کنیز

/kaniz/

    slave-girl
    female slave
    bondswoman
    maidservant
    bondwoman
    handmaiden

فارسی به انگلیسی

کنیز در حرم های عثمانی
odalisque

مترادف ها

bondwoman (اسم)
کنیز، کلفت زرخرید، زن زرخرید

پیشنهاد کاربران

چرا برای این واژه برابر فارسی نوشته اید؟ این واژه "کنیز" به معنی "دختر" از "کینیا" در زبان اوستایی و ایزه که کوچک ساز است ساخته شده.
در پهلوی اشکانی به ریخت کنیژگ و در پهلوی ساسانی به شکل کنیزگ یا کنیچگ ثبت شده و به شکل کنیزه یا کنیز به فارسی نو رسیده.
...
[مشاهده متن کامل]

در گذشته این واژه با معنایی منفی نداشته و صرفا به معنی دختر ولی گذر زمان بدان معنی خدمتکار و برده داده است.

باسلام و خسته نباشید این عکس که آخر گذاشتید زننده است و غیر اخلاقی و گناه داره نگاه کردن بخش برش دارید
باتشکر
سراری ( جمع کنیز ) کنیزکان
امه ، کُلفَت
منبع. عکس فرهنگ پاشنگ
زبان های ترکی�در چند مرحله بر�زبان فارسی�تأثیر گذاشته است. نخستین تأثیر زبان ترکی بر پارسی، در زمان حضور سربازان تُرک در ارتش�سامانیان�روی داد. پس از آن، در زمان فرمان روایی�غزنویان، �سلجوقیان�و پس از�حملهٔ مغول، تعداد بیشتری�وام واژهٔ�ترکی به زبان فارسی راه یافت؛ اما بیشترین راه یابی واژه های ترکی به زبان فارسی در زمان فرمانروایی�صفویان، که ترکمانان�قزلباش�در تأسیس آن نقش اساسی داشتند، و�قاجاریان�بر ایران بود.
...
[مشاهده متن کامل]

• منابع ها. تاریخ ادبیات ایران، ذبیح الله صفا، خلاصه ج. اول و دوم، انتشارات ققنوس، ۱۳۷۴
• تاریخ ادبیات ایران، ذبیح الله صفا، خلاصه ج. سوم، انتشارات بدیهه، ۱۳۷۴
• حسن بیگ روملو، �احسن التواریخ� ( ۲ جلد ) ، به تصحیح�عبدالحسین نوایی، بنگاه ترجمه و نشر کتاب، ۱۳۴۹. ( مصحح در پایان جلد اول شرح مفصل و سودمندی از فهرست لغات�ترکی�و�مغولی�رایج در متون فارسی از سده هفتم به بعد را نوشته است )
• فرهنگ فارسی، محمد معین، انتشارات امیر کبیر، تهران، ۱۳۷۵
• غلط ننویسیم، ابوالحسن نجفی، مرکز نشر دانشگاهی، تهران، ۱۳۸۶
• فرهنگ کوچک زبان پهلوی، دیوید نیل مکنزی، ترجمه مهشید فخرایی، پژوهشگاه علوم انسانی و مطالعات فرهنگی، تهران، ۱۳۷۹

کنیزکنیزکنیزکنیز
با نام خداوند بزرگ
در هیچ جای قرآن کنیز نیامده ، و کنیز داری کاری کریه و زشت بود که صحابه و خاندان پیامبر بعد از وفات آن حضرت به اسم دین رواج دادن ، ملکت ایمانهم به معنای آنچه به صورت درست و با صداقت بدست آورده اید است ، اگر دوست دختری داشته باشید که پایه و اساس رابطه شما بر صداقت و راستی و با اطلاع خانواده باشد و حقوق او را آنگونه که تراضی کرده اید بدهید میشود ملکت ایمانهم یا ازدواج سفید مبتنی به راستی و درستی ملکت ایمانهم میشود ، بعد از پیامبر یاران و خاندان ایشان به کشورهای دیگر حمله میکردند و هر نوع جنایت غصب و غارت و تجاوز و کشتار انجام میدانند و به دین خدا نسبت میدادند
...
[مشاهده متن کامل]

در زبان پهلوی به ریختِ {کنیگ} بوده است.
بِدرود!
اَمَه
عمله خلوت ؛ کنیزان و زنان حرم.
پارسی آن "کنیچ" است
کنیز : kanīč
کنیزک : kanēčak , kanīčak , kanīsak
قیماز. [ ق َ ] ( ترکی ، اِ ) کنیز و خدمتگار. ( آنندراج ) ( غیاث اللغات ) :
پس در خانه بگو قیماز را
تا بیارد آن رقاق و قاز را.
مولوی ( از فرهنگ فارسی معین ) .
قیماز. [ ق َ ] ( اِخ ) قطب الدین. رجوع به قطب الدین قیماز شود.
( غلامة ) غلامة. [ غ ُ م َ ] ( ع اِ ) مؤنث غلام. ( منتهی الارب ) . در اشعار عرب غلامة مؤنث غلام استعمال شده است. کنیز. اَمَة. ( اقرب الموارد ) . رجوع به غلام شود.
Handmaiden : کنیز
کنیز = برده کاری و یا جنسی مؤنث
غلام = برده کاری و جنسی مذکر
مدیونه. [ م َدْ ن َ ] ( ع ص ) تأنیث مدیون. ( فرهنگ فارسی معین ) . رجوع به مدیون شود. || ( اِ ) داه. کنیز. ( ناظم الاطباء ) . || ( اِخ ) قبیله ای از بربر. ( یادداشت مؤلف ) .
کنیز =� نوکر ، غلام ، مرد حلقه بگوش ، مرد خدمتکار ، مرد برده ، مردی ک نوکری زنان را میکند کنیز می گویند
برده ، خدمتکار
در زبان لری و گویش بختیاری _کنیز به معنای. بَرده_نوکر _خدمتکار
در زبان اوستایی به دختر باکره، ( کَنیا ) می گفتند؛ این واژه در زبان پهلوی که در بالا به آن اشاره شد به دیسه یِ ( کَنیگ و کنیزَگ ) و در پارسیِ کنونی به دیسه یِ ( کنیز ) در آمده است.
چنانکه در رویه 353 از نبیگِ ( فرهنگ واژه های اوستا ) آمده است:
کنیز
( کنیز ) واژه ای پارسی است؛چنانکه در رویه 49 از نبیگ ( فرهنگنامه کوچک پهلوی ) نوشته ( مک کنزی ) داریم:
کنیز
کنیز تازی شده کنیچک هست واژه کنیچک در پهلویی کهن به معنای معشوقه کوچک هست که به دختر ان خردسال گفته میشد! پس از حمله اعراب به ایران و به اسرات بردن دختران خُرد سال ایرانی این لغت با بار منفی خودش به ما برگشت!
داه
مشاهده ادامه پیشنهادها (١٠ از ٢٠)