برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
96 1575 100 1
شبکه مترجمین ایران

آبست

/'Abast/

معنی آبست در لغت نامه دهخدا

آبست. [ ب ِ ] (ص ) مخفف آبستن :
مریمان بی شوی آبست از مسیح
خامشان بی لاف و گفتار فصیح.
مولوی.
مشتری شو تا بجنبد دست من
لعل زاید معدن آبست من.
مولوی.
آنچه آبست است شب جز آن نزاد
حیله ها و مکرها باد است باد.
مولوی.
از یکشبه همخوابی جود تو عجب نیست
گر لای سترون شود آبست نعم را.
معالی بلخی.
|| (اِ) زهدان. رحم.

آبست. [ ب َ ](اِ) جزو درونی پوست ترنج و بادرنگ و امثال آن ، که آن را گوشت پوست و پیه پوست نیز گویند. || (ص ) زمین آماده شده برای زراعت ، ظاهراً مخفف آب بسته.

معنی آبست به فارسی

آبست
( اسم ) جزو درونی پوست ترنج و با درنگ و مانند آن گوشت پوست پیه پوست .
مخفف آبستن جزو درونی پوست ترنج

معنی آبست در فرهنگ معین

آبست
(بَ) ( اِ.) نک آبسته .
( ~.) ( اِ.) بخش درونی پوست مُرکبات .
(بِ) ۱ - (ص .) آبستن . ۲ - ( اِ.) زهدان ، رحم .

معنی آبست در فرهنگ فارسی عمید

آبست
= آبسته
= آبستن

آبست را به اشتراک بگذارید

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

تازه ترین پیشنهادها

عبارات و کلمات کلیدی مرتبط

• معنی آبست   • مفهوم آبست   • تعریف آبست   • معرفی آبست   • آبست چیست   • آبست یعنی چی   • آبست یعنی چه  

توضیحات دیگر

معنی آبست

کلمه : آبست
اشتباه تایپی : Hfsj
آوا : 'Abast
نقش : اسم
عکس آبست : در گوگل

آیا معنی آبست مناسب بود ؟           ( امتیاز : 96% )