پندار

/pendAr/

    thought
    imagination
    self-conceit
    fancy
    fiction
    idea
    minds eye
    notion
    opinion
    suspicion

فارسی به انگلیسی

پندار امیزه
phantasmagoria

پندار گونه
fiction

پندار وار
ideal

مترادف ها

supposition (اسم)
فرضیه، گمان، احتمال، فرض، انگاشت، تصور، انگاشتی، پندار

opinion (اسم)
نظر، گمان، اندیشه، رای، اعتقاد، عقیده، فکر، نظریه، پندار

thought (اسم)
نظر، گمان، قصد، اندیشه، خیال، استدلال، عقیده، تفکر، فکر، خاطر، خاطره، پندار، سگال، چیز فکری

notion (اسم)
اندیشه، خیال، عقیده، ادراک، مفهوم، فکر، تصور، خاطر، خاطره، نظریه، پندار

پیشنهاد کاربران

بررسیِ فعلهایی در زبانِ پارسیِ نو که در بخشی از پیشوندِ آنها " ضمیرهای اشاره" نقش دارند؛ سپس پیشنهادِ واژه ی "هاردَن/هار - " در پارسیِ نو:
ما در زبانِ پارسی فعلهایی داریم که در بافتِ پیشوندیِ خود، دارای " ضمیرهایِ اشاره" هستند:
...
[مشاهده متن کامل]

1 - "پِنداشتن/پِندار - ":
کارل زالمان فعل "پِنداشتن:pindāštan" را برآمده از "په ای داشتن :pa ē dāštan" دانسته که "ای: ē" در آن به معنای "این" است که در واژگانی همچون "ایدون، ایدر، ایرا ( ی ) ، زیرا ( ی ) " این ضمیر را داریم. از آنجایی که واژگانِ "ای" و "این" در پارسی جایگزین پذیر هستند، می توان آن را برآمده از "په این داشتن: pa in dāštan" نیز دانست که سرانجام به ریختِ "پِنداشتن" درآمده است.
نکته: ریشه یِ اوستاییِ واژه یِ "داشتن/دار - "، "دَر:dar" می باشد. کریستین بارتولومه برایِ ریشه یِ اوستایی "دَر"، معناهایی همچون "درنظر داشتن، به یاد داشتن، اندیشیدن به - " نیز آورده است که به روشنی واژه یِ "داشتن" را با "پنداشتن" پیوند می دهد.
نکته: واژه یِ "پنداشتن" برابر با واژه آلمانی "dafuer halten" آمده است و "داشتن" نیز برابر با واژه ی "halten" ( آلمانی ) و " hold" ( انگلیسی ) است.
2 - "زِنهاردَن/زِنهار - ":
ما در پارسیِ نو واژه یِ "زِنهار/زینهار" را داریم که برآمده از تکواژهایِ زیر است:
1 - ز/از
2 - ای/این
3 - هار ( بُن کُنونیِ "هاردَن" )
در پارسی، واژه یِ "زِنهار/زینهار" به ریختِ "امری" آمده است و از اینرو، بمانند واژگان بشنو، بخوان، بنال و. . . ، از "بُن کُنونی" ساخته شده است؛ پس به آسانی می توان دریافت که "زنهار" برآمده از فعل "زنهاردَن" است. بارتولومه در زیرواژه یِ "هارَ:hāra" ( اوستاییِ کهن ) که برآمده از ریشه یِ "هَر:har" می باشد، به روشنی از واژه یِ "زنهار/زینهار" در پارسیِ نو، و واژگانِ " هارَکیه:hārakih" و "سَردار:sardār" در پارسیِ میانه نام می برد. ( "هارَکیه" به پارسیِ نو "هارگی" می شود. )
. . . . .
پیشنهادِ بسیار ارزشمند:
ما فعل "داشتن/دار" را از ریشه یِ "دَر" که در "پنداشتن" نیز بکاررفته است، داریم؛ اکنون می توانیم از واژه یِ "زِنهاردَن/زِنهار - " به آسانی فعلِ "هاردَن:هار - " را از ریشه یِ "هَر" ( اوستایی ) بیرون بکشیم. چنین فعلی به روشنی، چنانکه از واژه ی "هارَکیه" پیداست، در پارسیِ میانه بکار می رفته است.
پیشنهاد:
"هاردَن/هار - " را با پیشوندهایِ دیگر در پارسی بکار بگیرید و نوواژگانِ بسیاری را پدید آورید؛ بمانند "نِهاردن/نِهار - ".
( من در پیامی جداگانه از نگرِ معنایی ریشه یِ "هَر" را در اوستایی بررسی می کنم تا بدانیم فعلِ بسیار ارزشمند "هاردَن/هار - " در پارسی چه معنایی دارد. )
. . . .
پَسگشتها:
1 - ستونهای 690 و 1806 از نبیگ "فرهنگنامه زبانِ ایرانیِ کهن" ( کریستین بارتولومه )
2 - رویبرگ 292 از بخش سوم - پارسیِ میانه ( کارل زالمان )

پندارپندار
خود خواه
پندار . گفتار . کردار.
هر کسی بر پایهء آیین خود به پندار و کردار و گفتار نیک می پردازد. این سه واژه فارسی هستند.
پَندار به چم عقیده و باور قلبی و یا ایدئولوژی است.
از دو بخش پَند ار درست شده به چم مقید و پایبند بودن به پند و اندرزهایی که ایدیولوژی یا مذهب یا عقیده ای ارائه میدهد. معنی فکر و وهم و خیال و گمان در این جا درست نمی باشد
خیال
مخیله
توهم . . . .
فکر ، تفکر
خودپسندی
پندار= ابهام
هوالعلیم
پِندار : گمان ؛ حدس ؛ انگار ؛ گویا ؛ شاید
معنی پندار باید فراتر از کلماتی چون اندیشه، انگار، ایهام، پنداشت، تصور، توهم، خیال، ظن، فرض، فکر، گمان، وهم باشه. از خصایص و اصول مزدیسنا این گفته زرتشت است ( پندار نیک، گفتار نیک، کردار نیک ) و از مقایسه
...
[مشاهده متن کامل]
آن با گفته رسول مکرم اسلام صلی الله علیه و آله ایمان چنین شناسانده شده است: ایمان ( تصدیق با قلب، اقرار با زبان و عمل با اعضا و جوارح ) می باشد. قاعدتاً پندار باید معنی در حد عقل داشته باشد چون فکر و خیال و تصور نتیجه کار کرد مغز است.

فکرو اندیشه
وهم
وحم
مشاهده ادامه پیشنهادها (١٠ از ١٥)