گذار

/gozAr/

    passage
    career
    duct
    track
    transit
    transition

فارسی به انگلیسی

گذار دایره
diameter

مترادف ها

transition (اسم)
تحول، انتقال، عبور، برزخ، گذار، مرحله تغییر، تغییر از یک حالت بحالت دیگر

پیشنهاد کاربران

در حالت پسوند به از مصدر گذاردن به معنای ساختن، وضع کردن، گذاشتن، نهادن مانند:
قانون گذار
سرمایه گذار
اثرگذار
تاثیر گذار
سیاست گذار
پایه گذار
گذار :رد شد