در درستی آزمایی پندار خود، پهلوی بودن واژه کبریت، من به نام های کِبرین و کِبرانه برخوردم که کبرانه می تواند از بون برگرفته از کیبران باشد، کیبرانیدَن ( کیبران - ) : تسریع کننده کردن.
اگرچه واژه کبریت در زبانهای رومانیایی و ماکادونیایی ( مقدونی ) و دیگر زبان ها یافته می شود، و اگرچه کبریت در زمان قاجار بیشتر از اُتریش و سوید به ایران آورده شد، با این همه، به گمان می رسد که این واژه ریشه پهلوی دارد. شاید این واژه خاستگاهش آکدی باشد، با این همه گویی در زبان پهلوی هم بوده است. گویی واژه کبریت کوتاه شده کِبریتَگ است و از بون کبریتَن ( کِبر - ) که گویی به چیم تسریع کردن است. این واژه در ایران و آذربایجان و تورکیه نیز کاربرد دارد و یک واژه ایرانشهری است و یک واژه عربی هم نیست و یک واژه تاتار یا مغولی هم نیست.
... [مشاهده متن کامل]
این پندار با واژه قبراق که یک واژه آذری است، بیشتر جان می گیرد. چنانچه این واژه دگردیسی یافته واژه کبراگ باشد با چیم تسریع کننده، آنچه کار را سرعت می بخشد و خوب او می تواند کار خودش را هم تسریع ببخشد و زود و چالاک به انجام برساند. این گمان با دیدن چون جهیدن شعله آتش در واگویی واژه قبراق بیشتر و بیشتر نیرو می گیرد، با این پندار باید واژگان زیر را داشته باشیم و یا به دنبالشان بگردیم:
کیبریتَن ( کیبر - ) : تسریع کردن
کیبردار: قابل تسریع کردن
کیبرین: قابل تسریع کردن
کیبریگ: قابل تسریع کردن؛ بسته به تسریع کردن، تسریعی
کیبریتار: تسریع کننده
کیبراگ: تسریع کننده؛ جابوک و چالاک
کیبران: تسریع کننده
کیبریر: تسریع کننده
کیبریشن: تسریع کردن
کیبریشنیگ: تسریع کننده؛ قابل تسریع کردن؛ بسته به تسریع کردن، تسریعی
کیبریشنیه: تسریع
کیبریشنیها: با تسریع کردن
کیبرَگ: ابزاری برای تسریع کردن؛ تسریع کننده
کیبرینَگ: ابزاری برای تسریع کردن
پَدیشکیبر: ابزاری برای تسریع کردن
کیبریت: تسریع کرد؛ تسریع کنید؛ تسریع کردن؛ تسریع شده؛ خُب کیبریت یک ابزار افروختن تسریع شده است
کیبریتَگ: تسریع کرده؛ تسریع شده
- کیبر: تسریع کننده
کبریت واژه ای عربی و برگرفته از واژه آکدی �kubritu� به معنای گوگرد ( ماده زرد رنگ قابل اشتعال که از کنار چشمه های نفتی به دست می آمد ) می باشد .
این واژه با ریخت �kibrītā� در زبان آرامی و سریانی و �kibrīt� در یونانی آمده است .
واژه کبریت
معادل ابجد 632
تعداد حروف 5
تلفظ [kebrit]
نقش دستوری اسم
ترکیب ( اسم ) [معرب، مٲخوذ از اکدی]
مختصات ( کِ ) ( اِ. )
آواشناسی kebrit
الگوی تکیه WS
شمارگان هجا 2
منبع واژگان عامیانه
فرهنگ فارسی هوشیار
کُردی کلهُری: کِرمیت
کبریت کلمه ای اکدی است ( kupritu ) که وارد زبانهای مختلفی شده است:
عربی: کِبْرِیتَة
ترکی استانبولی و ترکی آذربایجانی: Kibrit
سواحلی: Kibiriti
سومالیایی: Kabriid
رومانیایی: Chibrit
فارسی: کبریت
واژه کبریت در اوستا آمده و یکی از ۱۰۱ نام اهورامزدا در اوستا ( آذر کبریت توم ) به ماناک سازنده آتش از خاک می باشد.
کبریت پارسی نه ترکی وحتی نه عربیه این واژه اکدی هست در واقع کبریت گونه پارسی واژه کیبریت عربی که این واژه هم گونه واژه آرامی کیبریتاست که این واژه هم گونه ارامی واژه آشوری کبریتا و در آخر این واژه هم گونه اکدی واژه کیبریتو هست
اولین کبریت در ایران سال ۱۳۰۰ اختراع شد