این ادعای جعلی که �پاداش� کلمه ای ترکی است و از دو جزء �پای� و �داش� تشکیل شده و در فارسی ریشه ندارد، از نظر زبان شناسی و منابع معتبر کاملاً نادرست است.
اجازه بدهید دقیق و مستند توضیح بدهم:
... [مشاهده متن کامل]
- - -
واژه �پاداش� در زبان فارسی و ریشه شناسی آن
۱. ریشه شناسی فارسی و اوستایی
واژه �پاداش� از دو بخش تشکیل شده: �پا� و �داش� یا به شکل درست تر �پاد� و �اش�.
�پاد� در زبان فارسی باستان و اوستایی به معنی �پادشاه�، �سرپرست�، �نگهبان� یا �پاسدار� است. این بخش در فارسی و زبان های هندواروپایی ریشه دارد.
بخش دوم �اش� که در فارسی کلاسیک و اوستایی به عنوان پسوند عمل می کند، معمولاً حالت اضافی یا نسبت را می دهد.
بنابراین، �پاداش� به معنی �آنچه از سوی پاد ( سرپرست ) داده می شود� یا �پاداش، جایزه، سهم� در زبان فارسی است.
۲. منابع معتبر
فرهنگ معین: �پاداش� یعنی مزد، جایزه، پادله.
فرهنگ عمید: �پاداش� یعنی عوض کار، جایزه.
فرهنگ دهخدا: �پاداش� از مصدر �پاداش دادن� یعنی پاداش یا جایزه است.
فرهنگ فارسی عمید نیز به این معنی اشاره دارد.
همچنین این واژه در متون کلاسیک فارسی و زبان اوستایی با همین معنای نزدیک وجود دارد.
۳. غلط بودن ادعای ترکی بودن
در زبان ترکی، �پای� معنی �سهم� ندارد.
�داش� ( taş ) به معنی سنگ است و در ترکی، کلمه �پای داش� به معنی �سهم سنگ� یا �سهمی با هم� وجود ندارد.
هیچ سند و مرجعی در زبان شناسی ترکی نشان نمی دهد که �پاداش� ترکی است یا ترکیبی از �پای� و �داش�.
در مقابل، این ادعا بیشتر به ادعاهای بدون پشتوانه و نادرست شبه تاریخی و زبان شناسی تعلق دارد که در فضای مجازی و برخی منابع غیرعلمی منتشر شده اند.
- - -
نتیجه نهایی:
واژه �پاداش� ریشه در زبان فارسی و اوستایی دارد و کاملاً ایرانی و هندواروپایی است.
ادعای ترکی بودن و ترکیب شدن از �پای� و �داش� کاملاً بی اساس و نادرست است.
برای اطمینان، به فرهنگ های معتبر زبان فارسی مانند معین، دهخدا، عمید و منابع زبان شناسی اوستایی و فارسی باستان مراجعه کنید.
- - -
پاداش کلمه ای تورکی است که از دو چزو پای به معنی سهم و داش به معنی با هم درست شده و در کل به معنی سهمی از یک منفعت مشترک است ود ر فارسی به معنی جایزه بکار می رود و در این زبان ریشه ای ندارد
پاداش واژه ای فارسی و برگرفته از واژه �paiti - daštan� در فارسی میانه و به معنای جبران، تلافی، مزد می باشد .
این واژه به شکل �pādaš� وارد زبان سغدی شده است .
خدای خوبیها خوبیها را از آن شما نماید.
ایدون باد .
چنین باد.
خدا نیکت بده.
خدا نیکتان بدهد.
خدا از شما در گذرد.
خدا ازت بگذرد.
خدا برای شما بهترینها را داشته باشد.
خدا برایتان بسازد.
خداهمهء نیکیها را پاداشتان نماید.
خدای خوبمان پاداش خوبتان دهد.
آفریدگار کارتان را درست کناد.
پروردگار روزی حلال و زلالتان بخشد.
... [مشاهده متن کامل]
خداوند ناخواسته را از همگان دور نماید.
خدا پاداش نیایشتان را افزون گرداند.
خدا خانواده و فرزندان شما را پیروز مند زندگی نماید.
خدا پاداش این جهانی و آن جهانیتان فرمایاد.
خد یار و یاور و مدد کارتان باد.
دست خدا به همراهتان.
پیروزی شما را از ایزد پاک به نیایش می خواهم.
ای یزدان همه پیروزی را از تو می خواهیم.
دادار خدایا هر چه بخواهیم از تو ست.
خدا نگاهتان کند.
پاداش نیک شما را از خدا خواهان و خواستار میباشم.
خداوند بزرگ برای شما پاداش فرا ذهن وفرا زبان بنهاد و بدهاد.
خدا به شما پاداش نیک بدهد و بنهد.
پاداش/پاداشت =padash /padasht
درزبان فارسی پاداش ودرزبان لکی به صورت پاداشت تلفظ می گردد .
پات داشن=پاداش
_پات داشنِ نیتار=جایزه دهنده
_پات داشنِنیتن=جایزه دادن . پاداش دادن
پات دَهیشن =پاداش
... [مشاهده متن کامل]
پات داشن اومند =سزاوار . شایسته لایق . جایزه
ودراصل این واژه پات داشتن ؛ یا پات داشته =غیراز داشته وغیرازآنچه که داری . چیزی فراتر از داشته معنا می دهد .
بدرود .
انعام
این کار پاداش دارد = این کار عوض و بدل دارد - این کار نتیجه عمل دارد این کار شما معادل و مشابه ای دارد.
مثلاً در کارخانه قطعه ای رو خراب کردی و می گند این کار پاداش دارد قرار نیست حتماً یک قطعه از تو بگیرند بلکه معادل آن از تو مبلغ خواهند گرفت یا می توانند از تو بخواهند یک قطعه مشابه آن بیاوری که باز هم خود اون قطعه قبلی نخواهد بود ولی مشابه آن است حتی اگه از یک مدل و یک شرکت تولیدی باشد.
... [مشاهده متن کامل]
یا شما در کارخانه خوب کار کردی و می گند این کار پاداش داد و قرار نیست صاحب کارخانه بیاد برای شما همون کار را انجام بدهد بلکه معادل اون زحمت شما به شما تشویقی مالی و. . . خواهند داد.
Remuneration
واژه پاداش
معادل ابجد 308
تعداد حروف 5
تلفظ pādāš
نقش دستوری اسم
ترکیب ( اسم ) [پهلوی: pāt - dahišn] ‹پاداشت، پاداشن، داشن، پادش، باداش›
مختصات ( اِمص . )
آواشناسی pAdAS
الگوی تکیه WS
شمارگان هجا 2
منبع لغت نامه دهخدا
واژگان مترادف و متضاد
پاداش در نظام کیفری به معنای مجازات و کیفر است اما در زبان عامیانه بیشتر به معنای اجرت کار نیک قلمداد می شود
در نتیجه میتوان گفت که پاداش هم سزای کار نیک و هم سزای کار ناپسند است یعنی بر هردو قابل اطلاق است.
پاداش
پاداش = پا، داش
پا = پاک
پاکی از آب/آپ گرفته شده و هر گاه آپ را از چپ بخوانید میشود ( پاه ) یعنی پاهباید پاک باشد و در راه پاک و با آب ( آبرو ) برود.
پاداش = پاه، داش
پاه = پاک
... [مشاهده متن کامل]
داش = داد
حرف ( د ) در بسیار جاه ها آمده و معنی داد و دادگری را میدهد و شاهان ایران بر دادگری مینازیدند و میبالیدند و دادگری سرافرازی آریایان بود و است و میباشد.
دین = د، ین
د = داد
ین = برنامه
دین = برنامه داد ( حق ) .
همچنان واژگان سره پارسی از دو سو خوانده میشود.
پاداش = شاداپ/شاداب
این حرف ( ب ) پس از اسلام جای ( پ ) را گرفته است.
هنوز هم مردم ( کُرد ) به آب ( آپ ) میگویند و مردم رومانیا هم آپ میگویند.
مردم افغانستان که لهجه پشتو دارند هنوز هم ( چ، پ، گ، ژ ) را بیشتر به کار میبرند و اکنون انگلیس و امریکا کوشش دارند تا لهجه نیک شان را خراب بسازد و به جای ( پ ) ( ف ) به زور به کار میبرند.
پاداش 🔄 شاداپ
پرست 🔄 تسرپ ( تصرف )
بخشنده باشید تا مردم را شاد و شاداب بسازید.
پاداش = بخشش
تشویق
آنچه که باعث برقراری و برپایی شادی و هستی میشود.
پاداش = پاد دهش
courtesy
پاداش : تحریف پاداشت به معنای به پا داشتن ارزش یا حرمت کسی بوده است .
پاداش: دکتر کزازی در مورد این واژه می نویسد:<< پاداش در پهلوی، پاداشْنpādāšn بوده است که ریختی است از پات دهشن pāt - dahišn، به معنی آنچه در برابر دهش داده می شود. این واژه، در دری کهن، در ریخت” پاداشَن” هم بکار رفته است که به ریخت پهلوی واژه نزدیکتر است. >>
... [مشاهده متن کامل]
که: پاداش این آنکه بیجان شود
ز بد کردن خویش پیچان شود
نامه ی باستان ، ج ۳ ، داستان سیاوش ، دکتر کزازی ۱۳۸۴، ص ۲۸۲.
مشاهده ادامه پیشنهادها (١٠ از ٢٢)