کحل

/kohl/

    kohl

مترادف ها

kohl (اسم)
سرمه، کحل، اسب اصیل عربی

پیشنهاد کاربران

کحل. [ ک َ ] ( ع مص ) سرمه کشیدن چشم را. ( منتهی الارب ) . کُحل گذاردن در چشم. ( اقرب الموارد ) . || سخت شدن سال. ( منتهی الارب ) . کحل سنة؛ سختی آن. ( اقرب الموارد ) . || کحل سنون قوم را؛ سال قحط رسیدن ایشان را و ضرر رسیدن. ( منتهی الارب ) ( ناظم الاطباء ) ( از اقرب الموارد ) . || سبزی گیاه را نمودار کردن زمین. ( از منتهی الارب ) ( از اقرب الموارد ) .
...
[مشاهده متن کامل]

کحل. [ ک َ ] ( ع اِ ) نام آسمان و منه :صرحت کحل ، اذا لم یکن فی السماء غیم. ( منتهی الارب ) . آسمان و گویند صرحت کحل ؛ هنگامی که ابر در آسمان نباشد. ( از اقرب الموارد ) . || سال سختی و قحطو هی معرفة لاتدخلها الالف و اللام ینصرف. ( منتهی الارب ) . سال سخت. غیر منصرف است. ( از اقرب الموارد ) . سال سخت و قحط ومعنی معرفه است و الف و لام بر آن داخل نمی شود و منصرف و غیر منصرف هر دو می آید. ( از ناظم الاطباء ) . || سختی قحط و شدت آن. ( منتهی الارب ) . || فی المثل : بأت عرار بکحل ؛ اذا قتل القاتل بمقتوله. ( منتهی الارب ) . بأت عرار بکحل ؛ یعنی کشته شدن این به آن و عرار و کحل نام دو گاو بود که بر هم شاخ زده و هر دو مردند و این مثل را در صورتی گویند که کشته شود قاتل بمقتول خود. ( ناظم الاطباء ) .
منبع. لغت نامه دهخدا

کحل=سرمه
سرمه چشم
داروی چشم
داروی نابینایی
اولا دزدید کحل دیده ات
چون ستانی باز یابی تبصرت
✏ �مولانا�
اگر زن ندارد سوی مرد گوش
سراویل کحلیش در مرد پوش
واژه ی " کحل " از زبان سامی ( عربی وعبری ) علاوه بر زبان فارسی وارد زبان های اروپایی نیز شده است . و با تغییر لهجه و معنی در زبان های غربی در ریخت " الکل " دوباره به زبان فارسی بازگشته است . و امروزه با همان شکل تغییر یافته در زبان فارسی نیز کاربرد دارد .
در زبان فرانسوی، kohol یا kh�l به معنی سرمه و خط چشم به کار می رود که معادل کلمه کُحل می باشد. در زبان ترکی آذری، کُهُل به معنی غار است
کحل : سرمه کشیدن چشم