کژ

/kaZ/

    bent
    circuitous
    crooked
    diagonal
    silk
    cockeyed

فارسی به انگلیسی

کژ پنداشتی
delusive

کژ حساب
delinquent

کژ حسابی
delinquency

کژ خلق
cross-grained

کژ خلقی
petulance

کژ خوی
cranky, contrary, crosspatch

کژ راه شدن
deviate
deflect

کژ رفتاری
misconduct

کژ رفتن
deviate

کژ ریختی
distortion

کژ شدن
incline

کژ نمود کردن
distort

کژ کیش
heterodox, heretic

مترادف ها

floss (اسم)
کژ، ابریشم خام، نخاله ابریشم

پیشنهاد کاربران

کَژ در زبان لکی به معنی توری، معمولا توری نازک سفیدی که در فصل تابستان جلوی در و پنجره میزنن
منبع. عکس فرهنگ ریشه شناختی زبان فارسی دکتر محمد حسن دوست
زبان های ترکی�در چند مرحله بر�زبان فارسی�تأثیر گذاشته است. نخستین تأثیر زبان ترکی بر پارسی، در زمان حضور سربازان تُرک در ارتش�سامانیان�روی داد. پس از آن، در زمان فرمان روایی�غزنویان، �سلجوقیان�و پس از�حملهٔ مغول، تعداد بیشتری�وام واژهٔ�ترکی به زبان فارسی راه یافت؛ اما بیشترین راه یابی واژه های ترکی به زبان فارسی در زمان فرمانروایی�صفویان، که ترکمانان�قزلباش�در تأسیس آن نقش اساسی داشتند، و�قاجاریان�بر ایران بود.
...
[مشاهده متن کامل]

• منابع ها. تاریخ ادبیات ایران، ذبیح الله صفا، خلاصه ج. اول و دوم، انتشارات ققنوس، ۱۳۷۴
• تاریخ ادبیات ایران، ذبیح الله صفا، خلاصه ج. سوم، انتشارات بدیهه، ۱۳۷۴
• حسن بیگ روملو، �احسن التواریخ� ( ۲ جلد ) ، به تصحیح�عبدالحسین نوایی، بنگاه ترجمه و نشر کتاب، ۱۳۴۹. ( مصحح در پایان جلد اول شرح مفصل و سودمندی از فهرست لغات�ترکی�و�مغولی�رایج در متون فارسی از سده هفتم به بعد را نوشته است )
• فرهنگ فارسی، محمد معین، انتشارات امیر کبیر، تهران، ۱۳۷۵
• غلط ننویسیم، ابوالحسن نجفی، مرکز نشر دانشگاهی، تهران، ۱۳۸۶
• فرهنگ کوچک زبان پهلوی، دیوید نیل مکنزی، ترجمه مهشید فخرایی، پژوهشگاه علوم انسانی و مطالعات فرهنگی، تهران، ۱۳۷۹

کژکژکژکژ
کژ به لری مینجایی یعنی کج
کژگرته = به معنی کج رفتن یا فرد به خطا رفته ، فرد خطا کننده
منبع. عکس فرهنگ پاشنگ
واژه قز
معادل ابجد 107
تعداد حروف 2
تلفظ qaz[z]
ترکیب ( اسم ) [عربی: قزّ، معرب، مٲخوذ از فارسی: کژ، جمع: قُزُوز] [قدیمی]
مختصات ( قَ زّ ) [ معر. ] ( اِ. )
فرهنگ فارسی معین منبع
فرهنگ فارسی عمید
فرهنگ فارسی هوشیار
لغت نامه دهخدا
کژکژکژکژ
چون کمان گرچه کژ نماید کار
هم ز لطف خدا چو تیر شود
[بحر خفیف]
( فرج بعد از شدت، حسین بن اسعد دهستانی، به تصحیح اسماعیل حاکمی ، ج1، انتشارات اطلاعات، صفحه49 )
کژ=
//پارچه ی توری سفید، /پارچه ی نازک //درزبان لکی
خمیده
واژه کژ
معادل ابجد 27
تعداد حروف 2
تلفظ [kaž]
نقش دستوری صفت
ترکیب ( صفت ) [مقابلِ راست] [قدیمی]
مختصات ( کَ ) ( اِ. )
آواشناسی kaZ
الگوی تکیه S
شمارگان هجا 1
واژه کژ از ریشه ی واژه ی پارسی چنگ است
...
[مشاهده متن کامل]

👇👇👇👇👇👇👇👇👇👇👇👇👇👇👇👇👇👇👇👇
واژه چنگ از ریشه ی واژگان پنجه و چنگال، از پارسی میانه ( cng /⁠čang⁠/، �چنگ� ) . هم خانواده پهلوی مانوی ( šng /⁠šang⁠/، "چنگ" ) ، سغدی مانوی ( cyngry' /⁠čingaryā⁠/ ) ، [نیاز مانوی] ( cngry' /⁠čangaryā⁠/، " ( نوعی ) ساز موسیقی، ( نوعی ) چنگ� ) ; همچنین به عربی صَنْج ( شنج ) وام گرفته شده از پارسی میانه مربوط می شود.
منابع ها. ریشه شناسی واژگان شیرین ایرانی
فرهنگ فارسی به پهلوی
فرهنگنامه کوچک پهلوی
فرهنگ زبان ایرانی باستان
فرهنگ ریشه شناختی زبان فارسی
واژه های اوستایی

در زبان لری یعنی کج
مثل کژدین یا گژدین
کج دم یا همون عقرب هست
پیشنهاد واژه:
برابر پارسی ( انحراف ) را می توان بسته به فراخورِ بافتار ( متن ) ، ( کژیستار، کژیدار، کژروی ) از کارواژه های ( کژیستن، کژیدن، کژرفتن ) گرفت. نمونه: انحرافی از x =کژیستاری از x / منحرف:کژیسته و. . .
...
[مشاهده متن کامل]

از ( کژ ) به عنوان پیشوند کارواژه ها بهره گرفته می شود:کژ اندیشیدن، کژسگالیدن، کژتابیدن و. . .

الهی فضل خود را یار ما کن ز رحمت یک نظر در کار موکن تدایا در زبان من صواب آر دعای بنده ی خود مستجاب آر مرا در حضرت خود کامران دار ز کژ گفتن زبانم در امان دار
در زبان لری بختیاری به معنی
خم کردن . کج شدن.
ایی چو کژه::این چوب کج است
کژاکژ آره به ره::کجاکج راه می رود. *کسی که می لنگد
Kaj
مشاهده ادامه پیشنهادها (١٠ از ١٢)