driver
فارسی به انگلیسی
پیشنهاد کاربران
کوب. ( معرب ، اِ ) کوزه بی دسته. ( ترجمان القرآن ) . کوزه بی دسته یا بی خرطوم. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ) . کوزه ای با سر مستدیر و بی دسته یا بی لوله. ( از اقرب الموارد ) . کوزه آبخوری بی دسته و بی لوله. ( ناظم الاطباء ) . ج ، اکواب. ( منتهی الارب ) ( از اقرب الموارد ) . || قدح. ( یادداشت به خط مرحوم دهخدا ) . قدحی که دسته نداشته باشد. ( از اقرب الموارد ) ( از المنجد ) .
... [مشاهده متن کامل]
امروزه به استکان میگویند.
"و وضع ال جل الکوب ازجاجی امامی وانصرف"
یومیات نائب فی الاریاف، توفیق الحکیم ص۳۸
... [مشاهده متن کامل]
امروزه به استکان میگویند.
"و وضع ال جل الکوب ازجاجی امامی وانصرف"
یومیات نائب فی الاریاف، توفیق الحکیم ص۳۸
منبع. عکس فرهنگ ریشه شناختی زبان فارسی دکتر محمد حسن دوست
ببینیم در زبان پارسی باستان آیا زبان های دیگر هستند لینک پایین قرار می دهم
زبان های ترکی�در چند مرحله بر�زبان فارسی�تأثیر گذاشته است. نخستین تأثیر زبان ترکی بر پارسی، در زمان حضور سربازان تُرک در ارتش�سامانیان�روی داد. پس از آن، در زمان فرمان روایی�غزنویان، �سلجوقیان�و پس از�حملهٔ مغول، تعداد بیشتری�وام واژهٔ�ترکی به زبان فارسی راه یافت؛ اما بیشترین راه یابی واژه های ترکی به زبان فارسی در زمان فرمانروایی�صفویان، که ترکمانان�قزلباش�در تأسیس آن نقش اساسی داشتند، و�قاجاریان�بر ایران بود.
... [مشاهده متن کامل]
• منابع ها. تاریخ ادبیات ایران، ذبیح الله صفا، خلاصه ج. اول و دوم، انتشارات ققنوس، ۱۳۷۴
• تاریخ ادبیات ایران، ذبیح الله صفا، خلاصه ج. سوم، انتشارات بدیهه، ۱۳۷۴
• حسن بیگ روملو، �احسن التواریخ� ( ۲ جلد ) ، به تصحیح�عبدالحسین نوایی، بنگاه ترجمه و نشر کتاب، ۱۳۴۹. ( مصحح در پایان جلد اول شرح مفصل و سودمندی از فهرست لغات�ترکی�و�مغولی�رایج در متون فارسی از سده هفتم به بعد را نوشته است )
• فرهنگ فارسی، محمد معین، انتشارات امیر کبیر، تهران، ۱۳۷۵
• غلط ننویسیم، ابوالحسن نجفی، مرکز نشر دانشگاهی، تهران، ۱۳۸۶
• فرهنگ کوچک زبان پهلوی، دیوید نیل مکنزی، ترجمه مهشید فخرایی، پژوهشگاه علوم انسانی و مطالعات فرهنگی، تهران، ۱۳۷۹




ببینیم در زبان پارسی باستان آیا زبان های دیگر هستند لینک پایین قرار می دهم
زبان های ترکی�در چند مرحله بر�زبان فارسی�تأثیر گذاشته است. نخستین تأثیر زبان ترکی بر پارسی، در زمان حضور سربازان تُرک در ارتش�سامانیان�روی داد. پس از آن، در زمان فرمان روایی�غزنویان، �سلجوقیان�و پس از�حملهٔ مغول، تعداد بیشتری�وام واژهٔ�ترکی به زبان فارسی راه یافت؛ اما بیشترین راه یابی واژه های ترکی به زبان فارسی در زمان فرمانروایی�صفویان، که ترکمانان�قزلباش�در تأسیس آن نقش اساسی داشتند، و�قاجاریان�بر ایران بود.
... [مشاهده متن کامل]
• منابع ها. تاریخ ادبیات ایران، ذبیح الله صفا، خلاصه ج. اول و دوم، انتشارات ققنوس، ۱۳۷۴
• تاریخ ادبیات ایران، ذبیح الله صفا، خلاصه ج. سوم، انتشارات بدیهه، ۱۳۷۴
• حسن بیگ روملو، �احسن التواریخ� ( ۲ جلد ) ، به تصحیح�عبدالحسین نوایی، بنگاه ترجمه و نشر کتاب، ۱۳۴۹. ( مصحح در پایان جلد اول شرح مفصل و سودمندی از فهرست لغات�ترکی�و�مغولی�رایج در متون فارسی از سده هفتم به بعد را نوشته است )
• فرهنگ فارسی، محمد معین، انتشارات امیر کبیر، تهران، ۱۳۷۵
• غلط ننویسیم، ابوالحسن نجفی، مرکز نشر دانشگاهی، تهران، ۱۳۸۶
• فرهنگ کوچک زبان پهلوی، دیوید نیل مکنزی، ترجمه مهشید فخرایی، پژوهشگاه علوم انسانی و مطالعات فرهنگی، تهران، ۱۳۷۹




واژه کوب
معادل ابجد 28
تعداد حروف 3
تلفظ [kub]
نقش دستوری اسم
ترکیب ( بن مضارعِ کوفتن و کوبیدن )
مختصات ( اِمص . )
آواشناسی kub
الگوی تکیه S
شمارگان هجا 1
واژه کوب از ریشه ی واژه های کوبیدن وکوفتن پارسی است.
... [مشاهده متن کامل]
واژه کوفتن
معادل ابجد 556
تعداد حروف 5
تلفظ [kuftan]
ترکیب ( مصدر متعدی ) [پهلوی: kūftan]
مختصات ( تَ ) ( مص م . )
منبع لغت نامه دهخدا
فرهنگ فارسی عمید
فرهنگ فارسی معین
فرهنگ فارسی هوشیار
واژگان مترادف و متضاد
واژه کوبیدن به ارث رسیده از فارسی میانه ( kwp - tn' /Kōftan، kōb - /، �ضربه، پوند، زباله� ) فارسی میانه ( - ytn' / - �dan/، �a پسوندی که مصدرهای ثانویه را تشکیل می دهد، از زبان پروتوایرانی *kaup - ( "کوبیدن، زدن" ) ، که به نظر می رسد منحصراً ایرانی باشد. رجوع به کوفتن ( کوفتن، شکستن، کبودی ) شود.
منابع ها. Cheung, Johnny ( 2007 ) فرهنگ ریشه شناسی فعل ایرانی ( سری فرهنگ لغت ریشه شناسی هند و اروپایی لیدن؛ 2 ) ، لیدن، بوستون: بریل، ← ISBN، صفحات 249 - 250
لغت نامه دهخدا
فرهنگ فارسی
فرهنگ معین
فرهنگ عمید
ریشه شناسی واژگان شیرین ایرانی
فرهنگ واژه های اوستا
فرهنگنامه کوچک پهلوی
فرهنگ فارسی به پهلوی
فرهنگ زبان ایرانی باستان
فرهنگ ریشه شناختی زبان فارسی
معادل ابجد 28
تعداد حروف 3
تلفظ [kub]
نقش دستوری اسم
ترکیب ( بن مضارعِ کوفتن و کوبیدن )
مختصات ( اِمص . )
آواشناسی kub
الگوی تکیه S
شمارگان هجا 1
واژه کوب از ریشه ی واژه های کوبیدن وکوفتن پارسی است.
... [مشاهده متن کامل]
واژه کوفتن
معادل ابجد 556
تعداد حروف 5
تلفظ [kuftan]
ترکیب ( مصدر متعدی ) [پهلوی: kūftan]
مختصات ( تَ ) ( مص م . )
منبع لغت نامه دهخدا
فرهنگ فارسی عمید
فرهنگ فارسی معین
فرهنگ فارسی هوشیار
واژگان مترادف و متضاد
واژه کوبیدن به ارث رسیده از فارسی میانه ( kwp - tn' /Kōftan، kōb - /، �ضربه، پوند، زباله� ) فارسی میانه ( - ytn' / - �dan/، �a پسوندی که مصدرهای ثانویه را تشکیل می دهد، از زبان پروتوایرانی *kaup - ( "کوبیدن، زدن" ) ، که به نظر می رسد منحصراً ایرانی باشد. رجوع به کوفتن ( کوفتن، شکستن، کبودی ) شود.
منابع ها. Cheung, Johnny ( 2007 ) فرهنگ ریشه شناسی فعل ایرانی ( سری فرهنگ لغت ریشه شناسی هند و اروپایی لیدن؛ 2 ) ، لیدن، بوستون: بریل، ← ISBN، صفحات 249 - 250
لغت نامه دهخدا
فرهنگ فارسی
فرهنگ معین
فرهنگ عمید
ریشه شناسی واژگان شیرین ایرانی
فرهنگ واژه های اوستا
فرهنگنامه کوچک پهلوی
فرهنگ فارسی به پهلوی
فرهنگ زبان ایرانی باستان
فرهنگ ریشه شناختی زبان فارسی
کوب به معنی ظروف آب است که دسته ای در آن نباشد و به تعبیر امروز جام یا قدح است .
زدن، ضربت، کوبیدن، بوریا
جام
لیوان
جمع ان اکواب است که در سوره ی واقعه به آن اشاره شده است
لیوان
جمع ان اکواب است که در سوره ی واقعه به آن اشاره شده است
کوب. ( ا ) ، ( زبان مازنی ) ، فرش حصیری.