پاشیدن


    to sprinkle
    to scatter
    to diffuse
    disperse
    dissipate
    dust
    splash
    spurt
    squirt
    strew
    [infml.] to scatter

فارسی به انگلیسی

پاشیدن ابگونه
dash, slop, spatter

پاشیدن ارد پاشیدن شکر
dredge

پاشیدن به هر سو
diffuse

پاشیدن تند
shower

پاشیدن شکر روی شیرینی
frost

پاشیدن گل
spatter

پاشیدن میان چند چیز
intersperse

مترادف ها

infuse (فعل)
برانگیختن، پاشیدن، ریختن، دم کردن، القاء کردن

pour (فعل)
پاشیدن، ریختن، افشاندن، جاری شدن، روان ساختن، باریدن

spatter (فعل)
الودن، پاشیدن، ترشح کردن

besprinkle (فعل)
پاشیدن، ریختن، افشاندن

spray (فعل)
زدن، پاشیدن، افشاندن، سمپاشی کردن

sprinkle (فعل)
پاشیدن، ترشح کردن، گلنم زدن، اب پاشی کردن

sparge (فعل)
پاشیدن، پخش کردن، گل مالی کردن

bestrew (فعل)
پوشاندن، پاشیدن، ریختن، افشاندن

strew (فعل)
پاشیدن، ریختن، پخش کردن

spurt (فعل)
پاشیدن، جهش کردن

dust (فعل)
پاشیدن، ریختن، گردگیری کردن، گرد گرفتن از

inseminate (فعل)
پاشیدن، افشاندن، کاشتن، ابستن کردن، تلقیح کردن، باردار کردن

perfuse (فعل)
پاشیدن، تزریق کردن، جاری ساختن

پیشنهاد کاربران

در گویش یزدی پَچُفتَن یا پَشُفتَن تقریبا هم معنی با پاشیدن است و با گرفتن پسوند اُک یا اُگ ( همان اَک تصغیر در فارسی سنجه ) به اسم تبدیل میشود ( پَچُفتُک ) به معنی قطرات ریزی که مثلا در باران های بسیار ناتوان می بارند. ( یک جورهایی معنی "افشاندن" را نیز میرساند .
منبع. عکس فرهنگ ریشه شناختی زبان فارسی دکتر محمد حسن دوست
لینک کتاب فرهنگ واژه های اوستا
قرار می می دهم چون واژه درش دوستان می تواند بررسی کنید و ببینید
زبان های ترکی�در چند مرحله بر�زبان فارسی�تأثیر گذاشته است. نخستین تأثیر زبان ترکی بر پارسی، در زمان حضور سربازان تُرک در ارتش�سامانیان�روی داد. پس از آن، در زمان فرمان روایی�غزنویان، �سلجوقیان�و پس از�حملهٔ مغول، تعداد بیشتری�وام واژهٔ�ترکی به زبان فارسی راه یافت؛ اما بیشترین راه یابی واژه های ترکی به زبان فارسی در زمان فرمانروایی�صفویان، که ترکمانان�قزلباش�در تأسیس آن نقش اساسی داشتند، و�قاجاریان�بر ایران بود.
...
[مشاهده متن کامل]

• منابع ها. تاریخ ادبیات ایران، ذبیح الله صفا، خلاصه ج. اول و دوم، انتشارات ققنوس، ۱۳۷۴
• تاریخ ادبیات ایران، ذبیح الله صفا، خلاصه ج. سوم، انتشارات بدیهه، ۱۳۷۴
• حسن بیگ روملو، �احسن التواریخ� ( ۲ جلد ) ، به تصحیح�عبدالحسین نوایی، بنگاه ترجمه و نشر کتاب، ۱۳۴۹. ( مصحح در پایان جلد اول شرح مفصل و سودمندی از فهرست لغات�ترکی�و�مغولی�رایج در متون فارسی از سده هفتم به بعد را نوشته است )
• فرهنگ فارسی، محمد معین، انتشارات امیر کبیر، تهران، ۱۳۷۵
• غلط ننویسیم، ابوالحسن نجفی، مرکز نشر دانشگاهی، تهران، ۱۳۸۶
• فرهنگ کوچک زبان پهلوی، دیوید نیل مکنزی، ترجمه مهشید فخرایی، پژوهشگاه علوم انسانی و مطالعات فرهنگی، تهران، ۱۳۷۹

پاشیدنپاشیدنپاشیدنپاشیدن
منابع• https://archive.org/details/1_20221023_20221023_1515
پاچیدن
پاش دادن
Sprinkle
هم در مورد آب ، هم چیزهای دیگه استفاده میشه
پاشیدن در لری میشود:تیچنه ticane و در اوستا تچین tacin یعنی ریختن و روان شدن .