برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
95 1422 100 1

آباد کردن

معنی آباد کردن در لغت نامه دهخدا

آباد کردن. [ ک َ دَ ] (مص مرکب ) عمارت. عمران :
به گرد اندرش روستاها بساخت
چو آباد کردش کهان را نشاخت.
فردوسی.
وز آن پس جهان یکسرآباد کرد
همه روی گیتی پر از داد کرد.
فردوسی.
ز هوشنگ ماند این سده یادگار
بسی باد چون او دگر شهریار
کز آباد کردن جهان شاد کرد
جهانی بنیکی از او یاد کرد.
فردوسی.
از آن رفته نام آوران یادکرد
بداد و دهش گیتی آباد کرد.
فردوسی.
صد خانه اگر بطاعت آباد کنی
زآن به نبود که خاطری شاد کنی.
علأالدوله ٔ سمنانی.

معنی آباد کردن به فارسی

آباد کردن
( مصدر ) ۱ - معمور کردن دایر کردن بر پا داشتن مقابل ویران کردن خراب کردن . ۲ - زراعت کردن کاشتن . ۳ - پر کردن ممتلی کردن . ۴ - بسامان کردن منظم ساختن . ۵ - مرفه کردن در رفاه داشتن . یا آباد کردن لشکر ( سپاه ) ساز و برگ و مواجب دادن بلشکریان .
عمارت عمران

معنی آباد کردن به انگلیسی

inhabit (فعل)
ساکن شدن ، مسکن گزیدن ، منزل کردن ، سکنی گرفتن در ، بودباش گزیدن در ، اباد کردن
people (فعل)
اباد کردن ، پرجمعیت کردن

آباد کردن را به اشتراک بگذارید

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

عبارات و کلمات کلیدی مرتبط

• آباد کننده در جدول   • معنی آبادی   • معنی آباد کردن   • مفهوم آباد کردن   • تعریف آباد کردن   • معرفی آباد کردن   • آباد کردن چیست   • آباد کردن یعنی چی   • آباد کردن یعنی چه  

توضیحات دیگر

معنی آباد کردن
کلمه : آباد کردن
اشتباه تایپی : Hfhn ;vnk
عکس آباد کردن : در گوگل

آیا معنی آباد کردن مناسب بود ؟           ( امتیاز : 95% )