در فارسی میانه کوره به معنی شهرستان و سطحی از بخش بندی کشوری بوده.
مثلا سرزمین پارس در زمان ساسانی ۵کوره داشته
۱. اردشیر ۲. دارابگرد ۳. قباد ۴. شاپور ۵. اصطخر
این واژه در نوشتار کم پیداست ولی به شدت در گفتار مردم متداول است. و اغلب در کنار "دِه" میاید.
... [مشاهده متن کامل]
"دِه کوره"
خود دِه هم در اصل معنای سرزمین می داده ولی امروزه به معنی روستا شده.
در فارسی باستان به شکل dahyu در نوشته بیستون آمده.
کوره بنظر میرسد از ریشه k�rek ترکی باشد کورک یعنی جایی که در ان از چیزی فراوان باشد. مثال ari k�reki یعنی کندوی زنبور
زیرا این لفظ همیشه به همراه یک توصیف کننده بعد از ان می ایید مثال کوره آتش یعنی جایی که اتش و حرارت زیاد وجود دارد
... [مشاهده متن کامل]
در صورت شکستن به اجزا از کلمه کور ه تشکیل میشود که کاملا متضاد با اتش و حرارت می باشد
درود بر همه ی دوستان زبان پژوه
کوره یک واژه ی پارسی است که به دست ایرانیانی که به عربی می نوشتند به زبان عربی نیز راه یافته است.
زبان پارسی زیباست.
واژه کوره
معادل ابجد 231
تعداد حروف 4
تلفظ [kure]
نقش دستوری اسم
ترکیب ( اسم ) [عربی. کورَة، معرب، مٲخوذ از فارسی: خُرّه] [قدیمی]
مختصات ( ~ . ) ( اِمر. )
آواشناسی kure
الگوی تکیه WS
شمارگان هجا 2
منبع فرهنگ فارسی معین
لغت نامه دهخدا
کوره در زبانهای ایرانی دو معنی دارد : یکی به معنی اجاق بزرگ تنور بزرگ
کوره در زبانهای ایرانی باستان :
به معنی زمین ، سرزمین، زمینی محدود و مرز دار، کشور
در تورکی کوره کن یعنی داماد لقب امیر تیمور
گلخن
کوره: این کلمه تحریف گوره می باشد زیرا کوره های آهنگری قدیم شبیه گور ساخته می شدند این کلمه با واژه های غور عربی و غار فارسی از یک ریشه می باشد.
[ ( نار ) به معنی آتش ریشه نار از نور است. ]نور هم همان روشنایی رو معنی میده. کلمات دیگر هم مثل تنور یا کوره هم ریشه مشترک دارند. خُب حالا وجه اشتراکشون چیه ? . میگیم :قدیم عرب در زمان جاهلیت وقتی که می
... [مشاهده متن کامل] خواستند قبایل رقیب خود رو مغلوب کنن در واقع آتشی درست میکردن و این آتش و نور نشانه ای بوده بر ای هم پیمانانشون تا جمع بشن و دشمنانشون رو نابود و از اسارت بگیرن. خب میگیم چرا به آتش رو نور و روشنایی نامیدن?میگیم چون در واقع اونا با نجات یافتن از جهل و وضع خطرناک گذشته در واقع از آتش سوزان جهنم نجات یافتن.
به یونانی یعنی دوشیزه، الهه یا ملکه جهان زیرین.
به پرسفونه رجوع شود.
[کوردی] به معنی بخاری
مشاهده ادامه پیشنهادها (١٠ از ١٢)