیز در آغاز یا پایان نام بزرگان، اربابان، ریش سفیدان، حاکمان و روحانیان. این واژه پس از حملۀ مغول به زبان فارسی راه یافت و رفته رفته دامنۀ کاربرد آن افزوده شد. آقا گاهی نیز به معنی بزرگ و سرور برای احترام بعد از نام اشخاص می آید. از قرن ۸ق به بعد، واژۀ آقا با نام های غیرمغولی نیز آمده، و از قرن ۹ق به بعد با نام زنان نیز دیده شده است. از دورۀ صفویه به بعد، ترک زبانان ایرانی آقا را معمولاً پیش از نام اشخاص و فارسی زبانان بعد از آن به کار می بردند. آقا در میان ترکان عثمانی به معنی افندی، رئیس گماشتگان، برادر بزرگ تر و فرماندۀ نظامی به کار می رفته است؛ همچنین اعضای خاندان شاهی را آقا لقب می دادند، و بعدها معنی خواجه یافت و به همین معنی در دوره های صفویه و قاجاریه کاربرد داشت. واژۀ «آغا» با همین املا به معنی شاهدخت و یا خاتونی از خاندان پادشاهی و نیز خواجگان به کار می رفته است تا از واژۀ آقا برای مردان متمایز باشد. «آغا» در پایان نام شاهزاده خانم های عهد تیموری و صفویه، مانند گوهرشاد آغا و شادملک آغا، آمده است. همچنین، آقا در بزرگداشت روحانیان نیز به کار رفته است. ظاهراً نخستین عالم مشهور ایرانی که به «آقا» شهرت یافته، آقا حسین خوانساری (۱۰۱۶ـ۱۰۹۸ق) بوده است.

آقا در جدول کلمات

آقا
میر, سید
آقا در لفظ فرانسه
موسیو
آقا و بزرگ
سید
آقا و رئیس
سرور
آقا و رییس
سرور
آقا و سرور
میر
آقا و سید
سرور, میر
آقا | سرور
سید
آقا | مهتر
سید
ساخته شفیع آقا محمدیان در سال 77 با بازی جمشید هاشم پور | فرامرز قریبیان و شهلا ریاحی
چشم عقاب

آقا را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

معصومه
پانا . کیا . مهتر . سرکار . بزرگ . سرور
تاشبور
بای - بی
خسرو ایمانی
کلمه آقا که به مردهااطلاق میشه یک کلمه ترکی است
از زمانیکه ایلخانان ترک زبان وسپس حکومتهای ترک زبان در ایران حکومت میکردند این کلمه وارد زبان فارسی شده

حتی کلمه خانم نیز یک کلمه ترکی است که وارد زبان فارسی شده
به فارسی به زنان باید بانو گفت
ایرانی
آقا = مهربان
خانم = مهربانو
سعید
کلمه آقا یک کلمه مغولی می باشد مانند کلمه خانم هر دو از زبان مغولی وارد زبان ترکی فارسی و چندین زبان دیگر شده است این کلمه در قدیمیترین نوشته های مغولی حضور دارد و بعد از حمله مغولها در ایران رایج شده
ایرزاد
آقا ،آغا
این واژه پارسی یا بهتر گفته شود ایرانی تورانی است . توریان یا تورَکیان یا تورَجیان یا تورانیان ( تُرکیان)از ویسیان ( اقوام) کوچنده ی ایرانی یا ایری بودند که در دشت های سَرد روسان ( روسیه) زندگی می کردند و از راه دامداری و دامپروری و پرورش اسب و سگ که وابسته به پیشه شان بود روزگار میگذراندند .چون برای چَرای دام ها و رمه هایشان باید سردسیر و گرمسیر ( ییلاق و قشلاق ) میکردند به نام توری ، دُوری ،تورَکی یا تورَجی نامیده شدند زیرا همیشه در هال توریدن و دُوریدن و دُورشگردی بودند . این واژه هم ریشه را با واژه ی اروپایی : tour , tourist , tourbin و... به مینه ی چَرخیدن و گَردیدن و از جایی به جایی رفتن است .هنگامی که ویسیان اویقور و مغول به این پهنه درآمدند پس از آمیختگی نژادی ، آمیختگی زبانی هم پدید آمد و بسیاری از واژه های دو سو به زبان های یکدیگر راه یافتند ، برای نمونه واژه ی آقا و آغا .
دو نگره در باره ی این دو نام فراافکنده( مطرح) شده است
۱- این نام ها از نام هَخا که در واژه ی هَخامنش به کار رفته به مینه ی بالا ، والا ، والامنش ، بزرگوار ، بلندرُتبه... گرفته شده است و به دیس اَخا ، اَغا ، آقا،آغا درآمده اند،هم چنین :
واژه ی هَخا همریشه با واژه های :
آلمانی : Hoch ( هُخ )= بالا ، بلند
انگلیسی : high ( های ، هاق)= بالا ، بلند
است که به مردان و زنان برای ارج گذاری گفته می شده است.
از سویی این واژه می تواند با واژه ی پارسی : هاگ ، خاگ ، خاک ، خاگینه ، هَغ ، هَخ ( حَق) به مینه بالاترین و مهند ترین (مهمترین ) چیز که در :
انگلیسی : egg (اِگ) = همان خاگ در خاگینه ، تُخم مُرغ ،
مُرغانه
آلمانی : Ei ( اَی) = خاگ ، تخم مرغ ، مُرغانه
با این ستود ( تعریف) که هستی هر چیزی از تخم یا تُخمه آغاز میشود و باید به فراخور آن چیزی که در درون دارد و می خواهد آن را به بیرون دهد به او داده شود یا در دسترس او گذاشته شود .
۲ - نگره ی دوم این است که از واژه ی آگاه به چهر آگا ( آقا ، آغا )گرفته شده چون هومَن ( انسان) باشنده ای آگاه به بودن و هستی خود است
آرین
آقا و خانم که برای ارج گذاشتن به یک تن با آن آنرا سدا می زنیم هر دو واژه های مغولی هستند: برابر پارسی آن برای مادینه می شود مهربانو به چم بانویی که با خود مهر و دوستی می آورد. نرینه آنهم می شود مهربان یا کسی که پشتیبان مهر بانو است. در زبان آلمانی مهربانو می شود Dame و مهربان می شود Herr وقتی نامه اداری با این زبان می نویسیم سر آغاز آنرا با Sehr geehrte Damen und Herren آغاز می کنیم که چم آن می شود خانمها و آقایان بسیار ارجمند. هنگامیکه از ترک سخن می گوئیم نگرش ما همان [مغولهاست] در کشوری که ما امروز ترکیه می نامیم و زبان آنها ترکی است در سده ایی که چامه سرای ایرانی مولوی در آن زندگی می کرد او زبان مردم آنرا رومی می نامد. خود مولوی را هم مولانا جلاالدین رومی می نامند. می رسیم به دانش ژنتیک که دوستی در باره آن نوشته: اگر هاپلو گروپهای مردم ترکیه را بررسی کنیم آنها بیشتر با یونانی هم مانند هستند. Haplogroup مردم آذر بایگان سر زمین ما ایران زمین که عده ایی آنها را از روی گمراهی و یا بد اندیشی ترک می نامند درست مانند ما ایرانیان است, درست است که گویش آنها ترکی شده و لی این تنها چرایی کهن نگاری History دارد. در این باره نسکی به نام آذری یا زبان باستان آذربایگان هست و نوشته احمد کسروی است. آذری زبانی است که ریشه زبان ایرانی دارد و آنرا با ترکی (مغولی) نباید در هم کرد.

[۱]- پا برگی هاپلو گروپ به یک دسته ژنهایی ویژه ایی گفته می شود که روی کروموزمها جایگاه خود را دارند. در ایران ما تازی تبار و ترکمن داریم که از دیدگاه دادیکی Human right با دیگران یکسان باید باشند. ایندو از دیدگاه ژنتیکی با ما ایرانیان نا هم سانی هایی دارند!
ایرانی تنها مرز های کشور داری یا پلوتیکی نیست که ما امروز می بینیم. تاجیکی ها ,افغانی ها, ارمنی ها و تیره هایی در اپاختر ایران دارای هویت ایرانی هستند و آنها فرهنگ ایران زمین را در خود دارند. افعانی ها از مردمان آریایی هستند که آنها را سکاها می نامیدند همان Saka و یا Scythians آنها هموار ه جنگجو بوده اند و کسی نتوانسته در برابر آنها بایستد. کورش بزرگ پادشاه دادگستر به دست همین سکاها یا افغانی های امروز کشته شد! هردوت پدر دانش تاریخ نخستین تیره و تبار آریایی را ماد ها می نامد که مردم کردستان و لرستان بختیاری و آذریایگان (ماد خرد) امروزی است. دیگر تبار های آریایی را پارت ها, پارس ها و سکها می نامد!
آرین
چیزی که در دید گاه بالا جا انداخته ام این است که برای مهربانو یا خانم در زبان آلمانی Frau هم بکار می برند. هنگامیکه یک نامه اداری می نویسیم و کارمند او را می شناسیم که مادینه است. در سر گفتار نامه می نویسیم: Sehr geehrte Frau X به چم خانم بسیار ارجمند[ ایکس] که بجای آن می شود نام یک تن را نوشت. Dame که در بالا نوشتم و برای بانو بکار می رود مودبانه تر است. ولی در نامه ایی که می خواهیم نام مرد و زن را بکار ببریم Frau بکار برده نمی شود! بر می گردیم به دوستی که نوشته هخا که در هخامنشی بکار می رود به چم بالا و بالا منش است. چنانکه در نسک های آلمانی آمده هخامنش چم [ با روح دوستانه, دارد] که آلمانی آن می شود Mit freundlichem Geist این دودمان پادشاهی هخامنش از زبان پارسی کهن گرفته شده و لاتین آن می شود Achaimenes . همانگونه که آن کاربر نوشته Hoch در زبان آلمانی مانند انگلیسی آن High است ولی این با چم هخامنشی پیوندی ندارد!
آرین
در گرشاسپ نامه نوشته چامه سرای پارسی اسدی توسی تمام شده به سال ۱۰۶۶ پس از زایش مسیح که به فرانسه و انگلیسی هم بر گرداننده شده در چامه ایی می خوانیم که بکار انداختن اندیشه در راههای گوناگون مایه فزونی دانش است و برای آن این چامه را سروده که:
میاسای از اندیشه گونه گون// که دانش ز اندیشه آید فزون|| به این یاد با خود اندیشدم که دوستی که هخامنش را به چم با منش بالا نوشته این چم بیشتر به آن پیوند دارد تا آنچه یک آلمانی به این شکل با روحی دوستانه نوشته. چون ما در پارسی واژه هایی مانند آریا منش, نیک منش, راد منش, پاک منش, داریم, هخامنش هم از اینگونه واژه هاست. پس دوستی که آنرا به چم بالا منش نوشته گفته اش سنجیده تر است. از کجا باید دانست که آن آلمانی چم واژه [هخامنش ] را به درستی می دانسته و برای آن Mit freundlichem Geist را به آلمانی نوشته؟ این تنها نوشتن اندیشه بود و بس و بازهم در نسک بالا که از آن یاد کردم آمده که مرد دانشومند (دانشمند) باید سخنگو باشد. چنانکه گرشاسپ به برهمن می گوید:
بدو گفت کای گنج فرهنگ و هوش نه نیکو بود مرد دانا خموش هر آن کو نکو رای و دانا بود نه زیبا بود گر نه گویا بود چه مردم که گویا ندارند زبان چه آراسته پیکر بی روان کومرد از گفت خوب است و خوی چو شاخ از گل و میوه باشد نکوی کرا سوی دانش بود دسترس و را پایه تا دانش اوست بس هر آن کس که نادان و بی رای و بن نه در کار او سود و نی در سخن در ختیش دان خشک بی برگ و برکه جز سوختن را نشاید دگر بود مرد دانا درخت بهشت مر او را خرد بیخ و پاکی سرشت برش گونه گون دانش بیشمار که چندش چنی کم نگردد ز بار دانا سزد پرسش و جست و جوی کسی کو نداند نپرسند ز اوی. فردوسی بزرگ می گوید: چو خواهی که دانسته اید به بر // به گفتار بگشای بند از گهر|| و در زیر با چامه دیگری از گرشاسپنامه به نوشتن پایان می دهم.
نه سیر آید از گنج دانش کسی// نه کم گردد ارزو ببخشد بسی|| به از گنج دانش به گیتی کجاست// کرا گنج دانش بود پادشاست
مدان به ز دانش یکی خواسته// که ناید همی از دهش کاسته|| روان را بود مایه زندگی// رساند به آزادگی از بندگی
بدین جایت از بد نگهبان بود// چو ز ایدر شوی توشه جان بود|| ز دانش به اندر جهان هیچ نیست// تن مرده و جان نادان یکی است
ایرزاد
آقا
گُمان می رود ترانویسی( ترجمه) واژهء آلمانی این باشد : Hochmensch = hachaamanesch
در زبان آلمانی هم مینه ( هم معنی ) این واژه :
Ubermensch = abarmanesch
به پارسی امروز : اَبَرمَرد؛ والامَنِش( فرااندیش ، متفکر)
اگر بخاهیم به پارسی امروز بِروشَنیم ( توضیح دهیم ):
داری فکر وسیع و سطح بالا و کبیر نه فکر حقیر و کوچک و پَست بلکه افکاری با افق های دوردست و البته همه ء اینها از جنس مثبت و نیک.
یکی دیگر از نام های انسان / آقا در زبان های هند و اروپایی : مان و مَنِش یا مِنش یا هومَن است ، واژهء هنباز ( مشترک) در همه : مَن یا مان یا مِن است ، این ریشه واژه در این زبان ها به مینهء : اندیشیدن می باشد که کارواژهء آن در پارسی : مَنیدن است ، ینی وغتی کسی در پارسی می گوید برای نمونه : مَن بَرمی گُزینم ( تصمیم می گیرم) می خاهد بگوید می اندیشم و برمی گزینم.
از این رو انسان و آقا را باشندهء اندیشمند نامیدند.
مَنِش ، نام ساخته شده از کارواژهء مَنیدن است مانند آموزش، رَوِش ، کوشش...
هومَن یا human = اندیشهء نیک
Mensch =مَنِش ، ینی کَسی که کارش اندیشیدن است
در آلمانی:meinen, Meinung
در انگلیسی : mean, meaning, mental,mention
فهمیده ای ( مفهومی ) که ما امروز از مَنِش در می یابیم : اخلاق و شخصیت است که خود برآمده از گونهء اندیشه کَسی یا طرز و نوع تفکر شخصی است.
محمودرضاهاشمی..
معنی را میگم و حیلی معانی دیگر ولی در اینستای خودم و رمز گشایی خواهم کرد.. به نام #محمودرضاهاشمی..
Behshad
Bey , Aka. مثال:Cağataı bey=آقا چاعاتای.
M.R=Mester
یاسمن
در منطقه خانمیرزا چهار محال بختیاری به پدر ها آقا می گویند
علی باقری
در زبان قزاقی به پدر āke گفته می شود امروزه در زبان فارسی و ترکی و بسیاری از گویش های دیگر فارسی به پدر آقا نیز گفته می شود .

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

تازه ترین پیشنهادها

عبارات و کلمات کلیدی مرتبط

• معنی آقا   • منصوره خجسته باقرزاده   • لیدر   • آدرس بیت رهبری   • سیدمجتبی خامنه ای   • نامه به رهبر   • خامنه ای سیگار   • دفتر ریاست جمهوری   • مفهوم آقا   • تعریف آقا   • معرفی آقا   • آقا چیست   • آقا یعنی چی   • آقا یعنی چه  

توضیحات دیگر

معنی آقا

کلمه : آقا
اشتباه تایپی : Hrh
آوا : 'AqA
نقش : اسم
عکس آقا : در گوگل

آیا معنی آقا مناسب بود ؟           ( امتیاز : 97% )