برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
95 1578 100 1
شبکه مترجمین ایران

آبگیر

/'Abgir/

مترادف آبگیر: برکه، برم، تالاب، غدیر، استخر، حوض، مرداب

معنی آبگیر در لغت نامه دهخدا

آبگیر. (اِ مرکب ) دریا. بحر :
بیامد بدریا هم اندر شتاب
زهر سو درافکند زورق بر آب
ز آگاهی نامدار اردشیر
سپاه انجمن شد بر آن آبگیر.
فردوسی.
یکی آبگیر است از آن روی شهر
کز آن آب کس را ندیدیم بهر
که خورشید تابان چو آنجا رسید
بدان ژرف دریا شود ناپدید.
فردوسی.
|| مرداب. برکه. غدیر. بطیحه :
وز آنجایگه لشکر اندر کشید
یکی آبگیری نو آمد پدید
بگرد اندرش نی بسان درخت
تو گفتی که چوب چنار است سخت.
فردوسی.
وراخرم خواند جهاندیده پیر
بدو اندرون بیشه و آبگیر.
فردوسی.
در کتاب خزائن العلوم چنین آورده است که این موضع که امروز بخاراست آبگیر بوده است و بعضی از وی نیستان بوده است و درختستان و مرغزار. (تاریخ بخارای نرشخی ). در آبگیری دو بط و سنگ پشتی ساکن بودند. (کلیله و دمنه ). در این نزدیکی آبگیری دانم. (کلیله و دمنه ). در این آبگیر ماهی بسیار است. (کلیله و دمنه ). بطی در آبگیر روشنایی ماه می دید، پنداشت که ماهی است. (کلیله و دمنه ). آورده اند که در آبگیری دور... سه ماهی بودند. (کلیله و دمنه ). || چشمه :
از آن تاختن رنجه گشت اردشیر
بدید از بلندی یکی آبگیر
جوانمرد پویان بگلنار گفت
که اکنون که با رنج گشتیم جفت
بباید بر این چشمه آمد فرود
که شد باره و مرد بی تار و پود.
فردوسی.
بیامد سوی چشمه کهزاد شیر
زمانی برافتاد بر آبگیر.
فردوسی.
|| مصنعه : مهدی بحج رفت و اندر بادیه مصنعه ها و آبگیرها فرمود کردن. (مجمل التواریخ ). و از خیرات سلطان ملکشاه آبگیرهای راه حجاز است که فرمود. (راحةالصدور راوندی ). || حوض. استخر. آب انبار :
دگر شارسان برکه ٔ اردشیر
پر از باغ و پرگلشن و آبگیر.
فردوسی.
سبک بر سر آبگیر گلاب
بفرمودشان ساختن جای خواب.
فردوسی.
در او آبگیری بپهنای راغ
شناور در آب شکن گیرماغ.
اسدی.
|| ظرفی گلاب و عطرهای مایع را که در بزمها می نهاده اند :
صد اشتر ز گنج و درم کرد بار
...

معنی آبگیر به فارسی

آبگیر
( اسم ) ۱ - استخر آبدان غدیر برکه . ۲- مرداب . ۳ - حوض . ۴ - دریا بحر . ۵ - تمام پهنه ای که آب آن بیک رود ریزد ۶ - ظرف آب و گلاب و عطرهای مایع آبدان . ۷ - خادم حمام که آب برای شست و شو دهد . ۸ - آنکه سوراخ و درزهای ظروف فلزی مانند سماور و آفتابه را با قلعی یا موم مذاب بند کند . ۹ - افزاری مانند جاروب از لیف و مانند آن که شومالان یعنی آهار دهندگان بر آب زنند و بر تانه که بجهت بافتن ترتیب کرده باشند فشانند ۱٠ - گنجایش و ظرفیت حوض یا پیمانهای یا مکیالی : آبگیر این حوض ده کر است .
دریا بحر
[conservation pool] [مهندسی منابع طبیعی- محیط زیست و جنگل] حداقل آبی که برای کاربردهای گوناگون، از جمله تفریح و حفاظت از حیات وحش، در پشت سد نگه داشته می شود
( صفت اسم ) زمینی که دارای غدیرهای و آبگیرهای بسیار باشد .

معنی آبگیر در فرهنگ معین

آبگیر
(اِمر.) ۱ - استخر، حوض . ۲ - تالاب ، برکه . ۳ - ظرفی که در آن آب یا گلاب ریزند. ۴ - خادم حمام . ۵ - کسی که سوراخ ظرف هایی م انند سماور یا آفتابه را با موم مذاب یا قلع می گرفت . ۶ - گنجایش حوض یا هر ظرف دیگری .

معنی آبگیر در فرهنگ فارسی عمید

آبگیر
۱. (جغرافیا) گودال بزرگی که آب در آن جمع می شود، تالاب، برکه: باد بهاری به آبگیر برآمد / چون رخ من گشت آبگیر پر از چین (عماره: شاعران بی دیوان: ۳۶۱).
۲. ظرف آب یا گلاب: طبق های زرین پر از مشک ناب / به پیش اندرون آبگیر گلاب (فردوسی: ۳/۳۹۵).
۳. گنجایش حوض یا آب انبار یا ظرف برای مقداری از آب: آبگیر این آب انبار ده متر مکعب است.
۴. آبخور، آبشخور.
۵. (اسم، صفت) [قدیمی] کارگر حمام که در گرمابه آب به بدن مردم می ریخت.

آبگیر در دانشنامه ویکی پدیا

آبگیر
آبگیر یا بِرکه به جایی گفته می شود که مقداری آب در آن جمع شده باشد.برکه قالغانلو
در جنوب و مرکز ایران به ویژه در استان هرمزگان و جنوب استان فارس به آب انبارهای زیرزمینی نیز برکه گفته می شود.
برکه قالغانلو
عکس آبگیر
آبگیر سازهٔ هیدرولیکی در سد یا مجاورت سد است که برای وارد کردن آب از حوضچه بالادست به کار می رود. همچنین وظیفهٔ جلوگیری از ورود اجسام خارجی به داخل توربین را نیز بر عهده دارد.
سد
از دیگر وظایف آن می توان به مسدود کردن جریان آب زمان اضطراری اشاره کرد.
آبگیرها را می توان به دو دسته طبقه بندی کرد:
آب را از طریق دهانه های قوطه ور مستقیماً به پنستاک می فرستد.
آبگیر بزرگ (انگلیسی: The Big Pond) فیلمی در ژانر کمدی رمانتیک و رمانتیک به کارگردانی هوبرت هنلی است که در سال ۱۹۳۰ منتشر شد. از بازیگران آن می توان به موریس شوالیه، کلودت کولبرت، جورج باربیه و نات پندلتن اشاره کرد.
آبگیر جریان (انگلیسی: Stream pool) در آب شناسی به بخشی از رود یا روانه گفته می شود که در آن ژرفای آب بالاتر از مقدار میانگین و سرعت جریان کمتر از میانگین رود یا روانه است.
پایاب
فهرست آبشارها بر پایه سرعت جریان
فهرست آبشارها بر پایه گونه
آبگیر جریان ممکن است توسط تجمع و نهشته شدن رسوبات و در برخی موارد بر اثر فرسایش سنگ بستر به وجود آید. بانگ چاله یا چاله های شیب محور در حوضه ها آبگیرهای جریانی هستند که بر اثر عملکرد آبشارها شکل گرفته اند.
آبگیرهای جریان اغلب زیستگاه ویژه ای را برای جاندارانی قادر به زندگی یا تغذیه در دیگر بخش های رود نیستند، به وجود می آورد و از این نظر برای آبزیان جوان دارای اهمیت بسیار است.
...


چنانچه، معنی واژه بالا (برگرفته از دانشنامه ویکی پدیا)، نادرست یا مخالف قوانین جمهوری اسلامی ایران است، خواهشمند است گزارش دهید تا بررسی و حذف گردد => [گزارش]

آبگیر در جدول کلمات

آبگیر
تال
آبگیر عمیق
مرداب
آبگیر و تالاب
برکه
آبگیر | تالاب | حوض
ژی, تال, کیکو, برکه

معنی آبگیر به انگلیسی

pool (اسم)
ائتلاف ، ابگیر ، مخزن ، اب انبار ، برکه ، استخر ، حوض ، تصحیلات اشتراکی ، چاله اب ، کولاب ، ائتلاف چند شرکت با یک دیگر ، دسته زبده و کار ازموده
basin (اسم)
حوزه رودخانه ، لگن ، تشتک ، دستشویی ، ابگیر
sluice (اسم)
انبار ، سد ، ابگیر ، دریچه تخلیه ، بند سیل گیر
penstock (اسم)
ابگیر ، دریچه مخصوص تنظیم جریان اب
weathering (اسم)
ابگیر ، فرسایش در اثر هوا

آبگیر را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

سعید
برکه
سجاد بابائیان
سلام به همه ی دوستان .
آبگیر به گودالی میگویند که آب در آن جمع میشود .آبگیر : برکه - تالاب .
لطفا رای بدید .
حمیدرضا دادگر_فریمان
برکه، برم، تالاب، غدیر، استخر، حوض، مرداب

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

تازه ترین پیشنهادها

عبارات و کلمات کلیدی مرتبط

• آبگیر در جدول   • معنی ابگیر دوحرفی   • آبگیر دو حرفی   • معنی آبگیر در جدول   • آبگیر دوحرفی   • نام دیگر آبگیر   • مترادف آبگیر   • مفهوم آبگیر   • تعریف آبگیر   • معرفی آبگیر   • آبگیر چیست   • آبگیر یعنی چی   • آبگیر یعنی چه  

توضیحات دیگر

معنی آبگیر

کلمه : آبگیر
اشتباه تایپی : Hf'dv
آوا : 'Abgir
نقش : اسم
عکس آبگیر : در گوگل

آیا معنی آبگیر مناسب بود ؟           ( امتیاز : 95% )