برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
96 1573 100 1
شبکه مترجمین ایران

آستانه

/'AstAne/

مترادف آستانه: آستان، بارگاه، پیشگاه، جناب، حضرت، درگاه، عتبه، محضر، وصید، آغاز، مقدمه

معنی آستانه در لغت نامه دهخدا

آستانه. [ ن َ / ن ِ ] (اِ) آستان. حضرت. جناب. عتبه. ساحت. وصید. فناء. درگاه. کریاس. سدّه. گذرگاه. کفش کن. اَستانه :
بهشت آئین سرائی را بپرداخت
ز هرگونه در او تمثالها ساخت
ز عود و چندن او را آستانه
درش سیمین و زرّین بالکانه.
رودکی.
پیاده برفتند تا پیش اوی
بدان آستانه نهادند روی.
دقیقی.
اگر بخواهم خانی کنم ز چشم و رخم
بناش زرّ و زمرّدْش آستانه کنم.
خسروی.
بد آن بد کز این بد بهانه منم
سخن را نخست آستانه منم.
فردوسی.
در خانه ٔ دین چونکه درنیائی
استاده چه ماندی بر آستانه.
ناصرخسرو.
بر عالم دین عالی آسمان شد
بر خانه ٔ حق محکم آستانه.
ناصرخسرو.
ز کویش ای دل پردرد پای بازمکش
وگرچه دانم کاین بادیه بپای تو نیست
بر آستانه سرِ درد بر زمین میزن
که پیشگاه سریر جلال جای تو نیست.
(از مرصادالعباد).
آستانه و صدر در معنی کجاست
ما و من کو آن طرف کآن یار ماست.
مولوی.
اگر ملازم خاک در کسی باشی
چو آستانه ندیم خسیت باید بود.
ابن یمین.
همت ز آستانه ٔ فقر است ملک جو
آری هوا ز کیسه ٔ دریا بود سقا.
خاقانی.
آسمان بلندرتبت را
رتبت قَدرت آستانه کند.
مسعودسعد.
دو سال شد که بر این فرخ آستانه مرا
شده ست دست تفکر بزیر روی ستون.
ظهیر فاریابی.
مرا مبشر اقبال بامداد پگاه
نوید عاطفت آورد زآستانه ٔ شاه.
ظهیر فاریابی.
گر آستانه ٔ سیمین بمیخ زر بزند
گمان مبر که یهودی شریف خواهد شد.
سعدی.
بر آستانه ٔ میخانه گر سری بینی
مزن بپای که معلوم نیست نیت او.
حافظ.
و توسعاً قسمت فوقانی در را که بمحاذات آستانه است نیز آستانه گویند و بنایان آن را نعل درگاه خوانند و عرب اُسکفه نامد. || (اصطلاح نجاری ) چوب زیرین چارچوب (در دَر). اُسکفه. || مجازاً، مقدمه. وسیله :
سفر م ...

معنی آستانه به فارسی

آستانه
آستانه حضرت رضا آستان قدس رضوی مرقد شریف حضرت رضا در مشهد . ساختمان گنبد طلای مرقد را که فوق مقبره است بشاه طهماسب اول صفوی نسبت دهند ولی مسلم است که شاه عباس اول آنرا تعمیر کرده و نام او را بر کتیبه طلائی دور گنبد مذکور است . سر در اصلی مقبره بصحن کهنه باز می شود . گویند که ساختمان آن در عصر تیمور یان آغاز شده ولی بطور کلی بخش مهم آن که فعلا وجود دارد بوسیله شاه عباس اول ساخته شده . کاشی کاری آستانه متجاوز از ۴٠ سال طول کشید و عاقبت در زمان سلطنت شاه عباس دوم تمام شد . در کتیبه بزرگ و دور مدخل غربی اسم علیرضای خوشنویس برده شده است دو مناره طلا در اینجا وجود دارد که می گویند یکی را شاه سلیمان صفوی و دیگری را نادر شاه ساخته است . ایوان طلای عظیم صحن کهنه را گویند اول شاه طهماسب ساخت ولی بنام ایوان نادر شاه معروف است و احتمال می رود که بصورت فعلی نادر شاه آنرا ساخته باشد .
( اسم ) ۱ - آستان حضرت جناب عتبه. ۲ - چوب زیرین چارچوب ( در ) اسکفه ۳ ٠ - مقدمه وسیله۴ ٠ - بارگاه پادشاهان ۵ ٠- استانبول یا آستان. قدس آستان. اقدس ٠ مشهد حضرت رضا ( ع )
حضرت جناب
[حمل ونقل هوایی] ← آستانۀ باند
آستانه حضرت رضا آستان قدس رضوی مرقد شریف حضرت رضا در مشهد . ساختمان گنبد طلای مرقد را که فوق مقبره است بشاه طهماسب اول صفوی نسبت دهند ولی مسلم است که شاه عباس اول آنرا تعمیر کرده و نام او را بر کتیبه طلائی دور گنبد مذکور است . سر در اصلی مقبره بصحن کهنه باز می شود . گویند که ساختمان آن در عصر تیمور یان آغاز شده ولی بطور کلی بخش مهم آن که فعلا وجود دارد بوسیله شاه عباس اول ساخته شده . کاشی کاری آستانه متجاوز از ۴٠ سال طول کشید و عاقبت در زمان سلطنت شاه عباس دوم تمام شد . در کتیبه بزرگ و دور مدخل غربی اسم علیرضای خوشنویس برده شده است دو مناره طلا در اینجا وجود دارد که می گویند یکی را شاه سلیمان صفوی و دیگری را نادر شاه ساخته است . ایوان طلای عظیم صحن کهنه را گویند اول شاه طهماسب ساخت ولی بنام ایوان نادر شاه معروف است و احتمال می رود که بصورت فعلی نادر شاه آنرا ساخته باشد .
آست ...

معنی آستانه در فرهنگ معین

آستانه
(نِ) [ په . ] ( اِ.) ۱ - آستان . ۲ - چوب زیرین چارچوب (در). ۳ - مقدمه ، وسیله . ۴ - بارگاه شاهان .

معنی آستانه در فرهنگ فارسی عمید

آستانه
۱. حداقل میزان لازم برای تحریک یک عصب حسی: آستانهٴ شنوایی.
۲. قطعۀ زیرین چهارچوب در یا پنجره.
۳. نقطۀ آغاز یک عمل: در آستانهٴ ازدواج.
۴. = آستان
۵. [قدیمی، مجاز] زن، همسر.

آستانه در دانشنامه اسلامی

آسْتانه اَشْرَفِیّه، یکی از شهرستان های استان گیلان ، واقع بر کناره شرقی سفیدرود با ۳۸۴ کمـ ۲ مساحت و ۳۲۴‘۱۰۰ نفر جمعیت (سرشماری ۱۳۶۵ش) می باشد.
این شهرستان از سمت شمال به دریای خزر ، از خاور و جنوب به شهرستان لاهیجان و از باختر به کوچصفهان و لشت نشا محدود است. و دارای ۲ بخش مرکزی و بندر کیاشهر است. در تقسیمات جغرافیایی کنونی ۲ دهستان آستانه و دِهشال جزو بخش مرکزی و حسن کیاده از توابع بندر کیاشهر محسوب می گردد. در مجموع، شهرستان آستانه دارای ۴ دهستان و ۷۵ روستاست. آستانه اشرفیه تا ۱۳۵۸ش بخش بوده و در اسفند ۱۳۵۸ش برحسب تصویب شورای انقلاب به شهرستان تبدیل شده است.در سرشماری عمومی ۱۳۵۵ش جمعیت دهستان آستانه ۳۳۳‘۲۰ نفر، دهستان حسن کیاده ۳۷۴‘۵ نفر و دهستان دِهشال ۸۸۰‘۳۲ نفر بوده است. موافق سرشماری ۱۳۶۵ش جمعیت کیاشهر ۲۹۳‘۱۲ نفر می باشد.در این شهرستان مجموعاً ۱۹ زیارتگاه وجود دارد.
مرکز شهرستان
شهر آستانه اشرفیه مرکز شهرستان است که در تلفظ محلی به آن «پیله آسّونه» گفته می شود. طول جغرافیایی آن ْ۴۹ و َ۵۸ شرقی و عرض جغرافیائی آن ْ۳۷ و َ۱۵ شمالی و مساحت شهر بیش از ۸ کمـ ۲ است. آستانه اشرفیه در ۳۶ کیلومتری خاور رشت، (مرکز استان) و ۷ کیلومتری شمال غربی لاهیجان قرار گرفته و جمعیت آن ۰۰۰‘۲۵ نفر است که در ۴۴۷‘۲ نفر است که در ۴۴۷‘۵ خانوار متمرکز گردیده اند (سرشماری آبان ۶۵).
وجه تسمیه و سابقه تاریخی
این شهر در قدیم «کوچان» نام داشته است. کاشانی در تاریخ اولجایتو از کوچیان نام برده که احتمالاً صورت دیگر همین نام است.
کاشانی، عبدالله بن محمد، ج۱، ص۶۰، تاریخ اولجایتو، به کوشش مهین همبلی، تهران، بنگاه ترجمه و نشر کتاب، ۱۳۴۸ش.
...



آستانه در دانشنامه ویکی پدیا

آستانه
واژه آستانه معانی گوناگون دارد:
آستانه در به معنی در ورودی
آستانه به معنی ورودی آرامگاه بزرگان مذهبی
اُستانه یا هوشتانه، کیمیاگر و فیلسوف مغ ایرانی هخامنشی
آستانه (قزاقستان) پایتخت جدید قزاقستان پس از آلماتی
آستانه اشرفیه شهری در استان گیلان در شمال ایران
آستانه (مرکزی) شهری در جنوب غربی استان مرکزی ایران
آستانه (شیراز) محله بسیار کهن در مرکز شیراز
آستانه روستایی ولایت پنجشیر
آستانه (اردستان)، روستایی از توابع بخش مهاباد شهرستان اردستان در استان اصفهان ایران است.
این روستا در دهستان همبرات قرار دارد و براساس سرشماری مرکز آمار ایران در سال ۱۳۸۵، جمعیت آن ۶۰ نفر (۲۱خانوار) بوده است.
آستانه (جیرفت)، روستایی از توابع بخش جبالبارز شهرستان جیرفت در استان کرمان ایران است.
این روستا در دهستان سغدر قرار دارد و براساس سرشماری مرکز آمار ایران در سال ۱۳۸۵، جمعیت آن ۱۳ نفر (۴خانوار) بوده است.
آستانه محله بسیار کهن در مرکز شیراز که آرامگاه سید علاءالدین حسین فرزند موسی کاظم در آن قرار دارد و بعد از بارگاه شاهچراغ مهم ترین زیارتگاه در شیراز است.
استانه (عنبرآباد)، روستایی از توابع بخش مرکزی شهرستان عنبرآباد در استان کرمان ایران است.
این روستا در دهستان امجز قرار دارد و براساس سرشماری مرکز آمار ایران در سال ۱۳۸۵، جمعیت آن ۸۳ نفر (۲۲خانوار) بوده است.
آستانه پایتخت کشور قزاقستان ...

چنانچه، معنی واژه بالا (برگرفته از دانشنامه ویکی پدیا)، نادرست یا مخالف قوانین جمهوری اسلامی ایران است، خواهشمند است گزارش دهید تا بررسی و حذف گردد => [گزارش]

آستانه در دانشنامه آزاد پارسی

(در لغت به معنی درگاه، عَتَبه و ساحت، و در معماری به معنای چوب زیرین چارچوب) اصطلاحی به ویژه بین شیعیان ایران، اطلاق شده به مجموعه ای از بناهای ساخته شده در برخی مکان های مهم مقدّس. معادل عربی آن «روضه» و عمدتاً مربوط به مدفن ائمۀ اطهار (ع) و فرزندان و برادران و خواهران آنان و نیز بزرگان و اولیاست، از قبیل آستانۀ علوی، آستانۀ حسینی، آستان قدس رضوی، و آستانۀ حضرت معصومه. در منطقۀ شمال ایران نیز تعداد زیادی از امامزادگان به نام آستانه خوانده می شوند. ویژگی عمدۀ آستانه ها وسعت مجموعه، متشکّل از گنبد، حرم، صحن ها و رواق ها، بست، ایوان و جز آن است. بیشتر آستانه ها دارای هسته ای مرکزی عبارت از بقعه یا حرم اصلی است که قدیمی ترین بخش آستانه را تشکیل می دهد. واحدهای دیگر رفته رفته و درطی زمان در اطراف این هستۀ مرکزی احداث و به آن افزوده شده اند و از این رو معرّف تحوّل سبک های گوناگون معماری اسلامی و ایرانی در سال های متمادی اند.

آستانه در جدول کلمات

آستانه
درگه
درگاه
قالی یا گلیم یا بساطی دیگر که در آستانه های در افکنند
تودری

آستانه را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

منصور
آستانه کلمه ای ترکی است. به معنی محل پرده آویزان شده به در ورودی . آستانه از فعل آستانماق یعنی آویزان گرفته شده است . چون قدیم بر روی در ورودی پرده آویزان میکردند
بهمن
طبق معمول کلمه ای بدون ریشه!
مراجع کلمه از شعرا و اشارات ادبی! چرا؟
چون این زبان محاوره نیست و زبان دوم تورکان یا حیات خلوت ترکان برای بیان احساسات و عواطفشان بود.
این نه به معنای ضعف زبان تورکی در بیان شعر و ادب است، بلکه در کنار آثار فاخر تورکی این را هم بکار می بردند.
البته بقول علیشیر نوایی بیشتر برای شعرای کم مایه تورک بود که قادر نبودند از زبان منطقی و با قاعده تورکی برای شعر استفاده کنند، به اجبار از زبان بی قاعده دری(فارسی) ، اخص در ترکیبات ادبی استفاده تمایند.

astana
astana₁ : is. Kandar, qapının ağzı, qapının�ər�ivəsinin alt hissəsi. Qız evdən �ıxıb qa�anvaxtda ayağı ilişdi astanaya. C.Məmmədquluzadə.Molla �z�n� itirdi; başmağınıastanada qoyub oğru pişik kimi s�r�şd�.Mir Cəlal. Astanada t�st�ləyir b�yr� batıqsamovar. S.R�stəm. _ Astananın ağzındadurmaq məc. – lap yaxınlaşmaq, �atmaq.Fəhlələrdən biri dedi: – Astanamızın ağzındadağ kimi qış durub. “Kirpi”.
بهمن
آستانا و آستار(در فارسی آستَر یعنی لایه پایینی و زیری...) ، آستارا و...
اشاره به آست یعنی پایین، دهانه وردی یک منطقه، کم و... دارد.
آست در مقابل اوست
تغتعیفغتعفیغت
حد و اندازه
علی باقری

آستان

آستانه در زبان ترکی آستایانه بوده = = آست (= زير ، پائين ، مقابلِ اوست = رو) يانه (طرف) = پائين دست ، طرف پائيني خانه ، پيشگاه ، پائين دامن ، آستانه = آستایانا = بطرف پائين ، پيشگاه . آست به معنی زیر در آستر فارسی دیده می شود به معنی پایین تر
علی باقری
آستانه : (اصطلاح بنایی) پایین چارچوب که در بالاتر از کف قرار میگرد .
علی باقری
آستانه : استدن به معنای گرفتن می باشد و چون ابتدای دروازه و چهارچوبه آن محل گرفتن ودادن چیزی بین صاحب خانه ودیگران بوده بنا بر این به این محل آستانه گفته اند و احتمال دیگراین است که چون آس به معنای سنگ متحرک آسیاب بوده و پاشنه در وازههای قدیمی به همان شکل می چرخیده اصطلاحا به آن آستانه گفته اند
Farhood
brink
لبه، لب
محمد نوری
نزدیک بودن تا انجام کاری،نزدیکی

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

عبارات و کلمات کلیدی مرتبط

• معنی آستانه   • استانه اراک   • آستانه در جدول   • شهر آستانه   • معنی آستانه در جدول   • آستانه ایران   • آستانه قزاقستان   • مترادف آستانه   • مفهوم آستانه   • تعریف آستانه   • معرفی آستانه   • آستانه چیست   • آستانه یعنی چی   • آستانه یعنی چه  

توضیحات دیگر

معنی آستانه

کلمه : آستانه
اشتباه تایپی : Hsjhki
آوا : 'AstAne
نقش : اسم
عکس آستانه : در گوگل

آیا معنی آستانه مناسب بود ؟           ( امتیاز : 96% )